| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
خموشانه ( برای علاقه مندان به موسیقی سنتی ) و در فكر تو بودم (براي دوستداران آهنگهاي قديمي ايراني) ( فرهنگی اجتماعی )
کار جدید هنرمند ارزنده کشورمون « محمد رضا لطفی» به اسم « خموشانه » مدتی است که به بازار اومده و باعث خوشحالی طرفداران موسیقی سنتی بخصوص طرفداران استاد لطفی شده.... این کار بداهه نوازیه و فوقالعاده زيبا و شنيدنيه ....
آلبوم " در فكر تو بودم " هم از كارهاييه كه شنيدن اون رو به طرفداران آهنگهاي قديمي ايراني توصيه ميكنم . اين آلبوم بازخواني تعدادي از به يادماندني ترين آهنگهاي قديمي ايراني مثل "كيه كيه در ميزنه" " شب مهتاب " " مه من " " ناوك مژگان " و ........ است . اين آلبوم با صداي يك خانم و آقا است كه با عناوين شيدا و جاهد از اونا ياد شده اما اسمي از اونا برده نشده .... البته صداي غالب صداي خانم خواننده است و به نظر ميرسد كه آقاي خواننده بيشتر نقش كلاه شرعي را ايفا ميكند تا نقش همخوان! نكته جالبتر اينه كه پخش اين آلبوم از سوي وزارت ارشاد متوقف شده پس اگر مايل به تهيه اين آلبوم هستين تا نسخههاي موجود در بازار تموم نشده اقدام كنيد.
لينك ثابت ![]()
مشتی رجب و انرژی هسته ای ( آزاد )
صبح یک روز زمستانی است و چند سالی بیشتر از آن زمانی که دکتر، دستیابی کشور را به انرژی هسته ای اعلام کرد نمی گذرد. مشتی رجب چشمانش را باز می کند و به ساعت اتمی روی دیوار که همسایه اش از تهران برایش سوغاتی آورده می اندازد. ساعت دقیقا هفت صبح است و عقربه نانو ثانیه شمار ساعت هم روی صفر ایستاده. از رخت خواب خارج می شود و آبی به دست و صورتش می زند. کتری آب جوش را که روی اجاق می گذارد احساس دل تنگی می کند. آخر مش رجب تنهاست. یکی از پسر های مش رجب وقتی کوچک بود در اثر یک بیماری ساده فوت کرد. البته آن برای زمانی بود که پزشکی هسته ای هنوز اینقدر پیشرفت نکرده بود. پسر دیگرش هم در دانشگاه شریف کارشناسی ارشد مهندسی استخراج معدن گرایش اورانیوم می خواند و دخترش هم به شهر رفته و در رشته سانتریفیوژ دانشگاه آزاد مشغول تحصیل است، هنوز ده مش رجب دانشگاه آزاد ندارد چون خیلی دور افتاده و کوچک است ولی قرار است که آنجا هم دانشگاه آزاد درست کنند. همسر مش رجب چند ماه پیش در اثر بی احتیاطی و نشت گاز UF6 از اجاق گاز جان خود را از دست داد. برای همین هم مش رجب یکی دو باری برای تجدید فراش اقدام کرده ولی عروس خانم گفته باید حداقل 114 کیلو اورانیوم غنی شده با غنای حداکثر 3.5 درصد مهرش کند. ولی این مقدار اورانیوم خیلی زیاد است و مش رجب حتی تا آخر عمرش هم نمی تواند اینقدر اورانیوم تهیه کند. کتری دیگر جوش آمده و مش رجب آب جوش را توی لیوان می ریزد. مش رجب بیماری قلبی دارد. به همین جهت پزشکان به او توصیه کرده اند چای نخورد. به جای آن آب جوش سنگین مصرف کند. مش رجب همیشه صبح ها کنار بخاری روی صندلی می نشیند و آب جوش سنگین با کیک زرد می خورد. آن روز صبح از پنجره بیرون را که نگاه می کند، کارگران را می بیند که دارند زمین را می کنند. تا چند روز دیگر لوله کشی انرژی هسته ای به خانه او هم می رسد و او هم از انرژی رایگان بهره مند می شود. ساعت هفت و سی و یک دقیقه و صد و دوازده نانو ثانیه است که مش رجب سفره غذایش را بر می دارد و بیرون میزند. مش رجب یک بیست لیتری خالی هم دارد که دیگر به دردش نمی خورد و آنرا به دیوار خانه اش آویزان کرده تا آن روزهایی را که مجبور بود گازوییل توی تراکتورش بریزد را هیچ وقت از یاد نبرد. در آن روز سرد با یک نیمچه استارت تراکتور روشن می شود. این تراکتورهای جدید نه دود می کنند، نه سر و صدا دارند. قدرتشان هم حداقل هزار برابر تراکتور های قدیمی هست. مش رجب هر روز تا ساعت چهار و پنج بعد از ظهر یکسره کار می کند. او عقیده دارد کشاورزی هسته ای اصلا آدم را خسته نمی کند. سه نانو ثانیه مانده به ساعت پنج که مش رجب کار را تعطیل می کند. چند وقتی است که انرژی هسته ای در بازار های جهانی خیلی گران شده و برای همین هم درآمد خوبی نصیب کشور شده. مش رجب سفره اش را که باز می کند دقیقا حس می کند که پول اورانیوم غنی شده سر سفره اش هست ولی بعد می بیند سفره اش یک چیزی کم دارد و آن هم حق مسلم او یعنی ماست است.
گمشده ( آزاد )
صاحب عکس زیر چند ماهی است که برای آخرین بار از دانشکده مدیریت خارج شده و دیگر باز نگشته است.

از اونجا که دلمون واسش خیلی تنگ شده و در نبودش دیگه دانشکده دانشکده نیست، خواهشمند است هر کدام از بینندگان این عکس که ایشان را دیدند به زور هم که شده ایشان را به دانشکده مدیریت نبش پل گیشا آورده و مژدگانی بگیرید.
مدرسه عشق ( آزاد )
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده ی عشق
آفریننده ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد - به گمانم-
کوچک و بعید
در پی سودائیست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره ی رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و بجز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز، دل ها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
« غیر ممکن» را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: « هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی...
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
مجتبی کاشانی
گردهمایی هشتادی ها ( لطفا اعلام حضور کنید) ( )
سلام
از همه بحث های شوخی و جدی که در ارتباط با گردهمایی هشتادی ها در بلاگ مطرح شد بگذریم سوال اینه که چند نفر از طریق وبلاگ از این موضوع مطلع میشن؟
لطفا تمام کسانی که وبلاگ رو میبینن اسمشون رو اینجا در قسمت نظرخواهی بنویسند و نظرشون رو در ارتباط با هفته اول اردیبهشت اعلام کنن.... از اونجاییکه میگن سنگ بزرگ علامت نزدنه فعلا قضیه نهار رو بذاریم کنار و به جمع شدن در دانشکده رضایت بدیم . وقتی در دانشکده جمع شدیم همونجا میتونیم
تصمیم بگیریم که با هم بریم بیرون حالا نهار یا عصرانه یا شام ......
دوستان عزیزی که به وبلاگ سر میزنین لطفا آدرس وبلاگ رو به هشتادیهایی که میشناسین بدین تا اونا هم به جمع ما بپیوندند.
به امید دیدار همه دوستان خوب هشتادی
بازم... ( )
بالاخره منم بابا شدم! ( شخصی )
نمی دونید چه لذتی داره وقتی آدم بابا میشه! اونم بعد از دو سال انتظار . . .
اما من امروز بابا شدم. تازه می فهمم اینکه میگن پدر و مادر با دیدن قدم های فرزندشون کلی لذت می برن یعنی چی.
البته بچه ام که نه، بچه هام دوقلواند. اینم عکس هاشون:


خدا رو شکر هر دوتاشون سالمند. دکتره گفت اولی پسره دومیشم دختر. دلتون بسوزه . . . دیگه دستمون کامل شد. با مامانشون هم کلی نقشه کشیدیم واسه تربیت شون. البته اگه شما هم به عنوان عمو و عمه هاشون نظری داشته باشید حتماً مد نظر قرار می دیم.
ولی نمی دونید چقدر سخته آدم دوتا بچه هاشو، پاره جیگرشو، تو میدون انقلاب به قیمت 3900 تومان بفروشه.
خدا هیچ پدر مادری رو تو این وضعیت قرار نده . . .
تدریس به بابا بزرگ ها و مامان بزرگ ها ( )

تا حالا همه جور تدریسی داشتم، کلاس 2 نفری، پنجاه نفری، دختر، پسر، مختلط، نابغه و خنگ وکر و کور و کچل و خلاصه همه جوره . . .
اما تا حالا با آدمای بزرگتر از خودم تدریس نداشتم.
وقتی رفتم تو کلاس از یکی پرسیدم اینجا کلاس OR است و اون بیچاره هم که نمی دونست OR همون پژوهشه گفت نه. همین که اومدم بیام بیرون یکی دیگه برگشت و گفت بله، پژوهشه.
چون می دونستم قد و هیکل بزرگم! برای همه غیر منتظرست سرم رو انداختم پایین و تا جلوی کلاس رفتم. همین که کیفم رو روی میز استاد گذاشتم دانشجوها که البته همه، جای بابا بزرگ و مامان بزرگ های من بودن دوزاریشون افتاد که بله . . .
نمی دونید چه صحنه دیدنی بود اون اولین برخورد. یکی دلشو از خنده گرفته بود، یکی جلو دهنشو گرفته بود که صدای خندشو خفه کنه، یکی چشماش چهارتا شده بود از تعجب، یکی دیگه هم انگار که تو توهم باشه . . .
منم که با دیدن این صحنه و قیافه هاج و واج این بابا و مامان بزرگا مونده بودم چجوری از خنده رو زمین ولو نشم.
جاتون خالی، خیلی صحنه جالبی بود.
پیشنهادی در مورد مطلب "وعده ما" ( )
چون خیلی مهم است و وقت خیلی تنگ است این مطلب را سه باره بخوانید و نظر بدهید
آقای شیرازی منتظر هستند!
سلام دوستان
در مورد پیشنهاد آقای شیرازی (که در مطلب قبل خواندید..) پیشنهادی داشتم
ولی چون خیلی مهم بود آن را به عنوان یه مطلب جدا می نویسم
من پیشنهاد میکنم که آقا صادق شیرازی همه بچه های بلاگ را در رستوران فندق(همان زیتون سابق!!)
در روز سوم اردیبهشت(تقویم را نگاه کنید امسال یه اتفاق مبارک با این روز مصادف شده) ناهار مهمان کنند
دلایل:
۱-چون آقای شیرازی بورس تحصیلی که گرفتند شیرینی ندادند(اگر هم دادند ما که نخوردیم )
۲ـچون آقای شیرازی در این مدت از همه ما دورتر بودند ودلشان برای عده بیشتری تنگ شده
(و ما هم در این مدت دلمان بیشتر برای ایشان تنگ شده چون بقیه هم دیگر را کم و بیش می دیدیم)
۳-این روش خوبی برای بازاریابی برای بلاگ است(چون اعضای بلاگ فقط در این ناهار شرکت دارند)
۴-این جوری احتمال عدم برگزاریش به صفر میرسه.
۵-آدم های قانعی هستیم هتل ۵ ستاره هم درخواست نکردیم
۶-حالا ایشان یک ناهار به بچه ها بدهند جای دوری نمی ره
فکر میکنم ۶ تا دلیل کافیه و ایشان قانع شدند
حالا چون آقای شیرازی راه دور هستند لطفا پیشنهاداتتان را برای انجام امور اجرایی
(از طرف آقای شیرازی) به گوش ایشان برسانید
با احترام...![]()
![]()
چي مي شد؟ ( فرهنگی اجتماعی )
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.
و چي مي شد اگه...
و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم
To My Little Angel ( آزاد )
To My Little Angel
I have a little angel
I carry along with me.
She sits upon my shoulder
For all the world to see
I love this little angel
You can see her if you try,
If you kiss her cheek
You can almost hear her cry.
I have a name for my little angel
I call her mother dear,
Whenever I pray
She is always near.
Everyone has an angel
They should open their eyes to see,
Within their hearts they are special
And will live in eternity.
Linda Ann Henry
کلمه ( فرهنگی اجتماعی )
سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن
پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر
عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه.
بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش.
سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن.
خودخواهانهترين كلمه من است... از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر.
بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن.
با نشاطترين كلمه کار است ... به آن بپرداز.
پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش
سازنده ترين كلمه صبر است... براي داشتنش دعا كن.
در ناامیدی بسی امید است ( فرهنگی اجتماعی )
آبدارچي شرکت مايکروسافت
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسهتون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجهفرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجهفرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.
5 سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خردهفروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامهربزي کنه، و تصميم گرفت بيمهي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبتشون به نتيجه رسيد، نمايندهي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نمايندهي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: « آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
مرد جاهل مرد عالم ( )
از فیلسوفی پرسیدند: فرق مرد جاهل با مرد عالم چیست ؟ گفت : مرد جاهل کسی است که با انکه تجربیات خودش و اجدادش به او ثابت کرده که روسیاهی مردها زائل نشدنی است باز هر روز صبح مقداری از پول و وقت خود را صرف اصلاح صورت میکند . مرد عالم کسی است که با علم به این حقیقت ، بیخود بخودش زحمت اصلاح کردن نمی دهد و با روسیاهی میسازد
توضیح : اکثریت مردها اصلاح میکنند ![]()
یادمان نرود که .... ( آزاد )
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر![]()
خطر نفوذ بیماری انسانی به .... ( )
يك روز يك مورچه دو تا دانه برنج توي دهانش بوده يكي ازش ميپرسه چه برنج خوبي از كجا آوري او فوراً ميگويد حميـــــــــد...................![]()
| ||
وعده ما ......... ( آزاد )
سلام
برای اینکه از راه دور در جهت هرچه بهتر برگزار شدن مراسم کمکی کرده باشم
پیشنهاد می دهم برنامه در هفته اول اردیبهشت خیلی ساده در دانشکده باشه. در حد یک تجدید دیدار. چون بنظر من هرچی بخواهیم کار بزرگتری انجام بدیم احتمال عدم برگزاری بالاتر میره!!!
پس به یک گردهمایی دور حوص دانشکده هم راضی هستیم. (چقدر انسانهای قانعی هستیم ها!!!)
البته اساتیدی که براشون حضور و شرکت در دانشکده افت داره این دفه را بزرگواری کنن تشریف بیارن از سال دیگه انشا ا... برنامه رو تو هتل ۵ ستاره برگزار می کنیم.
!!!!
برای تعیین تاریخ دقیق برنامه در هفته اول اردیبهشت لطفا نظراتتان را اعلام کنید.
به امید دیدار.
ضرب المثل ها.... ( )
بروبچزعزیز سلام![]()
امیدوارم که ایام عید به کامتان باشد![]()
در این روزها به موضوعی فکر میکردم گفتم آن را با شما هم
در میان بگذارم و نظر شما را هم جویا شوم:![]()
ما در میان ضرب المثل هایمان ۲تا ضرب المثل داریم که مناسب
این روزها است
اما به نظر من این ۲تا کمی با هم متناقض هستند :![]()
"به یه گل بهار نمیشه" و"سالی که نکوست از بهارش پیداست"
نظرتان چیست؟؟![]()
فعلا
سخن های گزیده ( )
حق در زبان علی، به معنای قدرت نیست، حتی به معنای حکومت علی و حق علی نیست، که دیدیم به سادگی از آن گذشت، بلکه، حق به معنی حق مردم است.
دکتر علی شریعتی
هیچ ملتی درتاریخ به زوال قطعی نیفتاده، مگر آنکه سنت نیایش در میانشان بر افتاده بوده است.
الکسیس کارل
هیچ ضابطه عینی مطلقی برای خیر و شر – که پایه های اخلاق اند- وجود ندارد جز " حسن نیت"، بدین معنی که فرد، هر چه را بخواهد می تواند انتخاب کند، اما در لحظه یک انتخاب، اگر احساسش این باشد که دوست داشته باشد همه چنین انتخابی کنند " خیر" است و اگر احساس کند که می خواهد تنها او باشد که چنین کاری می کند و هرگز نپسندد که دیگری هم از او تقلید نماید، یک شر.
سارتر
نوروز بهاری بر شما مبارک!!! ( مدیریتی )
اولین سلام من رو برای ورود به جمعتون بپذیرید.خوشحالم که نخستین کلامم با یه تبریک بهاری آغاز میشه.
بهار آموزگار درس شكوفايي است.معلمي كه با طنين دلنواز چكاوك و گنجشك، رويش ياس و اقاقيا و اطلسي، خراميدن يكدست سبزه ها در باد و نسيم جانبخش بهاري ، تولد دوباره، تحول و سرزندگي را مي آموزد. معلمي را از بهار بياموزيم!
نوروز، پيام آور شادابي و سرزندگي بر شما مبارك باد!
یه پیشنهاد... ( )
دوستان یه پیشنهاد......
از این به بعد هرکس به جمع نویسندگان بلاگ
اضافه میشه یه ناهار
به بقیه نویسندگان بده
یا حد اقل یه شیرینی
نظرتون چیه؟؟![]()
راستی کسانی که با نام مستعار می نویسن را باید دو تا ناهار بگیریم![]()
![]()
![]()
![]()
آمد نوبهار ( فرهنگی اجتماعی )
دوستای عزیز هشتادی (و البته غیر هشتادی)
سلام
بازم یه عید دیگه و یه سفره هفت سین دیگه . بازم ماهی های کوچولوی قرمز و بازم سبزه و سیب و سنجد و سماق و ......
روز عید وقتی با مادرم رفتم بیرون برای خرید سفره هفت سین کلی کیف کردم.مردم چه شور و حالی داشتن.با این همه درد با این همه بدبختی با این همه مشکل .... اما همه با هم خوب بودن همه لبخند میزدن .هیچ کس اخم نکرده بود هیچ کس دعوا نمیکرد...از معدود روزهایی بود که می دیده مردم با هم سر جنگ ندارن با هم مهربونن.... چه قدر خوبه که سنت های قشنگ ایرانیمون رو فراموش نکنیم .سنت هایی که حداقل باعث میشه مردم واسه یه روزم که شده با هم خوب باشن... مهربون باشن .
خدایا کمک کن همه مردم بتونن عید و جشن بگیرن و سفره هفت سین بچینن.
خدایا کمک کن تو دل هیچ بچه ای غصه نداشتن ماهی قرمز نباشه.
خدایا کمک کن که یادمون نره کی هستیم .. کمک کن هر ۳۶۵ روز سال مهربون باشیم .کمک کن که به اونایی که سفره هفت سین ندارن کمک کنیم سال بعد سفره هفت سین بچینن.........
الهی آمین......
این چند نفر ( خاطرات )

داشتم تو عکس های هشتادی سیر می کردم که به عکس جالب بالا برخوردم
حالا چند تا سوال :
1- به نظر شما این عکس مال چه زمانیه و کی پشت دوربینه؟
2- به نظر شما چرا این ها انقدر به هم چسبیدند؟
3- به نظر شما منظور جناب آقای مصدق از اون حالت لب هاش چیه؟
یادش بخیر . . .
مردیم از بس.... ( )
سلام
بابا این قدر عیدی می رید یه سری هم به بلاگ بیچاره
بزنید مردیم از بس مطالب قدیمی خواندیم![]()
![]()
خیلی ها هنوز با بلاگ عید مبارکی نکردن![]()
هیچ کس هم که ناهار نمی خواد
(به غیر از ۲نفر)
باشه ما خواستیم ناهار بدیم کسی پایه نبود![]()
![]()
فعلا
بهترین های 84 ( )
برو بچزی که دوست دارن از بهترین های موسیقی در سال ۸۴
اطلاع پیدا کنن
(البته مسلم که موسیقی
سنتی )به آدرس زیر مراجعه کنند
نظر سنجی خوبی در آنجا شده است
سری بزنید
بنده برای پرهیز از اطاله کلام آن را در اینجا
نمی آورم![]()
اجي مجي لا ترجي ( )
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن. يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن. ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم. پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و......... اجي مجي لا ترجي و آقا 92 ساله شد! پيام اخلاقي اين داستان: مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها................ مونث هستند !!!!!!! نتيجه اخلاقي براي اقايون: :اگه يه پري جلوتون حاضر شد مواظب ارزوهاتون باشين!
سلام ( فرهنگی اجتماعی )
سال نو را به تمام دوستان تبریک میگم.
امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت داشته باشند.

یه مسابقه... یه ناهار ... ( )
سلام به برو بچز![]()
هر کس تونست ۷ تا هشتادی نام ببره که اول فامیلشون "سبن "باشه
(اول اسم را نمی گویم چون
راحت می شه)
هر کس گفت یه ناهار پیش من داره![]()
در ضمن از نظرات دوستان نمی توانید استفاده کنید![]()
