| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
سخن های گزیده ( آزاد )
کار، تجسم عشق است
کار، عشق مجسم است
اگر نمی توانی با عشق کار کنی،
اگر جز با ملامت و بیزاری کاری از تو بر نمی آید،
بهتر است کار خود را ترک کنی و بر دروازۀ معبد بنشینی
و صدقات کسانی را که با عشق کار می کنند بپذیری
زیرا اگر بی عشق پخت کنی؛
نانی تلخ از تنور به در خواهد آمد که گرسنه را نیم سیر گذارد
و اگر با کینه انگور بفشاری
زهری از آن کینه در شراب تو خواهد ریخت
و اگر با صدای فرشتگان آواز بخوانی
و تو را به آن آواز عشق نباشد
گوش آدمیان را آشفته می کنی
و آنان را از شنیدن آوای روز و نجوای شب محروم می داری.
جبران خلیل جبران
لينك ثابت ![]()
مراسم سالگرد دکتر شریعتی در کرج ( )
شریعتی چالش برانگیز ترین روشنفکر جامعه ما بوده و غوغاگری است که هیاهوی به راه افتاده توسط او بدین زودی ها خاموش نخواهد شد.دکتر حسین رفیعی ، استاد دانشگاه ، در مراسم « کدام شریعتی؟ » که جهت گرامیداشت یاد و خاطره معلم انقلاب در کرج برگزار میشد ، با بیان این مطلب افزود : در دوران شاه دلایل مخالفت اکثر روحانیون با حکومت ، سه موضوع بود: ایجاد حق رای برای زنان ، موسیقی و پخش آن از رادیو،تلویزیون و اصلاحات ارضی.اما دیدیم که هر سه این موارد در دوران پس از انقلاب قانونی شد.وی دلیل این تغییر رویکرد و همچنین وجود 45 اصل در قانون اساسی حول محور حقوق فردی و اجتماعی را شاهدی بر این مدعا گرفت که این موارد نتیجه ی فعالیت های فرهنگی و تعامل فکری ای است که بر دوش دکتر شریعتی بوده و ردپای او در تدوین این اصول مشهود است.
این استاد دانشگاه با طرح این سوال، که چرا مارکسیست ها با وجود مبارزات و تلاش های بسیار نتوانستند در کشورهای اسلامی موفق شوند، گفت:در اسلام ظرفیت هایی وجود دارد که بسیاری از این افراد با آن ها غریبه بودند و این باعث شد شناخت ناقصی از جامعه داشته باشند. رفیعی در بخش دیگری از سخنان خود ، مهمترین کار شریعتی را مبارزه با تحجر دانست که در قالب اصطلاح مذهب علیه مذهب و در پاسخ به گزاره ی «کدام دین؟» مطرح شده است.وی با یادآوری اینکه ؛ شریعتی خطاب به مجاهدین گفته بود شما مثل روشنفکرانی هستید که به جای پا بر روی سرشان راه می روند و دستانشان در جیب هایشان است، گفت:دکتر شریعتی بدین طریق قصد داشت این نکته را تبیین کند که اگرچه بورژوازی پلید است و باید از بین برود ، اما ابتدا باید دیوارهای سیاه و نفوذ ناپذیر موجود فرو بریزند ، تا سرمایه داری نتواند در پوششی دیگر باز هم به عرصه بازگردد.زیرا نظام سرمایه داری روز به روز در حال بازسازی است و هر روز با پیچیدگی بیشتری به استثمار جوامع می پردازد.البته از دیدگاه شریعتی پدیده هایی همچون ایجاد بیمه ها و تامین اجتماعی در نظام های سرمایه داری نوین و گسترش نهضت سوسیال دموکراسی نشان دهنده ی سرعقل آمدن سرمایه داری است.وی با ذکر تعدادی از معضلات موجود در کشور سوئد که به عنوان نمونه ای موفق از تجربه ی سوسیال دموکراسی مطرح می شود ، فقدان یک از رئوس مثلث مهجور عرفان،برابری،آزادی یعنی عرفان را ، نقص موجود در سیستم های سوسیال دموکرات دانست و افزود:اینجاست که تفکر شریعتی برای سوئد و جوامعی همچون سوئد نسخه ای به نام عرفان تجویز می کند.عرفان شریعتی نه به معنای صوفیگری بلکه به معنی اعتقاد و عشق به جایی به جز اینجاست.عرفانی که در گاندی وجود دارد.عرفانی که نلسون ماندلا را وادار می کند که بگوید:نمی توانم فراموش کنم اما می توانم ببخشم.
رفیعی گفت:آفت مثلث مذکور یکجانبه نگری است و از این جهت کسانی که تنها بر وجه دموکراتیک،یا تنها بر وجه عدالت محور و یا عرفان صرف تاکید می ورزند در اشتباهند.وی همچنین با بیان اینکه مثلث "عرفان،برابری،آزادی" آخرین پروژه شریعتی بود که متاسفانه با درگذشت نابهنگام او ناتمام ماند، آن را نسخه ی شفابخشی برای جوامع امروزی دانست و ابراز امیدواری کرد روشنفکران و دوستداران شریعتی با ارائه و تدوین الگوهای حکومتی و توسعه بر مبنای این سه اصل به بسط این سه مفهوم در کنار هم بپردازند.
سخن های گزیده ( )
عمر را به شناختن و دیدن خیلی چیزها و چهره ها می گذرانیم، زندگی را شب و روز در کار تجربه ها و برخوردها و راست و ریس کردن صدها و هزاران مسئله و مشغله بسر می آوری اما در این میانه یکی هست که به او کمتر از همه می پردازی. پاک از او غافلی، یکی که از همه بیشتر به تو نزدیکتر است و تو از همه بیشتر از او دور. او را یکبار هم ندیده ای و در او نگاه نکرده ای و به او خیره نشده ای و اگر هر از چندی شاید یکی دوبار در تمام طول زندگی چشمت به او افتاد و بر راهت قرار گرفت و نگاهت بر چهره اش لغزید، گریخته و باز به دیگرها و دیگران مشغول شده ای و او را گم کرده ای و من اکنون می خواهم او را بیادت آورم. میدانی او کیست؟ خودت!
دکتر شریعتی
یاد بود ( )

"...اخلاص , اخلاص, یکتایی, آری یک تویی .خالص شدن برای او , به روی او و بودن آدمی به خلوص, که دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد دوست را به دوست همانند میکند"
دیروز سالگرد هجرت دکتر علی شریعتی بود .نمی دانم چرا در جامعه ما چندان از او یاد نمیشود.
من سخنان و نوشته هایش را زیاد نخواندم ولی همان اندک را که شنیدم و یا خواندم بسیار به دلم نشسته است .امسال با کمال تعجب تلویزیون از او در سالگرد وفاتش ( یا به قول عده ای شهادتش)یاد کرد من هم به این بهانه گفتم یادی از او کرده باشم
دو سه تکه از سخنانش را هم که خودم خیلی دوستشون دارم برایتان آورده ام
"...خدایا مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی, که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمو میتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم "
۱-اگر الان بخواهیم با توجه به شرایط جامعه به جای "مصلحت پرستی" ویژگی دیگری بگوییم به نظرتون چی بذاریم بهتره ؟
یک نوار را هم می خام در همین رابطه بهتون بگم که حتما گوشش کنید "گل هزار بهار ":این موسیقی در سال ۶۷ متولد شده که پس از ۱۲ سال اجازه نشر گرفته و آهنگساز آن نیز کامبیز روشن روان است .و گروه ارکستر سمفونیک تهران آن را اجرا کرده است.
"ای خداوند , به علمای ما مسئولیت , به عوام ما علم و به دیندارا ن مادین و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفته گان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد و به هنر مندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقیقت و به حسودان ما شفا و به خود بینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به فرقه های ما وحدت و به مردم ما خود آگاهی و به همه ملت ما همت تسلیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش"
۲-در گفته آخر به طور اخص کدام جمله نظر شما را بیشتر جلب میکند ؟
یادش گرامی باد...
چرا ؟ ( فرهنگی اجتماعی )
نیمه شب زاهد اعلام کرد:«وقت آن رسیده که خانه را رها کنم و به جستجوی خداوند بروم. آه چه کسی برای این مدت طولانی مرا در خیال باطل اینجا نگاه داشته است؟»
خداوند زمزمه کرد:« من » . اما گوش های مرد از شنیدن باز ایستاده بودند.
همسرش با نوزادی خفته بر سینه اش آرام بر یک سوی بستر آرمیده بود.
زاهد گفت:« تو که هستی که در این زمان طولانی مرا فریفته ای؟»
صدا دوباره گفت:« آنها خدا هستند.» اما مرد نشنید.
کودک در خواب گریست و در گرمای آغوش مادر آرمید.
خداوند فرمان داد:« بایست. خانه ات را ترک مکن.» اما باز هم او نشنید.
خداوند آهی کشید و شکوه کرد : «چرا این بنده در جستجوی من مرا رها می کند؟»
از نیایش های « رابیند رانات تاگور»
تذکره العلما (2) ( )

آن شيخ وارسته... آن از بند من و ما رسته... قلب او صاف چون آئينه... آرام و صبور چو عصر آدينه.. آن رهرو حلاج و جنيد و بايزيد... شراب عشق را هل من مزيد... آن صاحب روح و جسمي پاک.. پرکشيده بر افلاک زخاک... آن هوشيار و بي رقيب در کلام... آن مدير صاحب مرام... آن دوست آن حبيب... آن کسره القلوب را طبيب... آن دارنده اسم اعظم... آن زاهد معظم... آن همه بر او اميدوار... دلشكستگان را پرستار... شيخنا و حبيبنا و مولانا حاج احسان آقاي هوشيار (رحمه الله عليه)، بزرگتر سالک طريقت عرفاني وز فرشتگان آسماني بود.
نقل است روزی در حلقه ی مريدان سوال سائلان پاسخ مي گفتي. پرسيدند: "اي شيخ، نام"احسان" که بر تو نهاده اند را مسمي چه باشد؟" گفت: "از علوم رمل و جفر باشد و شما را بدان نرسد" گفتند: "نا اميد از آستانت مرانمان" گفت: "هر حرفي را نشانه ای است بر هر صفتي؛ "اِ" اِند مرام، "ح" حبيبمي، "سين" سروری تو، "آ" آواره تم، "نون" نوکرتم"... پس ولوله و شوری عظيم بشد در خلق، گرد او مي چرخيدند و مي خواندند:
داش داش... داش داش... داشم من
تا تو رو دارم خوشم من
آورده اند چندی تنها شب هنگام از منزل برون مي رفت، در کوی و برزن لحافي بر سر مي کشيد، پاورچين مي رفت و آهسته سخن مي راند. شبي مريدی شيخ را در آن حال بديد پس لحاف را به كناري كشيد و گفت: "ای شيخ از بهر خدای از چه بيم داری که اينگونه مي کني؟" پس شيخ گريست و گفت: "ای پسر آرامتر سخن گوی که... پنتاگون به "سيا" دستور بداده تا مرا بدزدند و به "ناسا" ببرنند تا با اولين موشک به آسمان هفتم بروم تا جنيان و شياطين را هدايت کنم... حال آنکه من طاقت دوری مريدان خويش ندارم و توان جلاي وطن از من دور همي باشد"... آورده اند اين خبر چون به شهر رسيد پس خلايق در ميدان شهر گرد آمدند و فرياد مي زدند:
"پنتاگون حيا کن
حاجي ما رو رها کن"
و...
"نفرت هر مسلمان
بر دشمنان احسان "
پس پنتاگون بترسيد و دست از سر شيخ برداشت.
در وفاتش روايات بسيار گفته اند اما اصح آن باشد كه روزی بر منبر لاف مي زد: "که مرگ از برای عارفان تحفه ای است الهي و شيرين باشد و نيکو و گوارا و به به و چه چه و غيره... پس از مردن مترسيد و از ملک الموت نهراسيد" چون سخن بدينجا رسيد بديد که عزرائيل بر در مسجد ايستاده و سخنانش را بشنيده است.
سراسيمه خود را از منبر بزير افکند و از در پشت مسجد (که برای چنين عرفائي تعبيه گشته بود) بگريخت و عزرائيل نيز ور دنبالش... هرچه مريدان اصرار کردند که "بابا ولش کن حالا اون يه چيزی گفت" ملک الموت (که بر صولتش گران آمده بود) نپذيرفت. پس در کوچه ای بن بست بگرفتش دست بند زده و ببردش. خدايش رحمت کناد.
عطف به تذكره: ( )
از آنجايي كه خداوند تبارك و تعالي در خلقت من به هيچ وجه از عنصر جديت استفاده نكرده 100% مطالبي كه تحت عنوان تذكره يا نظر و... از طرف من نوشته شده و مي شوند شوخي و محصول قوه تخيل هستند و فقط من باب مزاح و جهت تلطيف خاطر دوستان توشته مي شوند... ان شا الله می خوام هر هفته در مورد يكي از دوستان قديمي يه مطلب در همين شكلي كه براي آقاي نسائي نوشته بودم بنويسم تا كمي دور هم بخنديم علت اينكه اولين مطلب رو در مورد آقاي نسائي نوشته بودم و يك مقدار هم دوز طنز رو بالا گرفته بودم اين بود كه اولاً خود ايشون اين باب رو وا كردن و من رو ياد دوران دبيرستان كه براي مدير و ناظم و معلمانمون از اين تذكره ها مي نوشتيم انداختن و ثانياً به جهت صنم چندين و چند ساله من از ظرفيت بسيار بالاي ايشون مطلعم و مي دونم كه چون ايشون هم من رو مي شناسن به هيچ وجه از من ناراحت نمي شن...
درد دل ( )
چندروز پیش توی خوابگاه اندر عالم رویاها سیر می کردیم که ناگهان یکی از دوستان هم خوابگاهی با انبوهی ورقه طبق معمول بدون زدن دروبا سلامی که مانشنیدیم وارد شد که ای دوستان بیکار چرا نشسته اید قوری چایم را می آورم(به خوانید اشانتیون)که باهم بنوشیم وشما نیز به جای آنکه بریراق اسب آمالتان درابرها سیر کنید ومعضلات بشریت را با خمیازه های پیاپی حل کنید قدری پائین آمده وبرای استراحت هم شده به این پرسشنامه ها پاسخ دهید.
نگو این دوست چتر باز* برای یک تحقیق پژوهشی مصوب دانشگاه در حال توزیع پرسشنامه است.
مانیز از روی بیکاری وکنجکاوی(بخوانید فضولی)عزم تکمیل پرسشنامه کردیم که به ناگاه در کمال تعجب مشاهده کردیم که مشخصات پرسشنامه قبلا پرشده است.پرسیدیم این دیگر چه صیغه ایست, چترباز گفت:این را قبلا به اشخاصی در پیاده رو داده ام که پر کنند وچون پرسشنامه طولانی بوده است پشمیان شده ونصفه نیمه ول کرده اند وشما اکنون براساس سن وسال ومیزان سوادآنها پاسخ دهید.
پرسشنامه راعلارغم میل باطنی اما با دقت وبر اساس دیدگاه خودم تکمیل کردم وبعداز چارکی از ساعت گذشته به اتمام رساندم .ازحق العملش پرسیدم: جواب آمد: که برای تکمیل هر پرسشنامه ۱۶۰۰ تومان ناقابل میگیرم .جالبست که آنروز ۷۰ پرسشنامه را پر کرده بود
به گمانم متن فوق به خوبی گویاست اما فقط اینرا بگویم که این یکی از هزاران تحقیق مثلا علمی است که با دلارهای نفتی انجام شده و نتایج آن هم به عنوان تحقیق دانشگاه بعد ها در اختیارعموم قرار خواهد گرفت.
خدا آنروز را نیاورد که ازنتایج این تحقیقات استفاده شود.
*چترباز به کسی میگویند که همیشه سراطرافیان خراب است
من و مایکل دل و پیر امیدوار! ( مدیریتی )
داشتم مثل وقت های دیگه که شب های امتحان هم درس نمی خونم تو بلاگ ها ول می گشتم که به چیز جالبی برخوردم دلم نیومد دوستان رو بی نصیب بگذارم. این لیست ده جوان (زیر ۴۰ سال)ثروتمند دنیاست که مجله فورچون اعلام کرده:

چند نتیجه اخلاقی:
البته اینها در صورتیه که امتحانای این ترم پاس شه دیگه![]()
با آروزی موفقیت همه دوستان هشتادی![]()
سرزمین ( آزاد )
آن، سرزمینی است پاک، بخشنده و سر به افلاک.
از وجودش مردمان زنده اند،
وز غرورش دلها آکنده.
سرزمین خورشید، سرزمین آتش، سرزمین جنگل،
سرزمین آرش.
از گذشته تا کنون.
اما کنون،
مردمانی در آن می زیند بی حال و بار،
از جودش در برابر، شرمسار.
از گذشته ای برادر این وطن دل خسته است
با وجود پاکی اش، با وجود آتشش، با وجود آرشش،
از بدیها نالیده است.
سخت محتاج تلاش است این سرزمین،
سخت، دوری از خصومت هم ز کین.
در برابر، مردمانش جملگی افسرده اند،
گویی انگار از صبوری، مرده اند!
راحتی خواهی همزاد جسمشان، نا دوستی پیوند خورده با روحشان.
از در بی رحمی سخت کوشیده اند، از وجود یکدیگر آشفته اند،
روح مام میهن را آزرده اند.
از نیاکان خود نبرده هیچ میراثی،
بر طریق جهل می کوشند.
آری مردمان عجیبی هستیم. بر مهمات روزگار بی اهمیت می نگریم و ظواهر را بسیار گرامی می داریم. روز مرگی و مصرف زدگی احاطه مان کرده است و از آینده بی خبریم. تنها هنرمان، مصرف زیباست. از حس آفرینش مدت مدیدی است که جدا افتاده ایم. از خود بیگانه ایم، اکثریت از ادراک والا بی بهره. در انتظاریم، تنها انتظار. که شاید منجی ای بیاید و ما مردمان بی هنرِ کج فکر را در پناه خود گیرد. آخر چگونه منجی است این؟! که پلیدی و نارفیقی و دشمنی و دورویی را ارج نهد و مردمانی با این صفات را دوست بدارد و از دشمنانشان محفوظ گرداند. این چگونه پاکی است که این همه زشتی را تاب آورد و ناحقی این مردمان و نادوستی آنها در حق فرهنگ و دین و سرزمینشان را گرامی دارد؟!
بدون شرح از تجمع زنان ( فرهنگی اجتماعی )
دیگر از انتقاد و اعتراض هم خسته شده ام . . .
خبرهای ادوار (1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6)
عکس های کسوف
عکس های منصور نصیری
پرستو و عصیان با لینک های تجمع امروز
تیتر خبرگزاری ایسنا : تجمع فاقد مجوز گروهی از زنان در میدان هفت تیر!
خبرگزاری مهر : امروز به دعوت کانال های ماهواره ای ... !
خبرگزاری بازتاب : این عده از زنان که تعدادشان به ۱۰۰ نفر می رسید ... !
خبرگزاری ایلنا : دخالت نيروي انتظامي با هدف متفرق كردن تجمع كنندگان منجر به بروز پاره اي(!) درگيري هاي پراكنده نيز شد ... !
افسوس.
تذکره العلما ( )

آن صاحب زلفان افشان... آن آمده از محال كردستان... آن من مي خواهم بگويم در موردش داستان.. آن بازمانده قبيله راستان... آن ذله كننده رقيبان... آن از صراحت لهجه اش گشته ايم پريشان... آن از صداي آوازش همگان گريزان... آن نوازنده تار... آن خواننده ترانه گلنار... آن شب تا صبح بيدار... آن از بي خوابي در طول روز خمار.. آن اردتمند به احسان هوشيار... آن تمام كننده كار... آن هيبتش شاهوار... آن اي كم و بيش عيار... آنكه هنوز نيافته يك درست و حسابي يار... آن مرد سياسي... آن غيرجالب... آن بسيجي... آن پرمورد... آن نچسب... آنكه نيست شبيه او در دكان هيچ مسگري... آن محرم اسرارش پوريا عسگري... آن حاضر در هر اردوئي... آن کافر به کيش ريائي... دمش دم مسيحائي... شيخنا و سرورنا آقا مير خبات خان نسايي (رضي الله عنه) آدمي نجيب و شيخي بس عجيب بود.
شيخ ما را مرادي بودي اوستاد شجاعي نام (عليه الرحمه) كه هيچ بني جنبنده اي را توان سخن گفتن در برابرش نبودي الا شيخ عظيم الهيبت ما كه سخنور بود و زبان آور و از اهل ادله بود و تاريخ تولد تمام مشاهير ينگه عالم را بدانستي و روزي نامه بسيار خواندي و معاهدات ژنو و ورشو ازبر داشتي و هيچ كم نياوردي و هميشه حال شجاعي بگرفتي و وي را خار و ذليل كردي تا عالميان عبرت بگرفتي و...
نقل است که شيخ (رحمو الله عليه) چون هر سخنی می راند و موعظه ای می خواند دعائی به لساني غريب نيز بر مريدان می کرد. روزی مريدان گفتند: يا شيخ اين کلمات بديع در لسان كردي و فارسي و عربي نباشد.. ما را شبهه باشد که تو مر ما را دشنام گويي و شيخ بايد که بر لسان قوم سخن گويد تا از سخنش اثر بجويد و شيخي بر او بشايد.. شيخ گريه بسيار كرد وگفت: "آن هنگام که مهبانگ و انفجار عظيم بشد و عالم پديد بيامد من نيز بودم و ديناميت به ملائک مي رساندم... که موج انفجار مرا بگرفت و اينک هر از گاهي موجي مي شوم و اين سخنان بي اختيار از من صادر مي گردد"... پس همه زار بگريستند.. و هشتاد درصد جانبازی به او بدادند تا از مواهب آن برخوردارگردد.
در خبر است كه پايه هر اردو بودي و هر از چندي جمعي بيكار به دور خود جمع كردي و ميني بوس گرفتي و به ايرانگردي پرداختي چون از داخله فراغت حاصل كردي و تمامي را بديدی، قصد ساير بلاد کردي پس به اندلس شدي و از آنجا به مرو رفتي همه را بديدي سپس بورکينافاسو.. جزاير قناری... هاوايي... و همه ی ممالک را مطابق حروف ابجد سر بزدي ... نقل است هر جا که وارد مي گشتي همه فرياد مي زدند:
"بابا تو ديگه کي هستي... بابا تو ديگه کي هستي.."
پس چون همه را بديد قصد هجرت بکرد... دست بر آسمان برد و گفت: " خدايا .. فرشته ای بفرست که قوی باشد و مهربان و مقرب درگاه تو باشد تا مرا ياری رساند" پس خداوند فرشته اي بر او فرستاد بس عظيم الجثه و به غابت كريه المنظر (يعني يه چيزي شبيه همين دوكتور سهرابي خودمون)... اين بر شيخ گران آمد که سهرابی که با او پيتزا همي خورده باشد و پپسي باز كرده باشد اينک فرشته گشته باشد پس فرياد زد:
"اگه خدائي اينه
اگه فرشته اينه
نمی خوام چشمامدنیا رو ببینه"
و جان به ملک الموت تسليم کرد.
خدايش بيامرزاد.
چه کنیم که در مقابل پرتغال پیروز شویم؟ ( )
چه کنیم که در مقابل پرتغال پیروز شویم؟
ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com
همان طور که شکست شش بر صفر ایران در مقابل آنگولا اصلا بعید نیست، پیروزی چهار بر صفر ایران در مقابل همان آنگولا هم بعید نیست. به نظر من راه هایی وجود دارد که تیم ملی ایران اگر به این راه ها برسد، احتمال دارد که ما در مسابقه روز شنبه در مقابل پرتغال پیروز شویم
اول: فرض کنیم رئیس جمهور نداریم و حرف زدن از احمدی نژاد را در محل اردوی تیم ملی به مدت یک هفته ممنوع کنیم. ضمنا کاری کنیم که علی آبادی، نماینده پیامبر جدید در تیم ملی به مدت سه روز با اعضای تیم ملاقات نکند، تا هم جلوی مصدومیت های احتمالی بعدی و یا هر بیماری واگیرداری گرفته شود و هم اینکه اعضای تیم به مدت چند روز در معرض تشعشعات آینه دق نباشند
دوم: از مسوولان کشور درخواست کنیم که در صورت پیروزی ایران در مسابقات بعدی قول بدهند که هیچ حرفی نزنند و هیچ پیام تبریکی ندهند تا بعضی مردم بداندیش و بی ادب کشور هم دعا نکنند که الهی تیم ایران ببازد که این آقایان روی شان کم شود
سوم: هرگونه تماس با برانکو و حمایت از وی را قطع کنیم و اجازه بدهیم همین کاری را که تا به حال کرده ادامه دهد. فرض کنیم برانکو مرده است و اصلا تیم ملی مربی ندارد.
چهارم: به مدت سه روز اجازه هرگونه سخنرانی و اعلام نظر از احمدی نژاد در مورد مسائل جهانی گرفته شود
پنجم: در روز مسابقه میرزاپور را با یک گروه از توریست ها بفرستیم پاریس که موزه لوور را ببیند و با دیدگاههای دان براون در رمز داوینچی آشنا شود تا علاوه بر افزایش دانش هنری، احتمالا جلوی ضررهای بعدی گرفته شود. گذاشتن دروازه بان ذخیره حداقل این فایده را دارد که تیم پرتغال به جای اینکه مطمئن باشد که براحتی به ایران گل می زند، احتمال بدهد که به ایران گل می زند.
ششم: از علی کریمی و فریدون زندی و مهدی مهدوی کیا و هاشمیان بخواهیم فرض کنند که علاوه بر اینکه در کشور آلمان بازی می کنند، در تیم های آلمانی هم بازی می کنند، در این صورت آنها دست از بازی غیرتی برداشته و به بازی عقلانی می پردازند
هفتم: به هافبک ها و فورواردها توضیح داده شود که دروازه حریف آن دایره وسط زمین نیست، بلکه آن چهارچوبی است که آن ته قرار دارد و تور روی آن انداخته شده است و یک نفر هم جلوی آن ایستاده است. برای اعضای تیم هم بگوئیم که اصولا کسی که توپ را بگیرد برنده بازی نیست، بلکه هر کسی که توپ را وارد دروازه کند، پیروز می شود.
هشتم: به کلیه اعضای تیم، تماشاگران و مفسران ورزشی توضیح داده شود که هدف ما از بازی پیروزی است، نه کم کردن روی حریف و مشت زدن به دهان جهانیان و دادن درس تاریخ برای کسانی که با تاریخ 3000 ساله ایران آشنا نیستند
نهم: به اعضای تیم قول داده شود که در صورت پیروزی هیچ هدیه و جایزه ای از دست هیچ مسوولی نمی گیرند و بعد از رسیدن به مراحل بعدی هم از هرنوع اذیت و آزار مفسران تلویزیونی و مسوولان مملکتی و هر نوع حضور در کنار مسوولان محترم در امان خواهند بود. برای اطمینان می توانیم به آنها تعهد بدهیم که اگر قهرمان جام جهانی شوند، حق دارند که وقتی به ایران برگشتند هیچ مقام مملکتی را هرگز نبینند.
دهم: اگر علی دائی می تواند سی دقیقه بازی کند و شصت دقیقه می خواهد قدم بزند، او را برای سی دقیقه بازی به زمین بیاوریم و شصت دقیقه دیگر یک نفر به جای او بازی کند و او روی چمن مجاور نیمکت ذخیره قدم بزند
یازدهم: به ابراهیم نبوی و کلیه نویسندگان اعلام کنیم که وقتی یک قهرمان بزرگ تیم ملی اشتباه می کند و یا در کنار صد بازی خوبی که کرده یک بازی بد می کند، جوری در مورد او حرف نزنند که بوی حق ناشناسی از آن به مشام برسد.
چشمان پدر ( آزاد )
اين داستان درباره ي پسر بچه لاغر اندامي است كه عاشق فوتبال بود.در تمام تمرين ها او سنگ تمام ميگذاشت. اما چون جثه اش نصف ساير بچه هاي تيم بود تلاش هايش به جايي نمي رسيد. در تمام بازي ها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مي نشست اما اصلا پيش نمي امد كه در مسابقه اي بازي كند.
اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي مي كرد و رابطه ي خاصي بين آن دو وجود داشت .گرچه پسر بچه هميشه هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مي نشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيان بود وبه تشويق او مي پرداخت.
اين پسر در هنگام ورود به دبيرستان هم لاغر ترين دانش اموز كلاس بود . اما پدرش باز هم او را تشويق مي كرد كه به تمريناتش ادامه دهد .گرچه به او مي گفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد.
اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه دهد. او در تمام تمرين ها حداكثر تلاشش را مي كرد به اين اميد كه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرين ها شركت مي كرد. اما همچنان يك نيمكت نشين باقي ماند. پدر وفادارش هميشه در ميان تماشاچيان بود و همواره او را تشويق ميكرد.
پس از ورود به دانشگاه پسر جوان باز هم تصميم داشت فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با تصميم او موافقت كرد. زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرين ها شركت ميكرد و علاوه بر ان به ساير بازيكنان هم روحيه مي داد .اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامي تمرين ها شركت كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد.
در يكي از روز ها ي آخرمسابقه هاي فصلي فوتبال زماني كه پسر براي آخرين مسابقه به به محل تمرين رفت مربي با يك تلگرام پيش او امد. پسر جوان تلگرام را خواند. سكوت او درحالي كه سعي مي كرد آرام باشد زير لب گفت: " پدرم امروز صبح فوت كرده است اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟". مربي دستانش را با مهرباني روي شانه ها ي پسر گذاشت و گفت:" پسرم! اين هفته استراحت كن. حتي براي اخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي." روز شنبه فرا رسيد پسر جوان وارد رختكن شد و وسايلش راكناري گذاشتن مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدند. پسر جوان به مربي گفت لطفا اجازه دهيد من امروز بازي كنم فقط همين يك روز. مربي وانمود كرد كه حرف هاي او را نشنيده است. امكان نداشت او بگذارد ضعيف ترين بازيكن تيمش در مهم ترين بازي شركت كند. اما پسر جوان اصرار ميكرد. مربي در نهايت دلش به حال او سوخت و گفت:" باشد ميتواني بازي كني".
مربي وبازيكنان وتماشاچيان نمي توانستند انچه را مي ديدند باوركنند. اين پسر كه پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش بجا و مناسب بود .تيم مقابل به هيچ ترتيبي نميتوانست او را متوقف سازد. او ميدويد پاس مي داد و خوب دفاع مي كرد در دقايق پاياني بازي او پاسي داد كه منجر به برد تيم شد...... بازيكنان او را روي دستهايشان بالا بردند و تماشاچيان به تشويق او پرداختند. اخر كار وقتي تماشاچيان ورزشگاه را ترك كردند مربي ديد كه پسر جوان تنها در گوشه اي نشسته است .مربي گفت: "پسرم! نمي توانم باور كنم تو فوق العاده بودي. بگو ببينم چطور توانستي بازي كني؟"
پسر در حاليكه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد:" ميدانيد كه پدرم فوت كرده است ايا مي دانستيد او نابينا بود". سپس لبخند كمرنگي بر لبانش نشست و گفت: " پدرم به عنوان تماشاچي در تمام مسابقه ها شركت مي كرد. اما امروز اولين روزي بود كه اومي توانست به راستي مسابقه را ببيند و من ميخواستم به او نشان دهم كه مي توانم خوب بازي كنم" .
جام جهانی(3) ( آزاد )
شاید تمام ایران از لحظه باخت ایران در برابر مکزیک غم زده و ناراحتند اما چه جای ناراحتی که
« هر کسی آن درو کرد که کاشت»
اما همه ناراحتی من از این است که
چرا باید میلیون ها دلار از خزانه مملکت را براحتی خرج این فوتبالیست های یک شبه ره صد ساله رفته و بی درد بکنند و کرور کرور اموال میلیون ها ایرانی زیر خط فقر را خرج دو تیم سوگلی پایتخت کنند به بهانه اینکه افتخار آفرینان این ملت اند و این در حالیست که یک تیم روباتیک متشکل از نخبگان این مملکت فقط برای 5 میلیون تومان از مسابقات جهانی باز میماند و هیچ کس محل نمی گذارد.
من با فوتبال مخالف نیستم اما ما فقط از فوتبال حرفه ای، پول های حرفه ای و قیافه های حرفه ای آن را فهمیده ایم و هیچ به معنا و مفهوم حرفه ای گری که کسب و کار و بیزنس و بازار آزاد و رقابتی است توجهی نداریم.
باز بگویید این «میرزا مصطفی پیشرو» هیچ کس را قبول ندارد و فقط انتقاد می کند ولی به خدا نمی توانم این چیزها را نبینم یا ببینم و هیچ نگویم.
جام جهانی(2) ( آزاد )
دیروز اولین بازی ایران در جام جهانی بود.کاش فوتبال یک نیمه بود.کاش نیمه دومی وجود نداشت.کاش برانکو این جرات رو داشت که علی دایی رو از بازی بیرون بیاره.به قول فردوسی پور اگه علی دایی ۵ سال پیش بود گل می زد.حالا که نیست باید چه کار کنیم؟
بازم خوبه جام جهانی هر سال نیست .این طوری حداقل هر ۴ سال یکبار باید اعصابمون سره بازی های مقدماتی خرد بشه.شاید هم هر ۸سال سر جام جهانی.
نگار خانم از قرار معلوم بریم درس بخونیم امتحان بدیم بهتره.
تذکره الاولیا ( )

تصویری راکه مشاهده می کنید پنج شنبه یازدهم خرداد ماه سال ۱۳۰۵ هجری در خیابان پهلوی جلوی کبابسرای حوض خونه توسط میرزا پوریا عکاس باشی برروی سه پایه ای که از فرنگ تهیه کرده بود گرفته شده است
عکس مربوط به سالگرد فارغ التحصیلی محصلان دارالفنون است که به گمان خود کاری بزرگ را انجام داده ومی بایست آنرا گرامی میداشتند.گرچه دیگران اینچنین نمی پنداشتند
۱ـمیرزا سهیل مضطرب السلطنه:ازمعدودخانواده های جنتلمن ساکن طهران است که در اوصاف او گویند زخم معده وسنگ صفرا گرفت از بس که پولهایش رابه جای صرف قوت به پوشش ولباس می داد .واز آنرو وی رامضطرب السلطنه می خواندند که در امتحانات کلاس ششم وورودی دارالفنون از فرط اضطراب آدرس e-mail وpassword آن را فراموش کرد۰
۲ـ میرزا مصطفی پیشرو :سانسورچی عدلیه واز معدود متخصصان وکارشناسان آن دوره بود از اینرو او راپیشرو می خواندند که هنگام طی طریق نصف بدنش جلو تراز نصف دیگر به حرکت در می آمد.ازصفات بارز او این بود که هیچ کسی را غیر از خودش قبول نداشت غافل از اینکه هیچ کس هم اورا قبول نداشت.
۳ـاحسان الله خان فردین منش:"ارباب جمعی"کلیه دوستان وپای ثابت مجالس عیش ونوش و عزا وماتم در طهران واردبیل بود.گویند هرجا در طهران جمعی به سه یا چهار نفر می رسید او خود رابه آنجامی رساند.شایع شده بود که میرزا سپهری سوسول الدوله از بس که احسان الله دست بردار او نبود عطای ایران را به لقایش بخشید وعزم فرنگ کرد
۴ـمیرزا پوریا عکاس باشی از اعوان فراهان است گویند وی نیز ارزش یک عکس را نه درکوالیته آن بلکه در مدت زمانی که صرف گرفتن آن می شد می دانست.
۵ـمحسن الممالک خوش خنده : از بذله گوهای گلوبندک است که بنا بر خوش اقبالی درجمعی سر برآورد که به مزاح های وی روی خوش نشان می دادند
6ـکلنل جواد مصدق البدل:از آنرو وی رامصدق البدل گویند که بویی از شهرت پر مسمایش نبرده بود وبر خلاف مصدق بزرگ بیشتر از آنکه برای مملکتش مفید واقع شود به اقتصاد مملکتش ضرر می رساند.در اوصاف وی گویند که هیچ وقت دلیل کاری را که می کرد نمی دانست و به زمین وزمان وحتی به انتقادات خود نیز انتقاد وارد می کردوحرفهای گذشته خود را نیز نقض می کرد ووقتی به او گفته می شد که قبلا چنین حرفی را زده ای ناگهان یادش می افتاد که باید به کسی تلگرام بزند.
۷ـشیخ خبات صریح اللهجه:از خوانین کردستان که دروصف وی گویندآنچه را که دیگران در دل داشتند وی برزبان داشت وصراحت را به جائی می رساند که گاه بعد ازمدتی در خلوت می گفت خدا مرگت دهد خبات این مزخرفات جه بود که گفتی.
8_میرزا مهدی واضح البصر از راپورتچی های نظمیه است که برخلاف راپورتچی های دیگرکه نامشان مکتوم می ماند بر اثر یک اشتباه وجانبداری از سرپاس مختار درانتخابات دست او رو شد۰
۹ـآقا حدید گلاب فروش: ازبازاریهای طهران که گلاب کاشان را به اسم عرق اصفهان درطهران می فروخت.دراوصاف او گویند که درشکه رانیز سریع می راند وکسانی که بر جان خود بیمناک بودند جرئت نشستن پشت ترک وی رانداشتند.
۱۰ـنگار خاتون اول باشی از معدود نسوانی بود که دران ایام درفعالیتهای اجتماعی شرکت می جست ودر کنسرتهای قمرالملوک وزیری فعالانه حضورداشت.گویند اولین باری که ماشین رادید کودکی بیش نبود ووقتی پشت فرمان نشست فرمان را ول نمی کرد وشب را در ماشین خوابید حال آنکه دستش هنوزبر فرمان بود واینچنین بود که طرفدار فرمان فتحعلیان شد(تا آنکه با تهدید خوراندن لوبیا پلو به او از ماشین بیرونش آوردند )
۱۱- کیمیا خاتون نامدار باشی : ادعای روابط عمومی بالا را داشت غافل از آنکه آنچه او آن را با عنوان روابط عمومی می خواند عمومیت روابط بود زیرا هیچ ویژگی خاصی در روابطش نبود .در اوصاف او گویند هر جا نگار خاتون میرفت او نیز از پیش دوان بود غافل از آنکه بعضی جاها را آدمی فقط به تنهایی میتواند برود
۱۲-بانو پرستو امین الدوله :از معدود بانوانی بود که بیش از آنکه حرف بزند گوش فرا میداد .در وصف او همین بس که گاه نشستن بر صندلی به سختی فقط سرش پیدا بود .
۱۳-ستاره بانو حساس باشی :در وصف او گویند بسیار احساساتی و عاطفی بود و این ویژگی جرئت هر گونه اطاله کلام پیرامون ایشان را از من گرفت.
۱۴-البته در این تصویر جای یکی از حاضرین در مراسم خالیست و آن کسی نیست جز خاله سحر گلفروش که آن روز از بابت عجله ای که داشت طهران را به مقصد قریه کرج با کالسکه ای دربست ترک کرد اشعار فراوان می سرود تا جایی که آن روز بعد از فراغت از صرف نهار و چای و پس از هضم نسبی غذا هوس شعر گفتنش گرفت که (متاسفانه یا خوشبختانه )کاغذی پیدا نشد و او نیز به سرعت فراموش کرد این گونه بواد که ادبیات کلاسیک فرصتی گرانسنگ را از دست داد
جام جهانی(1) ( آزاد )
دیروز که جمعه بود جام جهانی افتتاح شد . به همین مناسبت شبکه ۳ سیما برنامه ای را در تجلیل از قهرمان ملی علی دایی پخش کرد و نشان داد که به اندازه یک نفر پشیز هم برای افتتاح جام جهانی ارزش قائل نمی باشد. ما هم با شعار " علی دایی قهرمان تو تیم ملی بمان" اصلا از شبکه های ماهواره ای افتتاحیه را نگاه نکردیم چون میدانیم علی دایی بسیار مهم تر از جام جهانی است.
شبکه ۱ سیما هم در اقدامی به یاد ماندنی با پخش " رنگ خدا" به همه دنیا نشان داد که ما حتی در روز افتتاح جام جهانی هم می توانیم غصه بخوریم تا چشم حسودها کور بشه .... از بس که همه دنیا به غصه خوردن های ما ایرانی ها حسودیشون میشه .
در همین راستا فدراسیون فوتبال هم نوحه ای از علیرضا عصار را به عنوان آهنگ تیم ملی انتخاب کرد تا بازیکنان کشورمان بتوانند در تمریناتشان با آن سینه بزنند و حماسی شوند.
ما هم به عنوان دانشجویان فهیم کشور حمایت خودمان را از علی دایی - صدا و سیما - علیرضا عصار و انرژی هسته ای اعلام می کنیم . جام جهانی هم پیشکش خودشان !
امتحان یا جام جهانی؟ مسئله این است. ( )
نزدیک امتحانات است و ما همگی خوشحال می باشیم ! از بس که در طول ترم درس های دوست داشتنی را با استاد های دوست داشتنی تر مطالعه نموده ایم . تازه جام جهانی هم در راه می باشد و تازه تر ایران هم در جام جهانی می باشد . همه ما می دانیم که امتحانات ما بسیار مهم تر از جام جهانی می باشد . چون جام جهانی هر چهار سال یک بار می باشد اما امتحانات پایان ترم هر ترم برقرار می باشد.
از بس که همه ما دانش جویان فهیمی می باشیم درس خود را به دیدن مسابقات جام جهانی ترجیح میدهیم و با کتاب و جزوه و تخمه آفتابگردون از جمعه پای تلویزیون می باشیم . ما همچنین در راستای زدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی مراسم افتتاحیه را نیز تماشا نمی کنیم تا تهاجم فرهنگی نشویم. ما که ندیدیم اما شنیدیم مراسم افتتاحیه حرکات موزون دارد و آدم بی تربیت می شود.
نتیجه اخلاقی : بازی افتتاحیه آلمان - کاستاریکا جمعه ساعت۳۰/۱۹
( با نگاهی به " یادداشت های یک کودک فهیم " نوشته " امیر مهدی ژوله" )
امید ( آزاد )



سالگرد فراغت و جمع کوچک هشتادی ها ( خاطرات )
می خواستم گزارشی کتبی و تصویری از گردهمایی کوچک هشتادی ها در سالگرد فراغت از تحصیل تقدیم کنم که نگار خانم پیشدستی کردند. منم فقط این عکس رو به گزارشات زیر اضافه می کنم.



جای همه دوستان خالی . . .
امیدوارم پنجشنبه های آخر فصلمان سال های سال ادامه داشته باشد که اگر اینطور باشد جمع ۵ یا ۱۰ سال بعدمان حتما خیلی دیدنی خواهد بود.
به امید آن روز
حوض خونه ( آزاد )
بالاخره گردهمایی سالگرد جشن فارغ التحصیلی برگزار شد . بعد از کلی این در و اون در زدن و مذاکرات پیاپی بالاخره ما دانشجویان ورودی هشتاد دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
شاخ غول و شکستیم و دور هم جمع شدیم
در اولین گردهمایی همه چیز خوب بود .جای آقای امید شجاعدل . صادق شیرازی و خانم حقایق و خانم صدر و سایر دوستان خیلی خالی بود.
در این گردهمایی قرار بر این شد که پنج شنبه آخر هر فصل دور هم جمع بشیم . امیدواریم که دوستانی که در این جمع نبودند هم به ما بپیوندند.
پس وعده ما پنجشنبه آخر شهریور ماه ![]()
به امید دیدار همه دوستان گل هشتادی
شما چه آرزویی می کردید؟ ( )
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه...
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!
نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
( )
سلام..ببخشید میشه آدرس دقیق محل رستوران رو دقیق رو وبلاگ بذارین؟
یاران موافق! ( )
وقطی نغشه ایران را نگاح می کردم دیدم کح ایران پر اظ دریا و دریاچه حای نمک و شورضارهایی عسط که بی خاسیط اند عما کمی کح فکر کردم دیدم کح ایران کلی حم دریا چه شکر دارد. من جدیدن یکی اظ این دریاحا را پیدا کردم .اظ کودکی می دو نصطم کجاسط اما ازش خوشم نمی عامد و حرگظ دوست نداشطم بح کنارش بروم . اما تی واغعه ای که اطفاغی بود مجبور شدم بح کنارش برم واغن کان شکر و معدن ضر و گنج و شیرینیصت سعدی .شیخ شیراز ! می خوام یکی اظ شیرینی حاش را کح بی مناصبط با ایام ا... گرد حمایی ۸۰ دیحا حم عسط براطون بفرسطم تا بخورید و کام ناظنینطان را شیرین کنید نوش جان: یارا ! بهشت صحبت یاران همدم است دیدار یار نا متناسب جهنم است هر دم که در حضور عزیزی بر آوری دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام جز بر دو روی یار موافق که در هم است آنان که در بهار به صحرا نمی روند بوی خوش ربیع بر ایشان محرم است آرام نیست در همه عالم به اتفاق ور هست در مجاورت یار محرم است گر خون تازه میرود از ریش اهل دل دیدار دوستان که بینند مرهم است دنیا خوش است ومال عزیز است و تن شریف لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است ممسک برای مال همه ساله تنگ دل سعدی به روی دوست همه روزه خرم است توزیه جحط رفع سو ء طفاحم : ۱-منزور هزرط سعدی اظ سهرا در بیت ۴ حمان رصطوران خودمان عسط ۲-جالب اینجاصط کح سعدی این شعر را در طاریخ ۱۰ خرداد ۶۱۵ ح.غ گفتح. انگار می دانصطح کح ۸۰ دیحا کی می خوان سالگرد بگیرن! ۳-سعدی یادش رفتح کح در شعرش هداغل جای سادغ و عمید و دوصطان دیگری کح نمی یان یا نمی طونن بیان را خالی کنح بح عمید دیدار یاران حمدم و مرحم و محرم!
بدون شرح! ( )
برنامه پیشنهادی جشن فارع التحصیلی ( آزاد )
امروز بطور اتفاقی 10، 12 نفر از دوستان هشتادی در دانشکده جمع بودند. ما هم طبق معمول از خدا خواسته کلاس رو پیچوندیم رفتیم والیبال. بعد از والیبال جلسه ای غیر رسمی برای تدارک سالگرد فارغ التحصیلی بتاریخ 11 خرداد شکل گرفت که نتیجه آن به شرح زیر است:
1- دوستان بخاطر فضای بسته و همچنین عدم جذابیت می گفتند اگر رستوران نباشد بهتر است.
2- بجای رستوران هم دو گزینه چیتگر و درکه مطرح شد که هر دو مناسب بنظر می رسند.
3- برنامه پیشنهادی هم به این شکله که صبح در دانشکده جمع می شیم و از اونجا برای ناهار و گردهمایی بطرف مقصد حرکت می کنیم. حالا اگه چیتگر بریم بنا به تمایل دوستان می تونیم جوجه ای هم ببریم هموجا ناهارو هوا کنیم. یا غذا آماده بگیریم و ببریم. اگرم رای بر درکه باشه که اونجا همه چی هست.
خلاصه ناهار و بعدشم همونجاها قدمی می زنیم و کنار همیم. برنامه های ورزشی، تفریحی، فرهنگی، هنری هم احتمالاً داریم.
این پیشنهاد یک گروه 10 نفره از هشتادی ها بود. حالا دوستان اگر در مخالفت یا موافقت نظری دارند بفرمایید تا هرچه زودتر هماهنگیهاش رو آغاز کنیم.
