| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
سلام سلام ( )
من آمده ام وای وای . من آمده ام . . .
البته با تهدید بعضی ها . . .
لينك ثابت ![]()
دست ها ( )
ز دل و ديده گرامي تر آيا هست؟
ز دل و ديده گرامي تر دست
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان
بي گمان دست گرانقدرتر است
هر چه حاصل كني از دنيا دستاورد است
هر چه اسباب جهان باشد در روي زمين
دست دارد همه را زير نگين
سلطنت را كه شنيدست چنين
شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست
خوشترين نامه دلبستگي من با اوست
در فروبسته ترين دشواري
در گرانبارترين نوميدي
بارها بر سر خود بانگ زدم
هيچت ار نيست مخور خون جگر
دست كه هست
بيستون را ياد آر
دستهايت را بسپار به كار
كوه را چون پر كاه از سر راهت بردار
وه چه نيروي شگفت انگيزيست
دستهايي كه به هم پيوسته است
به يقين هر كه به هر جاي در افتد از پاي
دستهايش بسته است
دست در دست كسي يعني پيوند دو جان
دست در دست كسي يعني پيمان دو عشق
دست در دست كسي داري اگر
داني و دست چه سخنها كه بيان مي كند از دوست به دوست
لحظه اي چند كه از دست طبيب گرمي مهر به پيشاني بيمار رسد
نوشداروي شفا بخش تر از داروي اوست
چون به رقص آيي و سرمست برافشاني دست
پرچم شادي و شوق است كه افراشته اي
لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست
دست گنجينه مهر و هنر است
خواه بر پرده ساز
خواه بر گردن يار
خواه بر چهره نقش
خواه بر دنده چرخ
خواه بر دسته داس
خواه بر ياري نا بينايي
خواه در ساختن فردايي
آنچه آتش بر دلم مي زند اينك هر دم
سرتوشت بشر است
داده با تلخي غمهاي دگر دست به هم
بار اين درد و دريغ است كه ما
تيرهامان به هدف نيك رسيده است
ولي دستهامان نرسيده است به هم
فریدون مشیری
ببخشید که مطلب طولانی بود.می خواستم فقط یه قسمت هایی از شعر رو بذارم دیدم حیفه که این شعر به این زیبایی کامل خونده نشه.
در بوسه های باران... ( )
برسان باده که غم روي نمود اي ساقي اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي
"سفرت به خیر!اما،تو و دوستی،خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها،به باران،
برسان سلام ما را!"
حتا توی امروز... ( )
هنوز چند ماهی بیشتر از جشن باشکوهی که برای مراسم عقدش برگذار شد، نمی گذره...
امروز باهاش تلفنی حرف می زدم :-خوبی خانم خانما...؟ چه عجب یاد ما کردی...؟
شوهرت چطوره؟ هنوز از دست تو دق مرگ نشده؟!
تو صداش نه لرزشی بود و نه غمی:-یعنی تو خبر نداری ما قبل ماه رمضون جداشدیم!
فکر کردم این حرفم یکی از لوده بازیهای همیشگی شه:-مسخره بازی در نیار!
-نه به خدا ، تازه چند وقته که عادت کردم! خدارو شکر راحت شدم!
- آ..خه...چه...را...؟
-یکی دوبار که الکی الکی شلنگ و تخته انداخت، سری آخرم که جات خالی تا خوردم
مشت ولگد نثارم کرد، بابا اول که فهمید خیلی ناراحت شد می خواست بره کلی بد و بیراه
بهش بگه، اما وقتی گفتم می خوام جدا شم، مثلن می خواست منو از خر شیطون بیاره پایین،
مردم تا تونستم راضیش کنم، می گفت
کم کم اخلاقش دستت میاد!!! اول زندگیتونه، منم گفتم سالی که نکوست از بهارش پیداست!
باور نمی کردم ، من این حرفارو از دهان یک زن بی سواد مهاجر بیغوله نشین
چند دهه قبل نمی شنیدم!
اینا حرفای یک دختر طبقه متوسط تحصیلکرده و امروزی با یه شغل خوب توی همین
به اصطلاح کلانشهر بود!!
چقدر ظاهر شوهرش موقر و متین به نظر میومد و در آمد خوبی که مایه تفاخردوستم بود!
-یعنی چی به خدا گیج شدم !
-هیچی ، آقا تعادل عصبی نداشت.روزای نامزدی احساس کرده بودم که خیلی زود از حالت
عادی خارج میشه، اما نفهمیدم...به مامانش گفتم شما که می دونستید پسرتون مشکل داره
چرا براش زن گرفتید؛گفت آخه گفتیم زن بگیره خوب می شه!
انگار قیافه شیطون و بازیگوشش تو ذهنم رنگ باخت...!
هم متعجب بودم وهم عصبانی !
شنیده بودم می گن زن بلاست و عجیب اینکه برای درمان هر بلایی یک نسخه ازش
تجویز می شه!
برای شفای پسر معتاد و روانی و ناسازگارو...
بیچاره دختر جوانی که همه زندگیش رو باید به برای درمان دردهای بی درمان برخی
تباه کنه و هنوز ...هنوز در هزاره سوم از مشت و لگد حرف بزنه!
( )
پرکن پیاله را
آرامتر بخوان
آواز فاصلههای نگاه را
در کوچههای فرصت و میعاد
آینهدار رابطهام
بنشین، کنار حادثه بنشین
یاد مرا به حافظه بسپار
اما...
نام مرا بر لب مبند
که مسموم میشوی
من داغ دیدهام
دست مرا بگیر
از چهارراه خواب گذر کن
بگذار و بگذریم زین خیل خفتهگان
دست مرا بگیر تا بسرایم
در دستهای من
بال کبوتریست
من آبروی عاشقان جهانام
هشدار تا به خاک نریزی
من پاسدار حرمت دردم.

یادنامه خواجه شیراز ( )
به یاد شاعربرحسته مان حافظ
چندوقت پیش روز حافظ بود واین مطلب را بی مناسبت ندیدم باشد که مقبول افتد
«شمس الدین محمد» در بین سالهای 712 تا 727 هجری خورشیدی در شیراز دیده به جهان گشود.
در دوران جوانی با شنیدن تلاوت آیات قرآن به وسیلهی پـدرش «بهاالدین»، آن را به حافظه سپرد.
همچنین آثـار بسیاری از بزرگـان ادب را، هـمچـون سعـدی، عـطار، نظامی و مولوی را حـفظ کرده بود.
پس از مرگ پدر که ذغال فروش بود، حافظ به اتفاق مادر، نزد عموی خود (که نامش سعـدی بود) رفتند.
سپس مدتی در پرده دوزی و خمیرگیری در نانوایی به کار مشغول شد.
در بیست و یک سالگی، به هنگام تحویل نان در محلهی اعیان شیراز با دختری زیبا رو به نام «شاخ نبات» آشنا شد. تعدادی از شعرهایش نیز خطاب به اوست. برای آن که به وصال محبوب خود برسد، چهل شبانه روز بر مزار «باباکوهی» شب زنده داری کرد تا به خواستهاش دست یابد.
بین بیست تا سی سالگی در دربار شاه «ابواسحاق اینجو» حضور یافت و آوازهی شهرتـش شیراز را فرا گرفت. «اینجو» که خود اهـل ذوق و شعر بود، مقام «حافظ» را بس گرامی داشت و حافظ نیز او را به مدح گفت. مشخصهی شعر حافظ در این دوره رمانیتم است. «امیر مبارزالدین محمد» با شکـست ابواسحاق به قدرت رسید و حافظ را از مقام و منصبش برکنار و از تدریس علوم قرآنی نیز محروم کرد. در این دوره حافظ به سرودن اشعار اعتراض آمیز سیاسی روی آورد.

در سی و هـشت سالگی، «شاه شجاع» پسر مبارزالدین محمد، پدرش را خلع کرد و دوباره حافظ را به مقام و مرتبت پیشین خود بازگرداند. حافظ که از تجربهی روزگار عبرت گرفته بود، به سرودن اشعار روحانی و اخلاقی روی آورد.
در اوایل 40 سالگی، حافظ علی رغم مقام و جایگاهـش در دربار شاه شجاع از حق گویی و انصاف به دور نبود و به دلیل صراحت و حق طلبی گاه به دردسر میافتاد.
حافظ در چهل و هـشت سالگی برای حفظ جان و امنیت شیراز را ترک گفت، و به اصفهان نقل مکان کرد. در شعرهای این دوره، دلتنگی و ناراحتی حافظ از دوری از شاخ نبات و شهر شیراز و عطار شیرازی منعکـس شده است.
در سن پنجاه و دو سالگی حافظ به دعـوت شاه شجاع به تبعید خود خواسته پایان داد و به شیراز بازگشت و دوباره مقام و رتبهی پیشین خود را در مراکز علوم دینی بازیافت.
در شصت سالگی برای آنکه به خدای خود نزدیکتر شود، چهل شبانه روز به زاری و تضرع پرداخت؛ و صبح روز چهلم به محضر عطار شیرازی رفت و با نوشیدن جامی از دست او به مراد خود رسید.
دیوان حافظ حاوی 500 غزل، 42 رباعی، و تعداد محدودی قصیده است که در عرض مدت 50 سال سروده شده است. حافظ هر آن گاه که حالتی روحانی به او دست میداد، به سرودن شعر میپرداخت و به همین علت گاه در طول یک سال بیشتر از 10 غزل نمیسرود. قصد و نیت او سرودن اشعاری بود که خداوند از دستش راضی باشد.
حافظ خود هیچ گاه به فکر تدوین و جمع آوری اشعار خود نبود. دیوان او برای نخستین بار در سال 789 هجری شمسی به وسیلهی «محمد گل اندام»، 22 سال بعد از وفات حافظ گردآوری شد.
حافظ به سال 791 در سن 69 سالگی در شیراز درگذشت. جسد او را در باغ مصلی، در کنار نهر رکن آباد شیراز به خاک سپردند، محلی که امروزه به نام «حافظیه» خوانده میشود. روحانیون متعصب و قشری زمان او اجازه ندادند که حافظ را به آیین اسلام کفن و دفن کنند، ولی حمایت تودهی مردم از شاعر محبوبشان باعث تـنش و ناآرامی در شیراز شد. چاره اندیشیدند، که برای حل مشکل به دیوان حافظ تـفال زنند، که نتیجهی آن این بیت شد:
این مطلب را یکی از دوستانم به نام بهزاد از یکی از گروهاای یاهو برایم ارسال کرده بود که قطعا ایشان نیز از منابع مکتوب به این مطلب دست پیدا کرده اند برای مطالعه بیشتر در باره حافظ کتاب حافظ نامه بهاالدین خرمشاهی منبع خوبیست البته خود من آنرا سال اول راهنمایی خوانده ام وخود من نیز مجددا باید به آن رجوع کنم(البته آقای مهاجری ببخشید که مطلب کپی شده
)
می دونین مهندسی ارزش چیه؟ ( )
افزايش هزينه هاي سرمايهگذاري و بهره برداري و تغييرات سريع در نيازهاي مصرف كنندگان، تغييرات دائمي قيمت كالا و خدمات، منجر به پيدايش و بكارگيري شيوه هاي علمي جهت تحقق سود گرديد. همچنين رقابت فشرده در دنياي تجارت مستلزم توليد با «هزينه كمتر» و «كيفيت بالاتر» ميباشد. از سوي ديگر نياز جوامع جهان به كالا و خدمات، هر لحظه رو به افزايش است و دولت ها براي پاسخ گويي به اين نيازها، همه ساله مقدار قابل توجهي از منابع ملي كشورها را به اجراي طرحهاي توليدي و خدماتي تخصيص مي دهند. افزايش تقاضا و محدوديت منابع، كاربرد مهندسي ارزش در طرحها را توسعه بيشتري داده است. مهندسي ارزش ميتواند همچون ابزاري مناسب در دست مديران، در كنترل هزينهها، كاهش زمان اجرا، اصلاح فرايند توليد و حتي ارتقاي كيفيت محصول عمل كند. تفاوت عمده مهندسي ارزش با روش هاي سنتي و متعارف كاهش هزينه، رويكرد نوآورانه و جهت گيري كاركرد مدارانه است. در روش هاي سنتي، نگرش و استفاده از تجارب گذشته و عادات، نقش محوري دارد و به نوآوري و خلاقيت كه محور كار مهندسي ارزش است كمتر توجه ميشود. ارزش: كمترين هزينه اي كه توسط آن يك عملكرد را (به هر وسيله اي) ميتوان به صورت موثر، قابل اطمينان و خوب انجام داد مهندسي ارزش روشي است (تكنيكي است) كه با برطرف ساختن ضعفها و نقصها در فرآيندهاي مختلف باعث كاهش هزينه ها مي گردد. به طور كلي مهندسي ارزش بازنگري خلاق و سازمان يافته ارزش ها و هزينه ها به منظور بيشينه كردن شاخص ارزش ميباشد. كه مراحل اجراي آن شامل فازهاي عمومي، ارزيابي، اطلاعات، عملكرد، خلاقيت، بررسي و توسعه و اجرا ميباشد.
در بسته باز کردن ( )
با سلام
حالا که ماه مبارک داره تموم میشه این شعر بسیار قشنگ که به روایتی به دانشمند بزرگ عصر صفوی(شیخ بهایی) نسبت داده اند را بی مناسبت با ایام مبارک ماه رمضان ندیدم (که شاید تکراری باشه ولی خوندنش خالی از لطف نیست)اگرچه نماز و روزه و سفر حجاز هم واجب و لازم است ولی کافی نیست پس :
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهــــــنه رفتن دو لب از برای لبیک هماره باز کردن
به معابد و به مساجد همه اعتـکاف جســـتن زملاهی و منــاهی هـمه احتراز کـردن
چو قمر به شب نخفتن به خدای راز گفتـــن زوجــود بـی نیــازش طلب نـیاز کردن
به خــدا که هیچــــکس را ثمر آنقدر نباشـد که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
نظر شما چیه؟؟؟
خدا از همه قبول کنه ....
انقلاب اقتصادی رئیس جمهور ( )
اعتماد به نفس شهردار سابق تهران در جریان مبارزات انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران در سال 1384 عجیب بود، اما فعالان سیاسی و علاقه مندان به سیاست آن را جدی نمی گرفتند او بلافاصله پس از اینکه معلوم شد تعداد آرای به صندوق ریخته شده به نام او بیش از رقیب است و مقام ریاست جمهوری را به دست آورد از انقلاب دوم سخن گفت که البته باز هم نادیده گرفته شد. وی چند روز پیش و در جریان دیدار با جامعه اسلامی مهندسین بر انقلاب دوم در ایران تاکید کرد. نشانه های انقلابی گری رئیس جمهور و یاران نزدیکش را در کجا می توان پیدا کرد؟ 1-کنار گذاشتن همه مدیران ارشد اقتصادی کشور که همه با هزینه سرسام آور مردم کاروزی کرده و تجربه اندوخته بودند یکی از مصداق های انقلاب دوم رئیس جمهور است 2-دستور اداری رئیس جمهوری برای کاهش نرخ سود بانک های دولتی و خصوصی و حتی شرکت های لیزینگ که به عدم تعادل بازار پول منجر شده است، را می توان از نشانه های آشکار انقلاب دوم به ویژه در میدان اقتصاد تلقی کرد 3-تاسیس صندوق مهررضا با وجود فعالیت 25 ساله کمیته امداد امام خمینی(ره) و سازمان بهزیستی و چندین صندوق حمایتی که نهادینه شده بودند و در اختیار گرفتن همه وظایف این نهادهای قدیمی از دیگر نشانه های آشکار انقلاب دوم رئیس جمهور است. 4- افزایش 45 درصدی دستمزد کارگران از سوی دولت که منجر به بیکار شدن ده ها هزار کارگر و به هم ریختگی تعادل در محیط های کاری و در نهایت برگشت دولت از تصمیم انقلابی اش شد باز هم از نشانه های آشکار انقلاب دوم دولت است 5- انقلاب در زمینه تعرفه ها و دستکاری آنی و فوری در نرخ های تعرفه واردات فولاد، سیمان، شکر، گوشت مرغ، حبوبات، گوشی تلفن همراه که تاکنون سابقه نداشته از دیگر مصداق های انقلابی گری دولت در عرصه اقتصاد است. وادار کردن مدیران و صاحبان کارخانه های تولید لبنیات، روغن نباتی، شکر و... به اینکه حتما باید قیمت های خود را پایین بیاورند حتی اگر ورشکست شوند از دیگر تصمیم های انقلابی دولت به حساب می آید 6-انقلابی گری در اقتصاد ایران با دستور تازه رئیس جمهوری مبنی بر الحاق سازمان های استانی برنامه ریزی و مدیریت در استانداری ها آخرین اقدام انقلابی است که با اعتراض کارشناسان و اقتصاددانان حتی اصولگرا مواجه شده است، اکنون در حال وقوع است. باید منتظر بود و دید آیا انقلاب دوم ادامه دارد
( )
از ماست که بر ماست... ( آزاد )
اين دود سيه فام كه از بام وطن خاست از ماست كه بر ماست
وين شعله سوزان كه بر آمد ز چپ و راست از ماست كه بر ماست
جان گر به لب ما رسد ، از غير نناليم با كس نسگاليم
از خويش بناليم كه جان سخن اينجاست از ماست كه بر ماست
ما كهنه چناريم كه از باد نناليم بر خاك بباليم
ليكن چه كنم ؟ آتش ما در شكم ماست از ماست كه بر ماست
اسلام گر امروز چنين زار و ضعيف است زين قوم شريف است
نه جرم ز عيسى ، نه تعدى ز كليساست از ماست كه بر ماست
گوييم كه بيدار شديم !! اين چه خيالليست ؟ بيدارى ما چيست ؟
بيدارى طفلى است كه محتاج به لالاست از ماست كه بر ماست
..... ملك الشعرا بهار .....
مردم بیگانه ( )
باز این دل سوداییم آغاز فسون کرد مجنون صفتم روی به وادی جنون کرد
چون شرح دهم دل به من غمزده چون کرد رازی که نهان داشتم از پرده برون کرد
با مردم بیگانه
عمریست که گمگشته وادی فراغم صبر از دل و جان رفته و طاقت شده طاقم
گه سوی حجاز آورد و گاه عراقم گه جانب مسجد دهد آن شوق سراغم
گاهی سوی بتخانه
چون پیر مغان دید که مستسقی آبم بنمود پیاپی دو سه پیمانه شرابم
تا حشر خراب از اثر باده نابم نبود به کسی حال سوالات، جوابم
جز با می و میخانه
چون از اثر باده شدم بی خود و مدهوش زد مهر سکوتم به لب و گفت که خاموش
گردید سراپای وجودم همه چون گوش حرف دو جهان از نظرم گشت فراموش
چون بُد همه افسانه .......
« مقدس فانی »
روزنامه نگاران باید بمیرند!! ( )
مسولان روزنامه نوپای روزگار که تنها چند شماره آن در دوره جدید منتشر شده بود، تصمیم گرفتند انتشار این روزنامه را متوقف کنند. ظاهرا دلیل این تصمیم، فشارهای مداوم هیات نظارت و وزارت ارشاد برای محدود کردن کار این روزنامه و اعضای تحریریه آن بوده است. صبح شنیدیم که از هیات نظارت بر مطبوعات بهانه آورده اند که چون مجوز این نشریه اجتماعی است و نه سیاسی ، طبق قانون نباید بیش از 20 درصد مطالب آن سیاسی باشد، در حالی که بیشتر است. مدیران روزنامه هم حاضر شده بودند که حتی سرویس سیاسی روزنامه را که ظاهرا برای رفع هرگونه شبهه قانونی از اول با دو تعریف کاری "خبر" و "ایران" فعالیت می کرد تعطیل کنند. اما امروز باز هم کوتاه آمدند و پذیرفتند که کل سرویس سیاسی را حذف کنند. اما ظاهرا فشارها و بهانه گیری های هیات نظارت تمامی نداشت و در نتیجه تصمیم بر این شده که روزنامه فعلا (یا دیگر) در نیاید.
برای خود من تعطیلی روزگار بیشتر از شرق ناراحت کننده بود. چون برای تعطیلی شرق شاید بتوان هزار دلیل و بهانه آورد که هرکدام لااقل قابل بحث است، اما تعطیل کردن روزنامه ای که هنوز منتشر نشده یا تازه منتشر شده یعنی ممانعت کردن اعضای تحریریه آن از کار؛ یعنی نه فقط سد راه اندیشه که حتی بستن راه کسب درآمد اعضای تحریریه؛ و یعنی تلویحا بروید بمیرید که در این مملکت جایی برای شما نیست مگر اینکه بپذیرید قلم را کنار بگذارید و به خودی ها بسپارید. البته تیم شرق اولین گروه از روزنامه نگاران نیسند که این رفتار پرمعنا و غیر حقوق بشری با آنها شده. اما مهمتر از گروه هدف، معنای رفتار است که چیزی جز محروم کردن افراد از حق انتخاب شغل و تداوم کار خود در حرفه روزنامه نگاری نبوده و از این لحاظ نقض آشکار حقوق بشر و حقوق قانونی این تیم کاری است؛ حقی که قبل از آنها برایچند گروه دیگر از روزنامه نگاران نیز نقض شده بود.
اگر مسئولان هیات نظارت و وزارت ارشاد معتقدند روزنامه ای نباید جایگزین شرق یا هر روزنامه تعطیل شده دیگری بشود، و در عمل راهی هم برای انتشار دوباره دهها روزنامه مثل شرق که توقیف موقت شده اند باقی نگذاشته اند، پس بفرمایند آیا اعضای این تیم باید بروند بمیرند؟ یا باید بروند مسافرکشی و کارگری کنند؟ یا باید چمدانشان را ببندند و از کشور بروند؟ چه باید بکند بالاخره؟! یکی این وسط تکلیف را روشن کند. آیا این شهروندان روزنامه نگار بی گناه بی پناه حق زندگی ندارند؟ حق کار ندارند؟
لینک ها:
:: اعتراض عطریانفر همیشه باحوصله
:: استعفای محمد قوچانی
:: فرید مدرسی: دیوارها فرو ریخت
:: مهدی افروزمنش: پنج تذکر در دو روز
:: احسان ابطحی: روزگار متوقف شد
:: علی سیدآبادی: توقیف هیچ نشریه ای قانونی نیست
:: ابوذر معتمدی و آخرین خبرها
( )
مهلت ثبت نام انتخابات خبرگان تمام شد و 495 نفر در کل کشور در آن ثبت نام کردند. وضع اصلاح طلبان تا این مرحله خوب نیست، وضع جناح هاشمی متزلزل و وضع جناح مصباح نامعلوم، اما وضع راست مثل همیشه خوب است؛ کاندیداهای زیاد و معروف. حال در چنین انتخاباتی چه باید کرد؟
بعضی ها معتقدند انتخابات خبرگان مساله صنفی است، مربوط به روحانیت است و برای نیروهای سیاسی نباید اهمیتی داشته باشد. بعضی معتقدند این انتخابات هم مثل هر انتخاباتی مهم است، اما در این مورد خاص بسته به رفتارهایی که در زمان بررسی صلاحیت ها انجام می شود باید تصمیم به شرکت یا عدم شرکت در آن گرفت. مثلا مجاهدین انقلاب در قطعنامه کنگره شان تصریح کردند که اگر صلاحیت ها جناحی رد شود انتخابات را برای اولین بار "تحریم" می کنند. بعضی هم معتقدند اصلاح طلبان باید در انتخابات شرکت کنند و تا می شود خود را و همچنین خط هاشمی را تقویت کنند تا خبرگان به دست مصباح نیفتد. بعضی ها هم به انتخابات از زاویه هشت سال آینده و اتفاقاتی که در آن می تواند بیفتد نگاه می کنند و از این جهت که دوره چهارم این مجلس را دوره تصمیم گیری می دانند، هر یک عضو و یک رأی در آن را هم تعیین کننده می پندارند.
هنوز ایده ای ندارم. خودم خیلی خوشبین به شرکت مردم نیستم، تا برسیم به صلاحیت ها و سلامت اصل انتخابات. گو اینکه کس خاصی هم ثبت نام نکرده که بخواهند رد کنند! یعنی مجمعین (مجمع روحانیون و مجمع مدرسین و محققین قم) که اینهمه می گفتند داریم کار می کنیم واقعا هیچ کار خاصی نکرده اند و نگاهی به لیست ها این را نشان می دهد. به هرحال هر تصمیمی برای شرکت یا عدم شرکت و رأی دادن یا ندادن به هر کسانی، مقدمه اش شناخت آدمهاست. نامزدهایی که همه شان یک عمامه سیاه یا سفید و یک ریش نسبتا قابل توجه دارند. بنابراین تمیز دادن انها از یکدیگر نیاز به دید سیاسی و شناخت قبلی دارد.
برای شناخت دقیق کاندیداهای خبرگان باید آن را دسته بندی کرد. قبلا در میان روحانیون سیاسی دو دسته مشخص چپ و راست وجود داشتند، که معمولا چپ ها ردصلاحیت می شدند و خبرگان و حکومت دست راست ها بود! الان باید خط هاشمی و خط مصباح را هم از آنها تفکیک کرد. من می خواهم خط پنجمی را هم اضافه کنم که خط خود رهبری است. چون بعضی از این آدمها واقعا آدم راست و مصباح و هاشمی نیستند، آدم خود رهبری اند. ممکن است قبلا چپ بوده باشند یا راست، اما الان با چرخش روزگار در خطی افتاده اند که خط آقای خامنه ای است، و نه چپ و راست. البته در غیر این شرایط و بعد از این انتخاب، هر کدام به یک طرفی ممکن است بچرخند یا اصلا معلوم نیست به کدام طرف. اما فعلا اینطورند. بدون شک افراد این خط هم در لیست نهایی مصباح ممکن است دیده شوند هم حتی اصلاح طلبان. کما اینکه لیست جامعتین (روحانیت مبارز و مدرسین قم) هم هنوز بین خط یک و سه و چهار در کشمکش است و مشخص نیست در نهایت انتخابات نسبتا قطبی خواهد شد و یک و دو در برابر سه و چهار خواهند ایستاد یا اینکه حجم بالای آدمهای مورد اجماع در خط دو و سه و تا حدی چهار رنگ رقابت را در انتخابات کمرنگ می کند.
با این اوصاف، سعی می کنم کسانی را که تا الان مطرح شده اند در این پنج خط تقسیم کنم. احتمالا تقسیم بندی ام دقیق نیست، لیست کامل افراد ثبت نام کرده را هم ندارم، اما شروع خوبی است و قابل ترمیم.
1- خط مصباح: مصباح یزدی، استادی، سید احمد خاتمی، علم الهدی، مرتضی تهرانی، محسن غرویان، خزعلی، شاهچراغی (سمنان)
2- خط راست: مجتهد شبستری، احمد جنتی، امامی کاشانی، محمد یزدی، موحدی کرمانی، اختری، فاکر، کعبی، دری نجف آبادی، مقتدایی، مصباحی مقدم، سید رضا تقوی، محی الدین حائری شیرازی (فارس)
3- خط رهبری: مشکینی، هاشمی شاهرودی، تسخیری، محمدی گیلانی، صادق لاریجانی، طاهری خرم آبادی، طباطبایی (اصفهان)، علی فلاحیان، رییسی، محسن قمی
4- خط هاشمی: رفسنجانی، محمد مومن، هاشمیان، حسن روحانی (سمنان)، واعظ طبسی، رازینی، حسینی بوشهری، ریشهری، حجتی کرمانی،
5- خط اصلاح طلبان: نورمفیدی، توسلی، موسوی بجنوردی، هادی خامنه ای، مجید انصاری، موسوی تبریزی، ناظم زاده, مروی، معرفت، یونسی، هاشم زاده هریسی، فاضل گلپایگانی، قاضی زاده، زهره صفاتی، سید علی اشکوری، علی اصغر دستغیب (فارس)
پ.ن. 1 : اولین اشتباه درآمد. اشتباه که نه، سوتی. آقای ناظم زاده مجمع مدرسین را با نظام زاده اوقاف اشتباه گرفتم. نظام زاده هم راهنمای چپ می زند ولی واقعا در خط رهبری است. در حالی که ناظم زاده اصلاح طلب است و با آقای منتظری هم قرابت هایی دارد.
پ.ن. 2 : این هم دومی. آقای ابراهیم امینی ظاهرا کاندیدا نشده. البته خبر موثق نیست
حلاج در زندان ( )
نقل است که در زندان سیصد کس بودند. چون شب درآمد گفت (حسین منصور حلاج): «ای زندانیان شما را خلاص دهم».
گفتند؛ «چرا خود را خلاص نمی دهی!؟»
گفت؛ «ما در بند خداوندیم و پاس سلامت می داریم. اگر خواهیم به یک اشاره همه بندها بگشاییم».
پس به انگشت اشاره کرد؛ همه بندها از هم فروریخت. ایشان گفتند «اکنون کجا رویم؟ که در زندان بسته است».
اشاره ای کرد؛ رخنه ها پدید آمد. گفت؛ «اکنون، سر خویش گیرید!»
گفتند؛ «تو نمی آیی؟»
گفت؛ «ما را با او سری است که جز بر سر دار نمی توان گفت.
(تذکره الاولیا)
سخنرانی سروش ( )
دکتر سروش از موقعی که به ایران آمده بود قرار بود در کنفرانس ادیان که در حسینیه ارشاد برگزار شد سخنرانی کند ، بر گزار کنندگان آن هم افراد معتبری بودند خود آقای ابطحی ترتیب این کار را داده بود. ولی باز هم نتوانستند سخنرانی دکتر سروش را برگزار کنند چون عده ای نمی خواستند سروش سخنرانی کند. اما این بار بچه های دانشجو بودند که توانستد این کار را انجام دهند ، دفتر تحکیم وحدت برگزار کننده مراسم سخنرانی در حسینیه ارشاد بود و توانست دکتر را بدون اینکه کوچکترین درگیری و یا تشنج به وجود آید به حسینیه آورد و دکتر سخنرانی کند. شاید این سخنرانی برای کسانی که در حسینیه بودند ماندگار شود چون دیگر معلوم نیست آیا باز هم دکتر سروش بتواند سخنرانی کند یا خیر؟
البته عده ای هم از سخنرانی اطلاع داشتند ولی جزو برنامه از قبل اعلان شده نبود. به هر حال هر چه بود بسیار زیبا مراسم برگزار شد ، جا دارد به بعضی از سخنان دکتر هم اشاره ای داشته باشیم:
دکتر سروش سخن خود را آغاز کرد با : کم خوردن ، کم گفتن ، کم خفتن ، که در این ماه باید داشته باشیم.
دکتر یکی از بهترین دعا ها را دعای روز 15 شعبان دانست و آن را خواند و برای همه طلب کرد.
از خدا خواست که ما در امور دینی کمبود نداشته باشیم و گفت : کسانی که در راه فهم دین کوشش می کنند کاری بس بزرگ انجام می دهند .
دکتر در سخنانش گفت عبادت همه یکسان نیست و روایتی به نقل از بو علی سینا نقل کرد که پیامبر به علی (ع) فرموده اند : ای علی وقتی مردم با کارهای نیکو به خدا تقرب می جویند تو از طریق تفکر به خدا تقرب جو.
خداوند به هر کس درسی که از آن اوست می دهد. و هر کسی راهی برای تقرب به خدا دارد.
گریه کردن ، روزه گرفتن ، تفکر کردن ، ... این ها همگی نوعی از عبادت اند.
تفکر بالا ترین عبادات است که سطح آن از دیگر عبادات بیشتر است. طفل گر نان خورد جای شیر خواهد مرد ، هر کس عبادت مخصوص خودش را دارد.
دکتر گفت : راه ها به سوی خدا به عدد آدمیان است.
وی منظور از خرد ورزی و تفکر را داشتن اندیشه فلسفی ندانست و فلسفه را جدای از خرد ورزی دانست. وی یاد آور شد در سایه عاقلان راه برویم نه فیلسوفان در سایه کسانی که حقایق را کشف کرده اند و از این طریق به خدا نزدیک شویم هر چه فهم ما بالاتر رود و قدرت فکر ما بالاتر رود عبادت کرده ایم و به خدا نزدیک شده ایم ، این نوع عبادت عبادت علی وار است.
منظور از عقل شناخت حقایق است و علی هر جا از عقل سخن گفته است منظورش عقل فلسفی نبوده است.
دکتر سروش داستان انداختن خدو بر روی علی را در جنگ بیان کرد و گفت علی با حرکتی که انجام داد باعث شد مرد کافری که داشت کشته می شد اسلام آورد.
از مدل کانو چه می دانید؟ ( )
در بحثهای مدیریت و بازاریابی گفتهمیشود که طبق مدل کانو نیازهای مشتری ۳ دسته است: نیازهای پایه (که اگر برآورده نشود اصلاً آن جنس بهدرد نمیخورد. این نیازها آنقدر بدیهیاند که به زبان آوردهنمیشوند مثلاً اینکه خودروی شما با یک استارت روشنشود)، نیازهای عملکردی (که هر چه بیشتر و بهتر برآوردهشوند رضایت مشتری افزایشمییابد، مثلاً راحتی اتاق خودرو که هرچه بیشتر باشد مشتری راضیتر خواهدشد) و نیازهای تهییجی ، جذاب(که نیاز پایهای یا عملکردی نیستند اما اگر برآوردهشوند مشتری مشعوف و حتی غافلگیر و هیجانزده میشود، مثلاً برخی خصوصیات سمند مانند ...![]()
![]()
![]()
خشت اول چون نهد معمار کــ-ـ-ـ-ـ-ـج ماشین های ما بهتر از این نخواهد شد.
دیدار یار... ( آزاد )
همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی
چه زیان ترا که من هم برسم به آرزوئی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی بُوَد از تو گفتگوئی
به ره تو بسکه نالم، زغم تو بسکه مویم
شده ام زناله نا ئی، شده ام ز مویه موئی
همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موئی
چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی؟
چه شود که کام جوید، زلب تو کام جوئی؟
شود اینکه از ترحم، دمی ای سحاب رحمت
من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلوئی؟
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبوئی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جوئی
ز چه شیخ پاکدامن سوی مسجدم بخواند
رخ شیخ و سجده گاهی، سر ما و خاک کوئی
من این شعر رو واقعا دوست دارم. از اون شعر هایی ست که از خوندنش خسته نمیشم. تا نظر دوستان چی باشه...:)
آهان، داشت یادم میرفت باز... این شعر رو مرحوم فصیح الزمان رضوانی راجع به حضرت مهدی (ع) سروده.
مرهمط حای ایظو...............؟؟؟؟؟؟؟؟...............(ISO) ( )
دیروز تو شرکت جلسه صدای مشتری داشتیم، هر دو هفته یه بار باید همه دورهم جمع بشیم و مثلاً به صدای مشتری محصولات تولیدیمون گوش کنیم اولها ما اسم این جلسه را عربده مشتری گذاشته بودیم ، بیچاره مشتری که به لطف مرزبسته کشور وعدم واردات مجبوره قیافه نحس ما و محصولاتمون را تحمل کنه! وجود این جلسه از برکات ایزو داشتن است، این ایزو راهگشای مشکلات کشورهای صنعتی، بلای جان صنعت خودکفا! ما شده است. این کشورها برای حل مشکلاتشان ایزو و مدلهای مختلف آن را با توجه به نیازشان درست کردند ودائم تو سیستم کاری خودشون اجرا کردن وهی فیدبکها را بررسی کردن و نسخه های اصلاح شده را ابداع و در سیستمشان جاری کردند ودرست وحسابی پیشرفت کردند. ما ایرانیهای بیظرفیت هم گفتیم ما از اونها چی کم داریم تازه میخواهیم به اونها دانش هم صادر کنیم آستینها را بالا زدیم و شروع کردیم به کپی کاری و ایزو گرفتن برای صنعتی که مسائل اولیه و زیربنایی آن حل نشده بود، چهار اسبه رفتیم به دنبال قرتی بازی و استفاده از آرم ایزو در مکاتبات و پز دادن به رقباء و .....
خلاصه ما این جلسات عذاب آور و طولانی را از برکات ایزو داریم . امروز با یکی از همکارها صحبت میکردیم که 2 تا مشکل تو محصولات تولیدیمون وجود داره که3 ساله تو این جلسات مطرح میشه و هر زمان که بیان میشه همه کله خودشون روهی تکون میدن و قیافه متفکرها را، مثل کسانی که اولین بار است این مشکل را میشنوند و اگه میدونستن ظرف یه روز حلش میکردن، را بخودشون میگیرن و احساس ناراحتی میکنن که چرا زودتر بهشون نگفتن که این مشکل را حل کنن، انگار نه انگار که هر دو هفته این مسئله مطرح میشه. اثر دوم ایزو تو شرکتهای ایرانی اضافه شدن کلی فرم و جمع کردن امضاء برای بدیهیترین کارها است.
امروز و فردا هم که ممیزی داخلی داریم، امروز همش دعا می کردم ای خدا یا ما را هم درست و حسابی با دعا نه کار کردن صنعتی کن یا بقیه جهان را مثل ما کن که اینقدر با تموم دنیا فرق نداشته باشیم. ![]()
![]()
![]()
یک پاسخ فلسفی ( )
يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا ههاى امريكا ، وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان ميگويد ميخواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند ميكند و ميگذارد روى ميزش ، و ميرود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد ! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار ميآورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و ريا ضى را زير و بالا ميكنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را ميدهد . او روى ورقه اش مينويسد : كدام صندلى ؟؟
یک یادآوری ( )
سلام
شاید این داستان را زمان کودکی زیاد شنیده باشید فکر کردم شاید تکرار آن بد نباشد!
طناب ماکدام است
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود ابلیس را دید که با انواع طناب ها به دوش در گذر است .
کنجکا و شد و پرسید:ای ابلیس این طناب ها برای چیست ؟
جواب داد برای اسارت آدمیزاد.
طناب های نازک برای افراد ضعیف النفس وسست ایمان و طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت وگفت:این ها را هم انسان های با ایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشته اند پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.
مرد گفت :طناب من کدام است ؟
ابلیس گفت: اگر کمکم کنی تا این طناب های پاره را گره بزنم خطا ی تو را به حساب دیگران می گذارم.
مرد قبول کرد.ابلیس خنده کنان گفت: عجب با این ریسمان ها ی پاره هم میشود انسان هلایی چون تورا به بندگی گرفت!
«راستی! طناب ما کدام است؟!!!! »
بال جادوئیه شعر رو نشکنیم .... ( )
خیلی از ما شعر می خونیم و به اون علاقه داریم . من به شخصه از خوندن شعر لذت می برم و بعضی از اشعار رو هم که هرچقدر می خونم سیر نمی شم . ما شاعران بسیار بزرگ و برجسته ای داریم که حتی برخی از اونها مردم سایر کشورها رو هم تحت تاثیر خودشون و شعرهاشون قرار دارند. من نمی دونم زمان مولانا و حافظ هم شعر می فروختن یا نه . و یا به زبان خودمون شاعری کسب و کار بوده یا نه . اما الان بعضی ها به اسم شاعر تاجر شدند .
این روزها، وقتی به مراکز تجاری می ریم و یا تو تاکسی می شینیم و یا حتی تو خونه های خودمون ، آهنگهایی می شنویم که واقعا نمی دونم میشه اسم محتوای اونا رو شعر گذاشت یا نه . اصلا تعریف شعر چیه ، فکر کنم حد و مرزی نداره .... این به اصطلاح اشعار همه یک سری فحش و ناسزا و ناله نفرین هستند و همه شبیه هم که خواننده با سوز و گداز اونها رو می خونه ... الهی سقف آسمون رو سرت خراب بشه ، برو گمشو ، الهی به زمین گرم بخوری ، الهی شقه شقه بشی ، الهی بدبخت بشی و بری جهنم و من دلم خنک بشه !!!!!!!!!!!!! مضمون این اشعار سراسر خیانت و دروغ و ناله و نفرینه .
نمی دونم چی شده که به اینجا رسیدیم . به کجا داریم می ریم؟ واقعا اینها شعر هستند؟
واقعا اشعار امروز ، همون اشعاری هستند که به زعم فریدون مشیری :
چون به جان آیم در غربت خاک بال جادویی شعر، بال رویایی عشق می رساند به افلاک مرا
یعنی افلاک ما این قدر افول کرده که با چهار تا فحش و بد و بیراه به اون می رسیم ؟
( با احترام به همه شاعرانی که برای شعر ارزش قائل هستند و اون رو از افلاک به خاک نمی آورند )
سلام گرم ( )
با سلام خدمت تمام دوستان
البته نه یه سلام معمولی بلکه سلامی به بلندای یکسال و خورده ای که از تمام دوستان دور بودم و به جز چند نفر محدود با بقیه به وسیله همون چند نفر محدود سلام علیک میکردم. مطالب زیادی دارم که بعداً براتون مینویسم و برای اولین بار به همین سلام و احوال پرسی گرم که البته حس کردن گرمیش به خود شما عزیز دل انگیز بستگی داره (زوری که نیست)، بسنده میکنم. همگی سلامت، دلخوش و موفق باشید. به امید دیدار........
زن بی نقاب...! ( آزاد )
|
بـــر ســر در کــاروانـســـرایــی اربــــاب عَــمــایــم ایــن خـبــر را گـفـتـنـد کـه واشـریـعـتـا ، خـلــق آسـیـمـه سـر از درون مـسـجــد ایـمـان و امـان بـه سـرعـت بـرق ایـن آب آورد ، آن یــکــی خـــاک نــامـوس بــه بــاد رفــتــه یــی را چون شـرع نبی از این خطر جَست غـفـلـت شـده بـود و خـلـق وحـشی بــی پـیـچـه زن گـشــاده رو را لــب هـای قـشـنـگ خـوشگـلش را بـالـجـمـلـه تـمـام مــردم شــهـــر درهــای بـهـشــت بـسـتــه مـی شـد می گـشــت قــیــامــت آشـکـارا ایـن اسـت که پـیـش خالـق و خلـق بـا ایـن عـلـمـا ، هــنــوز مــردم |
تـصـویــر زنـی بـه گـچ کـشـیـدنـد از مـخـبـــر صـــادقـی شـنـیــدنـد روی زن بـــی نــقــاب دیــدنـد تــــا ســـردر آن ســـرا دویــدنـد می رفت، کـه مـومـنـیـن رسـیـدنـد یک پـیـچـه ز گِـل بــر او بـریـدنـد با یک دو سـه مـشـت گِـل خـریـدنـد رفـتـنـد و بــه خــانــه آرمـیــدنـد چـون شـیـر درنــده مـی جـهـیـدنـد پــاچــیــن عِــفــاف مـی دریـــدنـد مــانــنــد نــبــات مــی مـکــیــدنـد در بــحــر گــنــاه مــی تــپــیــدنـد مــردم هــمــه مــی جـهـنـمـیــدنـد یک بــاره بــه صــور مـی دمـیـدنـد طـلاب عــلــوم ، رو ســفــیــدنـد از رونــق مــلــک نــا امــیـــدنـد |
محتسب و مست... ( آزاد )
محتسب مستی به ره دید و گربانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست گفت: می باید ترا تا خانه ی قاضی برم گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم گفت: والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟ گفت تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت: پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست گفت: آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست گفت: می بسیار خوردی، زآن چنین بیخود شدی گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست به نظر من یکی از قشنگترین شعراهای پروین اعتصامی ست. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
انتخابات خبرگان و زنان اصولگرا ( )
بسیاری از ما انتظار داریم اگر حرکتی برای احقاق حقوق زنان می شود
حتمن(حتما) از جانب زنان اصلاح طلب ،اپوزیسیون و...باشد؛چون
عادت کردیم زنان به اصطلاح "آن طرفی "همیشه حرفهای عجیب و
غریبی مثل صحبتهای عشرت شایق ویا فاطمه آلیا درباره حقوق زنان
داشته باشند!
از همین رو اگر خانمی با چادر و روی گرفته رایزنی برای حضور
زنان در مجلس خبرگان-اتفاقی که به جز در خبرگان اول سابقه نداشته
است-را آغاز کند ،آن را مضحک توصیف می کنیم!
چرا اقدام مریم بهروزی(فارغ از هرگونه نقدی که ممکن است
بر وی داشته باشم) مورد بی مهری قرار می گیرد؟!
دبیرکل جامعه زینب ممکن است از نظر اعتقادی با امثال من
فاصله داشته باشد،اما این که در راستای اعتقادات سیاسی و مذهبی خودش
حرکتی را برای حضور زنان همفکرش در مجلس خیرگان
آغاز کرده استُ نباید مورد انتقاد باشد.
اینکه وی در ملاقات با آیت الله مصباح یزدی راجع به حضور زنان مجتهد
در خبرگان صحبت کند، چرا جای تعجب می باشد؟نکند انتظار داشتیم
مریم بهروزی در دیدار با پرویز ورجاوند(!!!)در این باره بحث کند؟
چه خوب که زنانی همسوی با تفکر غالب بر حاکمیت سنگرهای حضور
سیاسی زنان را فتح کنند!
البته باید گفت: وقتی حتا(حتی)حضور مردانی که نماینده واقعی مردم باشند
محل اشکال است،شاید ورود زنان به مجلس خبرگان دردی از جامعه دوا
نکند و این پروسه که چرا آیت الله مصباح یزدی از این اتفاق استقبال می کند
می تواند شبیه همان قصه قدیمی استفاده ابزاری از زنان و توجیه وسیله
برای هدف باشد!
اما این اتفاق-اگر درمقابل آن سنگ اندازی نشود-نشاندهنده پذیرفتن حقی
می باشد که بارها به استناد آیه شریفه "الرجال قوامون علی النساء"
از زنان ضایع شده است!
ونشان می دهد مردانی" از نوع دیگر"پذیرفته اند زن به درجه ای
از بلوغ رسیده است که می تواند درباره صلاحیت رهبری و انتخاب وی
ابراز رای کند!
حتا اگر این حضور فرمایشی باشد،اتفاقی میمون است که امید وارم محقق
شود!
بازداشت اعضای هیئت تحریریه هفته نامه "روژهه لات" و واکنش اصلاح طلبان کرد ( )
اعضای هیئت تحریریه هفته نامه کردی-فارسی "روژهه لات" از مطبوعات محلی که در چهار استان کردنشین آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام منتشر می شود، بازداشت شدند. سامان سلیمانی (مدیر داخلی)، رضا علیپور(مسئول بخش کردی)و فرهاد امین پور (مسئول بخش فارسی) افرادی هستند که در حال حاضر در بازداشت موقت اداره اطلاعات هستند. شایان ذکر است که در جریان دستگیری نامبردگان، منازل آنان و دفتر هفته نامه مورد جستجوی نیروهای امنیتی قرار گرفته است.
جلال جلالی زاده دبیر شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد این اقدام را در آستانه انتخابات، علامت تنگ تر شدن فضای مطبوعات و نشانه تمایل اقتارگرایان برای برگزاری انتخابات مطابق میل و سلیقه خود ارزیابی کرد.جلالی زاده همچنین افزود با توجه به هشدارها و حملاتی که در چند هفته گذشته از سوی استانداراصولگرا و نماینده ولی فقیه کردستان علیه مطبوعات محلی راه افتاده بود ممکن است که برخورد صورت گرفته با اعضای هیئت تحریریه روژهه لات نیز در همین راستا باشد.
نماز خیالی... ( )
آمد درست زير شبستان گل نشست
در بين آن جماعت مغرور شب پرست
يک تکه آفتاب ، نه ، يک تکه از بهشت
حالا درست پشت سر من نشسته است
اين بيت مطلع غزلي عاشقانه است
اين سومين رديف ، نمازي خيالي است
گلدسته ي اذان و من و ... هاي هاي هاي
الله اکبرُ انا في کل وادِ مست
سبحان من يميت و يحيي و لا اله
الا هو الذي اخذ العهد في الست
يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم
او فکر مي کنيم در اين پرده مانده است
سارا سلام ! ... اشهد ان لا اله تو
با چشمهاي سرمه اي ... ان لا اله مست
دل مي بري که حي علي ... هاي هاي هاي
هر جا که هست پرتوي روح حبيب هست .
بالا بلند ! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته اي از آسمان نبست ؟
باران جل جل شب خرداد توي پارک
مهرت همان شب ... اشهدُ ان ... در دلم نشست
آن شب کبو... کبوتري از بامتان پريد
نم نم نما نماز تو در بغض من شکست
سبحان من يميت و يحيي و لا اله
الٌا هو الٌذي اخذ العهد في الست
سبحان ربٌ هرچه دلم را ز من بريد
سبحانَ ربٌ هرچه دلم را ز من گسست
سبحانَ ربي ال ... من و سارا ... بحمده ي
سبحانَ ربي ال ... من و سارا ... دلش شکست
سبحانَ ربي ال ... من و سارا ... به هم رسي...
سبحانَ ... تا به کي من و او دست روي دست
زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين
تا اهدنا ال... سراي تو راهي نمانده است
مغضوب اين جماعت پرهاي و هو شدم
افتادم از بهشت بر اين ارتفاع پست
يک پرده باز بين من و او کشيده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است
با عرض معذرت، شاعر این شعر رو هم نمیدونم کیه. ولی با این حال به نظرم شعر قشنگ و جالبی اومد.
یاد تو... ( )
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقیست روی لحظه هایم جای پای تو
اگر مومن اگر کافر به دنبال تو می گردم
چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو؟
صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود
پر از داغ شقایق هاست آوازم برای تو
تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پا ی تو ؟
دلیل خلقت آدم ، نخواهی رفت از یادم
خدا هم در دل من پر نخواهد کرد جای تو
( )
استراتژی توسعه صادرات هدف:بهبود تراز ارزی، صرفه جویی ارزی و رشد اقتصادی وسیله: تقویت و گسترش آن دسته از صنایع داخلی که دارای مزیت نسبی یا رقابتی و ویژگیهای صادراتی هستند ( رشد در بازارهای خارجی) نوع استراتژی: برون گرا مزایا:ارتباط با جهان و آشنایی با تکنولوژی در همه زمینه ها،توجه به نیازهای بازارهای جهانی، تولید بهتر و بیشتر، اشتغال و سرمایه گذاری، رقابت بهتر، کیفیت بهتر، قیمت ارزانتر، بالا رفتن سطح زندگی و استانداردها، درآمدهای ارزی بالا، رهائی از تک محصولی بودن، سرمایه گذاری در آموزش، حمل و نقل، ارتباطات و...، ثبات سیستم معایب: سرمایه گذاری خارجی، استقراض استراتژی جایگزینی واردات هدف: بهبود تراز ارزی، صرفه جویی ارزی و رشد اقتصادی وسیله: تولید کالاهای مصرفی وارداتی در داخل کشور و پایان دادن به واردات آنها و نهایتا تولید کالهای واسطه ای از طریق کنترل واردات و اعمال سیاستهای گمرکی مناسب نوع استراتژی: درون گرا مزایا: ایجاد اعتماد به نفس و ریسک پذیری، گذرگاهی مناسب نه جایگاهی خوب معایب: ایجاد سیاستهای حمایتی ( سوبسید) بخاطر گران تمام شدن کالا، تقویت بوروکراسی بخاطر نیاز به کنترلهای زیاد، تعرفه بندی، عدم رقابت و عدم ارتباط با سیاستهای جهانی، عدم آشنائی با تکنولوژی های پیشرفته و تجاری، عدم توجه به زیرساخت ها مانند جاده ها و امور ارتباطات و...، توجه به نیاز داخلی و بی توجهی به نیازهای جهانی
دیگه بهتر از این هم میشه ( )
بر اساس بخشنامه جديد" سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي" وزارت ارتباطات، ارايه اينترنت پر سرعت بهتمام كاربران كشور با محدوديت مواجه شد.
مدير روابط عمومي سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي با تاييد اين خبر، روز پنجشنبه به ايرنا گفت: مطابق با اين بخشنامه ، از اين پس ارايه اينترنت پر سرعت با ظرفيت بيش از ۱۲۸كيلو بيت بر ثانيه به تمام كاربران اينترنتي ( شخصي و عمومي ) ممنوع خواهد بود.
"به گفتهوي اين بخشنامهتا زمانيكه ضوابط و شرايط جديد برايارايه اينترنت پر سرعت توسط شركتهاي PAPمشخص شود، قابل اجرا است.
درباره دلايل ابلاغ بخشنامه جديد سازمان تنظيم مقررات مبني بر محدود كردن ارايه اينترنت پر سرعت توضيحي به خبرگزاري ايرنا ارايه نكرد.
به گفتهكارشناسان، طبق تغييرات جديدي كه در نحوه ارايه اينترنت در كشور اعمال شده و مطابق با قوانين جديد از اين پس دولت فقط تامينكننده و شركتهاي خصوصي فقط توزيعكننده اينترنت هستند، اعمال چنين محدوديتهايي براي توزيع اينترنت توسط بخش خصوصي جاي تامل دارد.
كارشناسان تاكيد دارند: اين نخستين باري است كه براي سرعت و پهناي باند اينترنت ارايه شده به كاربران، محدوديت اعمال ميشود.
( )
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد.
او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد.
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فریاد زد: " خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟"
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم.
وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم..........
چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش ، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند.
شیطان کیست؟ ( )
اولين كس كه به دروغ گفت: خدا گفته كه از اين درخت نخوريد چون درخت جاويد است و اگر كسي از ان بخورد تا ابد زنده ميماند
و با خدا شريك ميشويد.
_ اولين كسي كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصيحت ميكنم.
_ اولين كسي كه نماز خواند و يك ركعت ان 4 هزار سال طول كشيد .
_اولين گسي كه به منبر رفت و براي ملائكه سخنراني كرد.
_اولين كسي كه به خدا مشرك شد.
_ اولين كسي كه غنا و اواز خواند ، همان زماني كه ادم(ع) از درخت نهي شده خورد.
_ اولين كسي كه نوح خواند و گريست؛ چون او را به زمين فرستادند ، به ياد بهشت و نعمتهاي ان نوحه و گريه كرد.
_اولين كسي كه دستور ساختن منجنيق را داد تا حضرت ابراهيم (ع) را با ان درون اتش بيندازند.
_اولين كسي كه با ابوبكر بيعت كرد تا مردم را منحرف كند و از مسير حق برگرداند.
_اولين كسي كه عبادت و بندگي او ، فرشتگان را به تعجب در اورد.
_اولين كسي كه سحر و جادو كرد و ان دو را به مردم ياد داد.
_اولين كسي كه ساز درست كرد و خود ان را نواخت.
_اولين كسي كه براي زيبايي ، زلف گذاشت.
_اولين كسي كه براي مخالفت با پيامبران ريش خود را تراشيد.
_اولين كسي كه براي مست شدن مردم، شراب درست كرد.
_اولين كسي كه وقتي وارد جهنم ميشود ، خطبه ميخواند.
_اولين كسي كه خداي تعالي بر او لعنت نمود.
_اولين كسي كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل او را لعنت كردند.
_اولين كسي كه دستور مساحقه داد.
( )
اندر خبر بود که نبی شاه حق پرست
چون سوی عرش در شب معراج رخت بست
بر مسند دنی فتدلی نهاد پای
دستی ز غیب آمد و بر پشت او نشست
چون دست حق بد و اثر لطف دوست
از فرط شادمانی مدهوش گشت و مست
گویند پا نهاد به دوش نبی، علی
از طاق کعبه خواست چو اصنام را شکست
جاه و جلال ببین، که یدلله پا نهاد
آن جا که حق نهاد به صد احترام دست
شهادت امیرالمومنین را به همه دوستان تسلیت میگم.
( )
اندوه باغبان
پاییز
آغاز این سرودۀ حزن انگیز
تسلیم برگ در برابر بادی که می وزد
و باغ درسکوت شبی وهمناک،
آه
در زیر نور ماه
ماه پریده رنگ
بی برگ و بی گیاه
مرغان نغمه خوان همگی کوچ کرده اند
و بانگ زاغ
در تمامی باغ
وباغ
غرق داغ
و باغبان غمزده
تسلیم این طبیعت بیرحم،
کور،
لال
قلبش پر از ملال
گل های دستپرور او،امّا
بر خاک ریختند
زین دیو لاخ شوم
-هزاران گفتند
دیگر به باغ یک گل شاداب تازه نیست
و
باغبان گریست
حمید مصدق
به یاد اولین باد و باران پاییزسال 85(شب گذشته).البته ناگفته نماند که پاییز یکی از زیباترین و رنگین ترین فصل های ساله و خیلی از دوستان هم مثل من عاشق پاییز هستند.
وخداوند زن را آفرید... ( )
And The God Created The Woman
و خداوند زن را آفريد
God created Woman out of the left side of man
آخرین نامه ( )
آخرین نامه ارنستو چه گوارا به پدر و مادرش، پیش از خروج از کوبا که بعدها منجر به کشته شدنش در بولیوى شد:
«یک بار دیگر دنده هاى رزى نانت _ اسب دن کیشوت _ را بر پاشنه هایم احساس مى کنم و سپر به دست راه مى افتم. من اعتقاد دارم نبرد تنها راه کسانى است که براى آزادى خود مى جنگند، من به پیمان خود عمل مى کنم. بعدها ممکن است بسیارى از آدم ها مرا یک ماجراجو خطاب کنند. این دروغ نیست، من یک ماجراجو هستم اما از نوعى دیگر. از آنهایى که براى اثبات ایمانشان زندگى را به بازى مى گیرند. ممکن است زندگى من در این مسیر به پایان برسد، من دنبال مرگ نمى گردم اما احتمال رویارویى با آن وجود دارد. پس شاید این آخرین خداحافظى من باشد. حالا یک تمایل شدید که من آن را با شور و شوق یک هنرمند صیقل داده ام، پاهاى لرزان و ریه هاى خسته ام را استوار نگه مى دارد. من مى روم. گه گاه این فرمانده کوچک قرن بیستم را یاد کنید و از پسر یاغى خود بوسه اى را بپذیرید.»
( )
بدانید وآگاه باشید ( )
آدمها رامی توان از لحاظ مشکلاتی که که گریبان گیرشان است وظرفیتی که در برخورد با آن دارا هستند به چند دسته تقسیم کرد
مشکلات زیاد مشکلات کم
|
آدمهای کم اعتماد به نفس ودارای ساختار روحی متزلزل این آدمها زیاد آه میکشند(امکان پیشرفت دارند اگر صبور باشند) |
وذلیلی هستند به حداقل راضی هستند با کوچکترین تند باد از پا در می آیند اینها نیز زیاد آه می کشند |
|
آادم هایی هستند از لحاظ روحی قوی وبا اعتماد به نفس وساختار روحیشان مانند شمشیر آبدیده می ماند آدمهای ریسک پذیری هستند ودر اکثر ماقع برنده اند(امکان تضعیفشان کم است) |
که تشخیصشان میان مردم بسار ساده است زیرا بیش اندازه مسرورند ریسکهای زیادی میکنند درحالیکه بساری از آنها نامعقول است(امکان تضعیفشان در بلند مدت وجود دارد) |
نکته 1:مهمترین راهنمایی که این مدل می تواند به ما بکند این است که خودرا بهتر شناخته وفارغ از آن که در کدام ربع قرار می گیریم برای آینده مان برآن اساس بهتربرنامه ریزی کنیم وسطح توقعاتمان از خودمان را معقول کنیم
نکته 2:مشکلات یک عامل بیرونی است که قدرت تسلط ما بر آن در خد صفر است اما ظرفیت یک عامل درونی است وامکان تسلط وتغییر برآن زیاد است
مثال: عدم شناخت از خود ممکن است شخصی را که دارای ظرفیت پایینی بوده مغرورکند فقط به این دلیل که مشکلاتش فوق العاده کم بوده این شخص زمانی که با مشکلات جدید رو در رو می شود خصوصا زمانی که زمان ظهور مشکلات با هم تلاقی پیدا می کند خود را باخته وبه کلی از هم می پاشد که اگر نسبت به خود شناخت داشت نه آنزمان مغرور می شد نه این زمان متلاشی
مطالب فوق برداشت شخصی من است ولزوما دیگران هم نباید قبول کنند فارغ از مصداق وبسیار کلی
برگزاری دومین گردهمایی مدیران هشتادی ( خاطرات )
بالاخره دومین گردهمایی مدیران هشتادی هم برگزار شد اما باید اعتراف کرد که رشد کمی شرکت کنندگان نسبت به گردهمایی قبلی مهمترین ویژگی این گردهمایی بود که همه را غافلگیر و هیجان زده کرده بود. واین نبود جز بخاطر تلاش فوق العاده مسئولین برگزار کننده جنابان آقا پوریا و نگار خانم که همین جا و ازطرف تمام دوستان هشتادی بار دیگر از ایشان کمال تشکر را داریم.
اما این حضور چشم گیر دوستان پیام دیگری هم داشت و آن علاقه دوستان هشتادی به حفظ و گسترش روابط بعد از دوران دانشجویی و تمایل آن ها برای مشارکت در چنین گردهمایی هایی بود که امید است این خود محرکی برای گسترش برنامه های اینچنینی و البته متنوع تر برای مدیران هشتادی باشد.
این هم عکس های دومین گردهمایی مدیران هشتادی:

در پایان خواهشمند است تمام دوستان هشتادی، انتقادات خود نسبت به این گردهمایی و نظرات خود برای رشد کیفی گردهمایی ها و برنامه های آینده را در قسمت نظرات همین مطلب ارائه کنند تا در تنظیم گردهمایی پاییزه مدیران هشتادی مدنظر قرار گیرد.
موسیقی وبلاگ ( )
بالاخره به درخواست دوستان و اهالی موسیقی باب موسیقی هم در وبلاگ مدیران هشتادی باز شد. فعلا یک موسیقی لایت روی وبلاگ قرار گرفته اما دوستان می توانند قطعات موسیقی مورد نظرشون یا آدرس اینترنتی اون رو به آدرس mostafamesgari@yahoo.com بفرستند. فقط بخاطر داشته باشید برای اینکه قطعه شما با خطوط dial-up بالا بیاد باید حجم آن تا 500 یا حداکثر 800 کیلو بایت باشد. قطعات موسیقی شما با نام خودتان روی وبلاگ قرار می گیرد. نگران وزارت ارشاد و امثالهم هم نباشید.
برقرار باشید
قدم نو رسیدگان ( )
سلام
از حضور نورانی و عزیز دوستان نو رسیده استقبال میکنیم و خیر مقدم میگوییم
سید مهدی
مجتبی
مریم
حسین
و محسن
امیدوارم که با حضور این عزیزان در کلبه ما صفا بیشتر شود
در ضمن از مصطفی هم به خاطر معرفی جانانه بلاگ در جمع سپاسگزارم
تشکر و اعتذار!!! ( )
آقایان و خانم های عزیز ۸۰ ای علی الخصوص علما عالی قدر آقای عسگری و سرکار خانم عرب از زحمتی که کشیدید واقعا ممنونیم خیلی خوش گذشت دمتون گرم خیلی باحالید بازم از این برنامه ها برگزار کنیم دور هم باشیم از همه حاضرین هم ممنونیم بازم دمتون گرم و سرتون خوش....
عجب آشفته بازاری است ...... ( )
امروز یه موضوع جالب خیلی نظر من رو به خودش جلب کرد. صبح داشتم میرفتم انقلاب کتاب بخرم.
مثل همیشه بلیط نداشتم . رفتم ۵ تا بلیط خریدم و به سمت اتوبوس ها حرکت کردم. اما دیدم که روی شیشه جلوی اتوبوس نوشته شده بود : " شهرک ـ انقلاب ۱۰۰تومن " . از راننده پرسیدم ببخشید جناب این اتوبوس فرقش با بقیه که یک بلیط ۲۰ تومنی می گیرن چیه ؟ ایشون فرمودند که این اتوبوس سریع السیره . یعنی از این جا تا انقلاب رو بدون توقف در ایستگا ها میره
. آقا ما کلی خوشحال شدیم که چقدر خوبه و معطلی نداره و سریع می رسیم . با دل خوش سوار شدیم . اما زهی خیال باطل ! از همون ایستگاه اول صدای مردم دراومد که آی آقا کجا کجا ؟؟!!!!!!!!! آقا ایستگاه نگه دارین . آقاااااااااااااااااااا
آقای راننده هم با کمال آرامش نگه داشت و مسافران پیاده شدند .
ما هم چشمامون گرد شد . گذشت و رسیدیم به ایستگاه بعد و همین بساط و خلاصه دیگه آقای راننده همه ایستگاه ها رو حتی بدون تذکر مسافران توقف کرد و ............. اینجا بود که ۲ موضوع توجه من رو جلب کرد:
۱- مسافران محترمی که به جای ۱ بلیط ۲۰ تومانی یک عدد ۱۰۰ تومانی به آقای راننده دادند، این امر به نظرشان اصلا غیر عادی نبود و هیچ جای سوالی هم برایشان نداشت و احساس کرده بودند که احتمالا در راه رضای خدا ۸۰ تومان اضافه داده اند!!!!!!!!! ![]()
۲- آقای راننده محترم هم هیچگونه تعهدی نسبت به این موضوع از خودشان نشان ندادند و قدر یک عدد پشیز هم برای مسافرانی که به خاطر سریع السیر بودن سوار این اتوبوس شده بودند ارزش قائل نشدند.
خلاصه که ما هم صدامون به هیچ جا نرسید
و فقط مقادیری حرص خوردیم . ببینم ، با خوردن حرص که روزه باطل نمیشه ؟ ![]()
کشف فسیل! ( )
خبر کشف فسیل 3 میلیون ساله انسان در بازتاب خیلی عجیب است. مگر پیدا کردن فسیل ۳ میلیون ساله هم چیز خاصی است؟! فکر میکنم دوستان باستان شناس ما تابحال سری به دانشکده مدیریت دانشگاه معزم تهران نزده اند تا فسیل های ۴۵ یا ۵۰ یا ۶۰ ساله را ببینند. حالا پیدا کردن فسیل ۳ میلیون ساله عجیب تر است یا فسیل ۴۵ ساله؟! قبول کنید که فسیل شدن در چنین سنینی کار ساده ای نیست.
باز فصل درس و دانشگاه شروع شد و من با شنیدن اینکه باید این ترم که مهمترین ترم تحصیلیمان هم هست با کسی چون دکتر! مانیان (از شدت قحطی اساتید معزم) درس داشته باشم دیگر هیچ علاقه ای برای پاگذاشتن در آن خراب شده ندارم. اما چه کنم که مجبورم . . .