| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
درگذشت عالم ربانی آ میز جواد آقای تبریزی ( )
آیت الله میرزا جواد تبریزی در سن 80 سالگی در بیمارستان کسرای تهران دار فانی را وداع گفت. به گزارش خبرنگار بازتاب پيكر پاك اين مرجع تقليد امشب به قم منتقل خواهد شد و فردا چهارشنبه، پس از تشييع از بيت آن مرحوم به سمت مسجد امام حسن عسگري(ع) و سپس در حرم مطهر فاطمه معصومه(س)، در جوار كريمه اهل بيت به خاك سپرده مي شود. شایان ذکر است، ایشان در وصیت خود خواسته بود پیکرش در کنار مزار شیخ عبدالکریم حائری یزدی بنیانگذار حوزه علمیه قم به خاک سپرده شود.گفتنی است، آيت الله العظمي شيخ ميرزا جواد تبريزي از مراجع تقليد كشورمان از سه سال پیش از بیماری رنج می برد و مدتي پیش به علت عارضه قلبي در بيمارستان كسراي تهران بستري شده بود.سه هفته قبل نیز مجلس دعایی برای شفای ایشان در قم برگزار شد و رییس جمهور نیز با حضور در بیمارستان ساسان تهران از ایشان عیادت کرد. آيت الله جواد تبريزي در سال 1305 شمسي در شهرستان تبريز در خانوادهاي مذهبي چشم به جهان گشود.وی پس از فراگیری دروس اولیه در سال 1327 شمسى شهر تبريز را ترك نمود و وارد حوزه علميه قم شد. ايشان در قم دوره سطح را به پايان برده و در اوج شكوفايى علم و فقاهت و غناى حوزه وارد درس خارج اساتيدى همچون مرحوم آيت الله العظمى سيد محمّد حجت و مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (قدس الله اسرارهما) شدند و همزمان با آن مشغول تدريس كتب سطح نيز گرديدند. اين افاده و استفاده 5 سال يعنى تا سال 1332 شمسى طول كشيد. در طول اين مدت، 4 سال نزد آيت الله رضى زنوزى تبريزى استفاده كامل نمودند و در نزد مرحوم آيت الله العظمى بروجردى در فقه و اصول بهره لازم را بردند و موفقيت ايشان تا جايى بود كه استادشان مرحوم بروجردى (قدس سره) ايشان را به عنوان ممتحن طلاب حوزه، انتخاب نمودند. آيت الله العظمى تبريزى بعد از گذشت 5 سال از حضور در حوزه علميه مقدسه قم، در سال 1332 شمسى جهت ادامه تحصيلات به نجف اشرف عزيمت نمود و در محضر درس اساتيد برجسته و عاليمقام آن زمان حاضر شده و به خوشه چينى پرداخت. اما عمدتاً از افاضات مرحوم آيت الله حاج سيد عبدالهادى شيرازى (رحمه الله) و مرحوم آيت الله العظمى خوئى (رحمه الله) استفاده كرد. آيت الله تبريزى (دام عزه) را می توان يكى از شاگردان برجسته و مبرز مرحوم آيت الله العظمى خوئى (رحمه الله) به حساب آورد كه هميشه مورد عنايت و توجه خاص استادش بود .آيت الله حاج شيخ جواد تبريزى (ره) پس از گذشت 23 سال حضور دائم و فعال و جدّى در حوزه مقدس نجف اشرف، سرانجام در سال 1355 شمسى به هنگام مراجعت از زيارت سيد الشهداء حسين بن على (عليهما السلام) به سمت نجف، توسط رژيم بعث عراق دستگير و به ايران فرستاده شد و پس از ورود به ايران، مجدداً به حوزه علميه قم مشرف و فعاليتهاى خود را از سر گرفت. ايشان در طول ساليان دراز تدريس، هزاران طلبه فاضل را به جامعه اسلامي تحويل داده و در طول اين مدت حوزه درس ايشان يكي از شلوغترين حوزههاي درسي بود.
لينك ثابت ![]()
برای شروع ( )
سلام به همگی
به جز حضور تو
هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفته ام
حتی
عشق را.
( )
حضور محمد رضا پورمند را در جمع نویسندگان بلاگ خوشامد می گم
امیدوارم که مثل بعضی از دوستان که اسمشان هست و حضورشان احساس نمی شود
نباشی و هر از چندی گفته هاو مطالب خواندنی را با اسم تو ببینیم و بخوانیم
اگر فرض کنیم که ............. شاید به برخی از اهداف چشم انداز بیست ساله ایران برسیم!!!! ( )
حسین نجابت نماینده شهر تهران در اظهارات اخیر خود گفته است :
ممکن است اگر به همین شکل جلو برویم و شرایط جهانی تغییر نکند و درآمدهای نفتی محقق شود، به برخی از اهداف چشم انداز بیست ساله ایران برسیم !!!!! ( آفتاب یزد ، ۲۹ آبان ۱۳۸۵ )
سوال :
۱- به نظر شما ما به همین شکل جلو می رویم ؟
۲- به نظر شما ما به کدام شکل جلو می رویم؟
۳- اصلا مگر ما جلو می رویم ؟
۴ - به نظر شما چطور می توان جلوی تغییر شرایط جهانی را گرفت؟
۵- به نظر شما همه منتظر می مانند تا ما به همین شکل جلو برویم؟
۶- شاید هم همه عقب بروند تا ما به شکل دیگری جلو برویم !!
۷ - به نظر شما درآمدهای نفتی محقق می شود؟
۸ - کدام درآمدهای نفتی ؟
۹- ای بابا این که سوال نداره . همونایی که قرار بود بیاد سر سفره مردم.
يادبود مردگان... ( )
ما را به خاطر بياور
ما را كه تازه جواناني بيست و دو ساله بوديم
شور عشق در سينه داشتيم و
پيش از آنكه عاشق شويم
سينه به خاك سپرده … مُرديمما را به خاطر بياور
ما را كه سينة سُرخاني خنياگر بوديم
و دَه به دَه
نه در آسمان و نه در كوهسار و نه بر شاخسار
كه در بازار
پيش از آنكه آوازه خوان شويم
بر شاخه تكيده از تكيه گاه خويش
جان واسپرديم .
به خاطر دارم
پيامتان و سرنوشتتان را
كه هميشه از گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهاي صامت سينهْ سُرخانِ سينه بر سيخ
تجسد آرزوهاي بيست و دو ساله گان سينه بر سنگ
كه از تكرار يادشان شايد
پيش از آنكه شاعر شوم
بيست و دو ساله مي ميرم
عزت ابراهیم نژاد(شهید کوی دانشگاه)![]()
( )
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است
که خبر می آرند از گل واشده ای دورترین بوته ی خاک.
روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی
است که صبح
به سرتپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا در می آید
آدم اینجا تنهاست
ودراین تنهایی سایه ی نارونی تاابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید
نرم وآهسته بیایید مبادا که ترک بر دارد
چینی نازک تنهایی من.
کدام استقلال‘ کدام پیروزی ( )
با امتناع صداوسيما از پخش مستند " كدام استقلال، كدام پيروزي" ساخته مسعود ده نمكي، اين فيلم در بيست و پنج دانشگاه كشور اكران خواهد شد.
اين مستند سياسي كه با زباني ورزشي و كنايه، منازعات جريانات چپ و راست را به رقابت دو تيم فوتبال استقلال و پيروزي تشبيه كرده است، با امتناع صداو سيما و ورود به شبكه ويديويي كشور، در 25 دانشگاه كشور به روش ويديو پروژكشن به نمايش درميآيد.
بر پايه اين گزارش، اين فيلم ۸۰ دقيقه اي روز يكشنبه هفته جاري در دانشگاه بين المللي قزوين و دوشنبه، سهشنبه و پنجشنبه به ترتيب در دانشگاههاي علامه طباطبايي تهران، شاهرود و آزاد ورامين بر روي پرده مي رود. همچنين در روز چهارشنبه هشتم آذر در دانشگاه زاهدان براي عموم دانشجويان به نمايش گذاشته مي شود.
پيش از اين دانشگاه هاي صنعتي اصفهان و علم وصنعت تهران نيز اقدام به پخش اين فيلم كرده بودند.
هميشه گفتهاند: كار نشد ندارد! ( )
در يكي از روستاهاي خراسان، اين آقاي داماد با دو عروس بر سر سفره عقد نشست!

به او که کاش جمعه ای بیاید... ( )

روايتي است كزين شب گريزگاهي هست
محاق عمر مرا پشت پرده ماهي هست
روايتي است كه شب را طلسم ميشكند
تمام فاصلهها با دو اسم ميشكند
روايت است كه مهتاب ميوزد اينجا
و نزل عاطفه در آب ميوزد اينجا
تمام شهد شب شوم سركه ميگردد
روايتي است كه مرداب بركه ميگردد
روايتي است كه از راه دور ميآيي
به عشوه يا به تبسم به شور ميآيي
عصا به كوه به صحرا به نيل بايد بست
روايت است به چشمت دخيل بايد بست
بيا، به ناز بيا، از سفر بخوان با من
بخوان، به راز بخوان، بيشتر بخوان با من
به طعنه يا به تأني، به هر چه، سازش كن
جنون شكسته دلمرده را نوازش كن
صراحتي است دو چشمت كه از جهان طاق است
ملاحتي است كه ليلا به قيس مشتاق است
ملالتي است كه ما بين ما فراق افتاد
حكايتي است كه عفرا ز عروه طاق افتاد
درآ ز پرده و قفل نماز را بشكن
بخند و رونق بازار ناز را بشكن
مراد ندبه آدينه را هويدا كن
ثواب گريه آيينه را هويدا كن
شراع كشتي طوفان گرفتگان بگشا
گره ز زلف عروسان بوستان بگشا
قرار شبزدگان كويرسامان باش
تموز ناحيه را بهر مهر آبان باش
چرا قرار به ماندن چرا نميگيرد
دلم براي رسيدن بهانه ميگيرد
من از پگاه سفر با تو آشنا بودم
ز سعي قبله چشم تو تا منا بودم
مرا به راه نشاندي كه باز ميگردي
براي بوسه گرفتن جواز ميگردي
هزار صاعقه در ماسه با جنون راندم
هزار باد به تلواسه با جنون خواندم
هزار ركعت در قبله آرزو كردم
هزار باديه با خار گفتگو كردم
سراب را نگزيدم كه بيسراكان را
به كوله بار كشيدم صداي پاكان را
ضمير زائر چشم تو را سببسازياست
به چشم كردم اگر خار را ز گل رازياست
ضمير زائر چشم تو را چه شور است اين
طنين نغمه داوود در زبور است اين
دو قبلهگاه دو كعبه دو چشم خنيايي است
ضمير زائر چشم تو را چه دنيايي است
دو سجدهگاه دو محراب پاكدينان است
در اين دو قبله هزاران قبيله حيران است
نماز را كه كدام از قبيله، شايد خواند
درآ به عشوه كه امروز با تو بايد خواند
سواد سرمه در آن چشم آهوانه بريز
نشاط سورة لبخند در جوانه بريز
جمال غمزه چشمت جلال هيبت نيست
غرض كرشمه حسن است ار نه غيبت نيست
به زخمههاي مغيلان غناي پروازي است
ضمير زمزمة زائران شبآوازي است
لبي به مرگم اگر باز ميكني باشد
تبسمي اگر از ناز ميكني باشد
مرا به شيوه به دولتسراي لاله بخوان
به انقلاب به تكوين به استحاله بخوان
فراز قله تاريك شب سپيده تويي
همو كه ديدة تاريك ما نديده تويي
سياه گوشه چشمي اگر بگرداني
سپيده را به سرآغاز خويش ميخواني
( )
محتسب مستی برَه دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیرهن است افسار نیست
گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت میباید ترا تا خانه قاضی برم
گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانه خمار نیست
گفت تا داروغه را گویم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست
گفت دیناری بده پنهان و خود را وا رهان
گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست
گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست
گفت می بسیار خوردی زاینچنین بی خود شدی
گفت ای بیهوده گو ، حرف کم و بسیار نیست
گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هوشیار نیست
پروین اعتصامی
نامه به پدر...! ( آزاد )
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه تامی فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
لیست اولیه اصلاح طلبان ( )
از نظر شما پانزده نفري كه برای تصدی شورای شهر تهران مناسبترند کدامیک هستند...(خواهش میکنم دوستان نظرشان را بفرمایند)
اسامي فهرست اوليه اصلاح طلبان :
1 معصومه ابتكار معاون سابق رئيس جمهور و رئيس سازمان محيط زيست
2 سيد عباس احمدي
3 مينو استرآبادي
4 عبدالحميد امامي معاون سابق وزير نيرو
5 اشرف بروجردي معاون اجتماعي سابق وزير كشور
6 حسين بيغم معاون سياسي استانداريهاي آذربايجان غربي و زنجان
7 پنجهفولادگران استاندار سابق سمنان و مازندران
8 پير حياتي
9 غلام تاجگردون معاون سابق رئيس سازمان برنامهريزي و مديريت
10 تاجيك اسماعيلي شهردار اسبق منطقه 1 تهران
11 قاسم تقيزاده خامسي مدير كل سابق آب و قاضلاب تهران
12 نصرالله جواهريپور رئيس سابق سازمان آموزش و پرورش تهران
13 اسحاق جهانگيري وزير سابق صنايع و معادن، استاندار سابق اصفهان و نماينده دور سوم مجلس شوراي اسلامي
14 افشين حبيبزاده
16 پيروز حناچي معاون سابق وزير مسكن
17 رسول خادم عضو شوراي شهر تهران و قهرمان المپيك در رشته كشتي
18 آقاي صادق خليلي
20 مرتضي خيرآبادي قائم مقام سابق وزير رفاه، نماينده مردم سبزوار در دور ششم مجلس شوراي اسلامي
21 مهدي رحمانيان مديرمسئول روزنامه شرق، معاون سابق استاندار گلستان، فرماندار سابق چابهار
22 خانم رحمتي
23 هادي ساعي ورزشكار سرشناس و محبوب، قهرمان المپيك جهاني در رشته تكواندو و قهرمان آسيا
24 مرتضي شاپوريان شهردار اسبق منطقه 5 تهران
25 ابراهيم شيخ مدير كل سابق امور دانشجويي دانشگاه علامه، عضو سابق دفتر تحكيم وحدت، دانشجوي دكتراي مديريت
26 آقاي صادقلو معاون سابق وزير آموزش و پرورش
28 سيد شهابالدين طباطبايي رئيس دفتر سابق دبيرخانه شوراي عالي مناطق آزاد، مشاور نماينده ايران در يونسكو در امور سازمانهاي غيردولتي
29- زهرا نوري شهردار سابق منطقه 7 تهران
30 مرتضي طلايي فرمانده سابق نيروي انتظامي تهران بزرگ
31 غلامرضا ظريفيان معاون سابق وزير علوم و تحقيقات و فنآوري
32 داوود عسگري رئيس سابق خانه كارگر شهر ري
33 احمد عظيمي نمانيده مردم شيراز در دور ششم مجلس شوراي اسلامي
34 مهدي عليخاني
35 سعيد غفراني
36 مهندس حسن كريمي معاون سابق استاندار تهران
37 علي محقر معاون سابق وزير كشور و نماينده مردم بحنورد در دوره سوم مجلس شوراي اسلامي
38 احمد مسجد جامعي وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي
39 سعيد معيدفر استاد جامعهشناسي دانشگاه تهران
40 محمد حسين مقيمي معاون سابق وزير كشور و استاندار اسبق خوزستان و كرمانشاه
41 محمد هاشم مهيمني استاندار سابق گلستان و شهردار اسبق منطقه 18 تهران
42 عباس ميرزاابوطالبي معاون سابق وزير مسكن، نماينده دور پنجم مجلس شوراي اسلامي
43 محمود ميرلوحي معاون سابق وزير كشور و استاندار اسبق آذربايجان غربي
44 سيد احمد نبوي مدير كل سابق وزارت كار و امور اجتماعي
45 محمد علي نجفي وزير اسبق آموزش و پرورش، معاون اسبق رئيس جمهور و رئيس سازمان برنامه و بودجه
46 نريمان نماينده بابل در ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي
47 زهرا نژادبهرام
48 داور نظري
49 ياوري مشاور اقتصادي شهردار تهران
اتل متل...! ( آزاد )
اتل متل يه بابا ... عليل و زار و بيمار
اتل متل يه مادر ... يه مادر فداکار
اتل متل بچه ها ... که اونا رو دوست مي دارن
آخه غير اون دوتا ... هيچکسي رو ندارن
مامان بابا رو مي خواد ... بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتها ... بابا چه مهربونه
وقتي که از درد سر ... دست ميزاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون ... فحش ميده به بچه هاش
همون وقتي که هر ... چي جلوش باشه ميشکنه
همون وقتي که هر کي ... پيشش باشه ميزنه
غير خدا و مادر ... هيچکسي رو نداره
اون وقتي که بابا جون ... موجي ميشه دوباره
دويدمو دويدم ... سر کوچه رسيدم
بند دلم پاره شد ... از اون چيزي که ديدم
بابام ميون کوچه ... افتاده بود رو زمين
مامان هوار ميزد ... شوهرمو بگيرين
مامان با شيون و داد ... ميزد توي صورتش
قسم ميداد بابا رو ... به فاطمه به جدش
تورو خدا مرتضي ... زشت ميونه کوچه
بچه داره ميبينه ... توروبه جون بچه
بابا رو دوره کردن ... بچه هاي محله
بابا يه هو دويدو ... زد تو ديوار با کله
هي تندوتند سرش رو ... بابام ميزد تو ديوار
قسم ميداد حاجي رو ... حاجي گوشي رو بردار
نعره هاي بابا جون ... پيچيد يهو تو گوشم
الو الو کربلا ... جواب بده به گوشم
مامان دويد و از پشت ... گرفت سر بابا رو
بابام با گريه ميگفت ... کشتند بچه ها رو
بعد مامان وهلش داد ... خودش خوابيد رو زمين
گفت که مواظب باشين ... خمپاره زد بخوابين
الوالوکربلا...
الوالو کربلا... پس نخودا چي شدن
کمک ميخوايم حاجي جون ... بچه ها قيچي شدن
تو سينه و سرش زد ... هي سرشو تکون داد
رو به تماشاچي ها ... چشماشو بست وجون داد
بعضي تماشا کردن... بعضي فقط خنديدن
اونايي که از بابام ... فقط امروز و ديدن
سوي بابا دويدم ... بالا سرش رسيدم
از درد غربت اون ... هي به خودم پيچيدم
درد و غربت بابا ... نشونه هاي درد
درد و غربت بابا ... غنيمت از نبرد
شرافت و خون و دل ... نشونه هاي مرد
اي اونايي که امروز ... دارين بهش ميخنديد
براي خنده هاتون ... درد شو ميپسندين
امروزشو نبينين ... بابام يه قهرمون
يه روز به هم ميرسيم ... بازي داره زمونه
موج بابام کليد ... قفل دربهشته
درو کنه هر کسي ... هر چيزي رو که کاشته
يه روزپشيمون ميشين ... که ديگه خيلي ديره
گريه هاي مادرم ... يقتونو ميگيره
بالا رفتيم ماسته ... پايين اومديم دوغه
مرگ و معاد و عقبی ... کي ميگه که دروغه
----------------------------------------------------
این شعر زیبا و خیلی ساده از شهید ابوالفضل سپهر هست. که خودش یک جانباز شیمیایی بود و در سال ۸۳ به شهادت رسید.
یک کتاب هم داره به اسم "دفتر آبی" که به کتاب "اتل متل" معروف هست و تا به حال ۵ بار تجدید چاپ شده.
این شعر یکی از شعر های اون کتابه که امیدوارم خوشتون بیاد.
( )
۱)نتايج بررسي صلاحيتهاي انتخابات خبرگان اعلام شد :
240نفر ردصلاحيت و 144 نفر تأييد صلاحيت شدند
۲)آخرين واكنش گروهها و احزاب سياسي نسبت به تعيين صلاحيتهای خبرگان رهبری
۴)يك موج اس ام اسي و وبلاگي
براي اعتراض به حركت گوگل مبني بر
انتصاب تبريز به جمهوري آذربايجان شروع
شده،
خون خورده ی دردیم و چراغانی داغیم ( )
با مردم شب دیده به دیدن نرسیدیم
تا صبح دمی هم به دمیدن نرسیدیم
کالیم که سرسبز دل از شاخه بریدیم
تا حادثه ی سرخ رسیدن نرسیدیم
خون خورده ی دردیم و چراغانی داغیم
گل کرده ی باغیم و به چیدن نرسیدیم
زین هیزم تر هیچ ندیدیم به جز دود
شمعیم که تا شعله کشیدن نرسیدیم
بادیم که آواره دویدیم به هر سوی
اما چو نسیمی به وزیدن نرسیدیم
یک عمر دویدیدم و لب چشمه رسیدیم
خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم
یک زن و مرد مبارزه،یادشون گرامی باد!

جستجو در تیتر اخبار ( )
۱)با گذشت بيش از يکماه از آغاز سال تحصيلي جديد دانشگاه ها و در حالي که مسئولين وزارت علوم وجود دانشجويان ستاره دار ار تکذيب کرده اند تعدادي از دانشجويان ردصلاحيتشده در آزمون كارشناسي ارشد(ستارهدار) با تجمع در مقابل وزارت علوم، علاوه بر اينکه وجود خود را به مسئولين وزارت علوم اثبات کردند، خواستار حق ادامه تحصيل خود شدند
۲)حجت الاسلام مهدي کروبي، دبيرکل حزب اعتماد ملي با نگارش نامه اي سرگشاده به آيت الله مشکيني، رييس مجلس خبرگان رهبري نسبت به عملکرد شوراي نگهبان در ردصلاحيت بعضي از چهره هاي خوشنام نظام در انتخابات خبرگان رهبري اعتراض کرد..
۳)محسن تقويطلب مديركل اداره آمارهاي اقتصادي بانك مركزي به مهر گفته است: <نرخ تورم به 2/11 درصد افزايش يافته است.> تقويطلب افزايش شاخص كل بهاي كالاها و خدمات مصرفي در مدت 7 ماه ابتداي سال جاري نسبت به دوره مشابه سال قبل را 6/11درصد دانست و افزود: شاخص كل بهاي كالا و خدمات مصرفي مناطق شهري ايران در مهرماه سال جاري نسبت به ماه مشابه سال قبل 1/15 درصد افزايش يافته است.
۴)خسارت ۵۰۰میلیونی مجلس هفتم:خراسان در خبري به نقل از فردي به نام عظيمزاده كه وي را تامين كننده مالي مجمع مجالس آسيايي براي صلح معرفي كرد نوشت: به دليل اين كه نقشههاي فرش پس از يك ماه از بافت تغيير كرد، 500 ميليون تومان خسارت وارد شد. وي افزود: در اين فرشها مقرر نشده بود كه پرچمهاي دو كشور با ابريشم زده شود كه پس از اطلاع مجبور شديم آن كار را رها و نخها را هدر دهيم. عظيمزاده افزود: هر فرش 80 ميليون تومان بها دارد و به صورت رايگان به كشورهاي شركت كننده اهدا ميشود
۵)شوراي نگهبان پس از بررسي صلاحيتهاي نامزدهاي چهارمين دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبري، صلاحيت 144 نفر از نامزدهاي اين انتخابات را تأييد و صلاحيت 240 را نيز احراز نكرد كه در واقع به معناي ردصلاحيت اين نامزدهاي محسوب ميشود.عداد 37 نفر نيز در آزمون علمي شوراي نگهبان شركت نكردهاند كه به گفته محمد يزدي، عضو فقهاي شوراي نگهبان، عدم شركت اين افراد در آزمون علمي به منزله انصراف آنها از شركت در انتخابات تلقي ميشود، بنابراين، تعداد انصرافيهاي اين دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبري به عدد 100 ميرسد.
۶)در بيانيهاي كه ائتلاف اصلاحطلبان كردستان منتشر كرده، آمده است: متاسفانه خبرهاي نااميدكنندهاي از تمامي نقاط استان به گوش ميرسد كه توسط هياتهاي اجرايي انتخابات با كليگويي و بدون ارايه مدرك و مستندات عده كثيري شامل قشرهاي مختلف، ردصلاحيت شدهاند و اين موضوع زماني خود را بيشتر مينماياند كه با شمار 35% رد صلاحيتشده از داوطلبان در شهر سنندج مواجه ميشويم، در حالي كه در انتخابات دومين دوره شوراهاي اسلامي ردصلاحيتها حتي به يك درصد هم نميرسيد.
اين بيانيه ميافزايد: ائتلاف اصلاحطلبان كردستان اعتراض شديد خود را نسبت به پايمال شدن حقوق حقه شهروندي تمامي ردصلاحيتشدگان فارغ از هر گونه ايده و گرايش سياسي ابراز نموده، اين شيوه عمل هياتهاي اجرايي و دولت را مردود و غيرعادلانه شمرده و از هياتهاي نظارت شهرستاني انتظار دارد از ابزار، جايگاه و فرجه قانوني براي احقاق حق شهروندان كردستاني هيچ مضايقه نكنند.
۷)نجفقلي حبيبي در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، گفت: با استناد به بند 3 ماده 28 قانون انتخابات كه به عدم التزام عملي به اسلام, جمهوري اسلامي و قانون اساسي مربوط است، رد صلاحيتم كردهاند و عليرغم پيگيريهاي صورتگرفته تاكنون مستندات اين عدم التزام را به من ارايه نكردهاند.
از بدش گفتیم از خوبش هم بگوییم ( مدیریتی )
هرچه نگاه کردم دیدم به دور از انصاف است اگر این همه از ضعف های بیشمار مدیریت و اساتید دانشکده انتقاد کرده ام حالا که حرکتی مثبت و قابل تحسین انجام می شود هیچ نگویم.
خدا می داند امروز چقدر هیجان زده شدم زمانیکه بعد از 5 سال بودن (بخوانید نبودن) در این دانشکده، شاهد اولین حرکت جدی و درخور تحسین دانشکده در جهت پیوند با بدنه مدیریتی کشور بودم. و این شاید اولین تلاش مدیریت جدید دانشکده برای اعاده حیثیت و جایگاه از دست رفته دانشکده مدیریت دانشگاه تهران در جامعه مدیریتی کشور است.
امروز همایش بانکداری الکترونیکی با همکاری شورای عالی فناوری اطلاعات و دانشکده و با حضور وزرای اقتصاد و دارایی و فناوری ارتباطات و اطلاعات و تنی چند از معاونین این دو وزارتخانه و همچنین روسای بانک های دولتی و خصوصی در محل دانشکده برگزار شد که البته نقش اساسی جناب دکتر دیواندری در این تلاش بی شک بسیار مهم و ارزشمند بود.
اما نکته قابل توجه و ارزشمند این همایش این بود که این همایش یک گردهمایی کاملا کاری و برای ارائه گزارش اقدامات کمیته های کارگروه بانکداری الکترونیکی شورای عالی فناوری اطلاعات بود که برگزاری آن در یک دانشگاه معمول نیست و مسئولین دانشکده با این ابتکار فضایی نو برای پیوند دانشکده با مدیریت شبکه بانکی کشور باز کرده اند و احتمالا از نتایج اولیه آن تعریف شدن پایان نامه هایی چند در معضلات اساسی بانکداری الکترونیکی کشور باشد.
به امید آنکه این، آغازی باشد بر پایان رکود و رخوت کهنه دانشکده مدیریت . . .
لطف مشتري ( )
سخنی برگزیده ( )
خدمات خوب سنگ بناي كسب و كار خوب است. وفاداري به مارك پاداشي است كه مشتري به شركتهايي كه خدمات بهتر عرضه ميكنند، ميدهد.
ماتسوشيتا، كونوسوكي
گسل!!!!!!!!!! ( )
ديروز خبري راشنيدم كه بسيار مرا به فكر فرو برد. آري چند روز ديگر قرار است كه زلزله هاي مصنوعي درتهران انجام شود تا گسل هاي شهر تهران شناسائي شوند. اما به راستي سوال اين است كه با وجود اين همه گسل كه در بين دلهاي مردم تهران به عنوان نماد شهرنشيني مدرن اما نامتوازن واقع شده ديگر گسل زلزله چه اهميتي دارد؟ گسلها يي كه باعث از خود بيگانگي شده اند وهويت انساني ماراخدشه داركرده اند. گسلهاهايي كه خودمان در تعاملمان با مردم پيراموني ايجاد ميكنيم وچون روزمره گشته امري عادي به نظر مي رسند. بهتر نيست با چند زلزله مصنوعي اين گسلهارا بشناسيم وجهت پركردن آنها اقدامي كنيم؟گسلهايي كه- بر عكس زلزله هاي عادي كه نهايتا جسم مارا از بين مي برند- اثراتشان روح ماراويران ميكنند؟
ليوان آب را زمین بگذار ( )
|
استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم |
( )
شاید کمی بامزه ( )
اگر هم براتون بامزه نیست، می تونید برداشت های فلسفی خودتون از این تصویر را بنویسید.

![]()
![]()
![]()
پ.ن: برخی از انواع برداشت ها
برداشت ورزشی: این استقلالی ها و پرسپولیسی ها هستند دیگه.
برداشت سیاسی: دعوای زرگری چپ و راست یا شایدم گفتمان درون جناحی اصولگرایان
برداشت اجتماعی: رابطه صمیمانه مردم در اماکن عمومی
برداشت فرهنگی: احتمالا دارن اونجا بلیط کنسرت شجریان می فروشند.
برداشت اقتصادی: لابد باز دولت کریمه وام مسکن میده.
شما جزو کدومشون هستید؟؟؟ ( )
اگر كسي را دوست داري......؟؟؟؟؟؟![]()
شكسپير: اگر كسي را دوست داري رهايش كن، سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده.
دانشجوي زيست شناسي: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... او تكامل خواهد يافت.
دانشجوي آمار: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... اگر دوستت داشته باشد، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است.
دانشجوي فيزيك: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... اگر برگشت، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است.
دانشجوي حسابداري: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... اگر برگشت، رسيد انبار صادر كن و اگر نه، برايش اعلاميه بدهكار بفرست.
دانشجوي رياضي: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... اگر برگشت، طبق قانون "۲=۱+۱" عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن.
دانشجوي كامپيوتر: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... اگر برگشت، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني.
دانشجوي خوشبين: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد.
دانشجوي عجول: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن.
دانشجوي شكاك: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... اگر برگشت، از او بپرس "چرا؟"
دانشجوي صبور: اگر كسي را دوست داري، به حال خود رهايش كن... اگر برنگشت، منتظرش بمان تا برگردد.
(من خودم با شکسپیر موافقم...)
دو کلمه حرف به درد بخور... ( )
در سال1258 خورشيدي به دنبال كاوش هاي گروه انگليسي در شهر بابل، استوانه اي از گل پخته پيدا شد كه امروز در موزه بريتانيا نگهداري مي شود. بررسي هاي اوليه نشان مي داد كه گرداگرد اين استوانه گلين را نوشته هايي به خط بابلي در برگرفته است. كه گمان ميرفت نوشته اي از فرمانروايان آشور و بابل باشد. اما بررسي هاي بيشتر نشان داد كه اين نوشته در سال 538(پ.م)، به هنگام تسخير شهر بابل، به فرمان كورش كبير نوشته شده است.
اين نوشته نخستين "منشور جهاني حقوق بشر" نام گرفت.
حقوقي كه امروزه پس از دو هزار و پانصد سال آرزوي تحقق آن را در سر مي پرورانيم. اهميت اين سخنان زماني روشن مي شود كه به خاطر بياوريم در زماني كه پادشاهان آشور و بابل از بريدن سرها و سوزاندن اسيران و در آوردن چشم ها بر خود مي باليدند، كورش
سخن از صلح ونفي برده داري و آزادي اديان دارد و چه بي انصافي بزرگي است كه بر اين مفاخر چشم ببنديم و سخن از بيداري زنيم...
گوشه هايي از منشور كورش هخامنشي:
"آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم .
مردوك خداي بزرگ دل هاي پاك، مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد. و من براي صلح كوشيدم...
من برده داري را بر انداختم، به بدبختي آنان پايان دادم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند .مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهرباني اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه ودر صلح، مقام بلندش را ستوديم....
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جا هاي خود بازگرداندم.
همه مردم را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاه هاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنها را آباد كردم...
من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم..."
به راستي امروز پس از دو هزار وپانصد سال در كجا قرار داريم؟
چه بايد كرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
( آزاد )
سلام به همه دوستان،
نمیدونم مطالب خارج از بحث های درس و دانشگاه هم برای بچه ها جالب هست یا نه.
شاید به ماهیت این وبلاگ ربط نداشته باشه، ولی فکر میکنم لا به لای مطالب موجود، چیزهایی شبیه این هم بد نباشه.
تا نظر دوستان چی باشه.
-----------------------------------
تا به حال شما فولدرها و فایل های زیادی با نام های مختلفی ساخته اید. اما چند حرف هعستند که برای نام هیچ فولدری قابل قبول نیست. شما به یک فایل یا درایو کامپیوتر خود مثل"My Documents" بروید و یک نیو فولدر بسازید. حالا نام آن را به "con" تغییر دهید. چه اتفاقی افتاد؟؟!! آیا شما توانستید این کار را انجام دهید؟؟!! حالا نام "aux" را هم انتخاب کنید. می بینید که این نام هم برای فولدر شما غیر ممکن است.
متاسفانه من منبع این مقاله را فراموش کرده ام و آن را به یاد نمی آورم. امیدوارم که برایتان جالب بوده باشد.
آدم ( )
نامت چه بود؟
-آدم
فرزندِ؟
-من را نه مادری نه پدر.بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد؟
-بهشت پاک
اینک محل سکونت؟
-زمین خاک
آن چیست بر گرده نهاده ای؟
-امانت است
قدت؟
-روزی چنان بلند که همسایه خدا٬اینک به قدر سایه بختم به روی خاک
اعضای خانواده؟
-حوای خوب وپاک
روز تولدت؟
-درروز جمعه ای ٬به گمانم که روز عشق
رنگت؟
-اینک فقط سیاه
چشمت؟
-رنگی به رنگ بارش باران
وزنت؟
-نه آن چنان سبک که پرم درهوای دوست٬نه آن چنان وزین که نشینم براین زمین.
جنست؟
-نیمی مرازخاک٬نیم دگر خدا
شغلت؟
-درکار کشت امیدم٬به روی خاک
شاکیِ تو؟
-خدا
نام وکیل؟
-آن هم فقط خدا
جرمت؟
-یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟
-همین!!!!!!!!!!!
حکمت؟
-تبعید در زمین
همدست در گناه؟
-حوای آشنا
ترسیده ای؟
-کمی
زچه؟
-که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟
-بلی
که؟
-گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
-دیگر گلایه نه٬ولی.....
ولی که چه؟
-حکمی چنین٬آن هم به یک گناه؟
دلتنگ گشته ای؟
-زیاد
برای که؟
-تنها فقط خدا
آورده ای سند؟
-بلی
چه؟
-دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟
-بلی
چه کس؟
-تنها کسم خدا
درآخرین دفاع؟
-می خوانمش ٬چنان که استجابت کند دعا
اسم شاعرش رو هم نمی دونم ولی خوب بدون اسم شاعرش هم بخونیم از نخوندنش بهتره
با توام ای سهراب... ( )
با تو ام ای سهراب
ای که پاکی چون آب
یادته گفتی بهم:
تا شقایق زنده است زندگی باید کرد...؟
نیستی سهراب که ببینی شقایق هم مرد
دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد.
یادته گفتی بهم:
-اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا
که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو!؟
اومدم آهسته، نرمتر از یک پر قو
خسته از دوری راه، خسته و چشم براه . . .
یادته گفتی بهم:
عاشقی یعنی دچار...؟
فکر کنم شدم دچار!
تو خودت گفتی: چه تنهاست ماهی، اگر دچار دریا باشه
آره تنها باشه پار غم ها باشه
یادته می گفتی:
گاه گاهی قفسی می سازم
می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهاییاتان تازه شود...؟
دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفس سهراب
سائل یک نفس
نیست که تازگی بده این دل تنهایی من
پس کجاست اون قفس شقایقت
منو با خودت ببر به قایقت
راست می گفتی:
کاش مردم لانه های دلشان پیدا بود
کاشکی دلشون شیدا بود
من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب!
تو خودت گفتی بهم:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است.
یادبود دکتر فاطمی ( )
حتا نمی گذارند نفست به اون مرده هایی که دم عیسایی
می خوان ،برسه تا از قبرهاشون بلند شن.
و تازه انگار خودت توی قبری!
حتا یه دادگاه ناعادلانه هم برای محاکمه ات نبوده ! ...
تو رو مستقیم فرستادن توی چهاردیواری و انفرادی
یا شایدم تو بند تبهکارها!
چقدر موجود ترسناکی هستی برای اونایی که از زنده ها بیم دارند.
طغیان ...
آره ، "هیچ" که عصیان نداره!
تازه بعد تولده که فرشته دوزخ اون قلم آسمونی ( !!!) رو در
می یاره و تند تند پرونده اعمالت رو خط خطی می کنه.
لیست سیاه گناه هایی که خودتم ازشون خبر نداری و هیچ
مدرکی هم برای اثباتشون وجود نداره مگر اعترافات خودت!
چقدر تنهایی وقتی نه دزدی، نه معتاد، نه قاچاقچی
و نه تروریست؛ اما جرمت از همشون سنگین تره!
مرغ آرزوهات برای مردم حتا از سقف زندانم بالاتر نمی ره .
چه گناه بزرگیه
دیدن ...
اندیشیدین...
برخاستن و فریاد زدن
کمی دیر اما سالروز تیرباران ابرمرد مبارزه با استعمار و استبداد رو بزرگ
می دارم..یار شفیق و وفادار مصدق.
آخ که چقدر فاطمی ها کمند و چقدر این خاک به اونا نیاز داره
زمستان است...! ( آزاد )
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن ودیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من !ای ترسای پیر پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم.
منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور.
منم دشنام پست آفرینش نغمه ی ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در بگشای دلتنگم.
حریفا !میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.
تگرگی نیست مرگی نیست
صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه میگویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد؟
فریبت میدهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا!گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان ست.
وقندیل سپهر تنگ میدان .مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان ست.
حریفا!رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان ست.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفسها ابر دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان ست.
این شعر جزء شاهکارهای مهدی اخوان ثالث به حساب میاد که با اجرای فوق العاده استاد شجریان واقعا شنیدنی ست. البته نباید از تاثیر تار علیزاده و کمانچه کلهر و تنبک همایون به راحتی گذشت. من که از شنیدن این کاست خسته نمیشم.
اخوان ثالث خیلی زیبا دوستی های پوشالی و تظاهرهای دروغین روزمره ما را توی این دنیای سرد و خالی از گرمای محبت بیان کرده.
مي توانيم؟ ( )
چند روز پيش يكي از اساتيد بحثي را مطرح كرد كه بسيار براي من جاي تاسف داشت ايشان درباره فرايند تاييدپايان نامه بحث كردند كه گاه پايان نامه اي را كه از فرضيه تا نتيجه اش داراي اشكال است را هنگام داوري كردن مجبورند كه تاييد كنند ونمره قبولي بدهند زيرا اگر اين كاررانكنند اساتيد راهنما ومشاوري كه سالهاي سال با آنها دمخور بوده ورفاقت ديرينه اي با آنها داشته اند ممكن است ازدست بدهند زيرا آنها رد يك پايان نامه وحتي انتقاد به آن را دشمني وخصومت مي پندارند وفرداي آن رفتارشان درقبال شخص منتقد عوض مي شود.
تجربه اين كار را بنده نيز در تجارب گروهي وتشكيلاتي داشته ام كه اشخاص قادر به تمايز ميان يك رفتار واتفاق در يك چارچوب تشكيلاتي وسازماني فارغ از مسائل شخصي نداشته اند ومتاسفانه بسيار دردناك است كه آنرا به برخوردهاي خارج ازآن مدار تعميم مي دهند.
خود بنده نيز گاهي در اين امر دچار مشكل ميشوم وبا سختي مي توانم آنرا انجام دهم اما هميشه روند ياد گيرانه اي را در اين راه طي كرده ام وتلاشم اين بوده كه ميان روابط كاري وشخصي تمايز قائل شوم.اين مسئله را مطرح كردم تا بگويم كه اين مساله يكي از بزرگترين مسائل در روابط شهرنشيني درصده اخير است كه با ايجاد نهادهاي تشكيلاتي همراه بوده كه طبعااين واقعه مساله متواتري است كه رخ خواهد داد وناتواني درمواجهه با آن باعث تعارف در بيان انتقاد-عدم آگاهي نسبت به ضعف ها فروپاشي روابط دوستانه وعاطفي ولاپوشاني عيب ها مي شود.
اگرچه درفرهنگ ما اين مساله مورد تاكيد قرار گرفته وضرب المثل شيرين حساب حساب است كاكا برادر(كه احتمالا شيرازي است)بيان كننده تمايز ميان شخصيت حقيقي وحقوقي است(كه البته اين ضرب المثل فقط بعد مادي قضيه را در نظر گرفته است)
بر اين اساس چه خوب است كه هنگام قضاوت پيرامون كسي ودرهنگام ارتباط با او شخصيت حقوقي يا حقيقي وي را به خوبي تشخيص داده وميان آن تمايز قائل شويم.
خاطره اي را دراين زمينه برايتان تعريف كنم
كلاس چهارم ابتدائي معلم مااز آشنايان مابودومن با خوشحالي سال را آغاز كردم اما آن سال بيش از هر سالي زجر كشيدم چون توقع داشتم معلمم همانجوري كه به خانه مان ميايد واز سرو كولش بالا ميروم سر كلاس هم همانجور باشد وبر اين اساس درطول سال مشكلاتي را آفريدم وآخر سر از معلمم دلگيرشدم كما اينكه به خانه مان كه مي آمد خودم را به خواب ميزدم .آ ن روز به دليل عدم بلوغ عقلي نمي توانستم اين را بفهمم اما الان اگر ادعاي بلوغ عقلي دارم چی؟اگر تشخيص من در همان حد بچگي بماند آيا من بزرگ شده ام؟آن اساتيد چی؟
بدون شرح! ( )
دیکتاتورها نمی میرند ( )
حتما خبر داغ حکم اعدام صدام، دیکتاتور نگون بخت عراق را شنیده اید. دلم برای این مردم نگون بخت تر از صدام عراق می سوزد وقتی می بینم اینچنین در پی اعلام این حکم شادی می کنند و پای کوبان مرگ دیکتاتور و دیکتاتوری در عراق را جشن می گیرند. و چه خام اند آنکه اینگونه می اندیشند . . . که دیکتاتور و دیکتاتوری با آغاز تاریخ بشر نوین بوجود آمده و با پایان تاریخ بشر پایان خواهد یافت و البته در هر زمان و مکانی لباسی نو به خود می پوشد و در هیبتی جدید ظاهر می شود. تا دیروز دیکتاتوری سنتی رواج داشته و نمایندگان آن پینوشه و صدام و امثالهم و امروز دیکتاتوری نوین آن هم در سطح بین المللی و نماینده بلامنازع آن آمریکا و البته انگلیس و برخی کشورهای نودیکتاتور که سعی می کنند از آمریکا عقب نیفتند. تا دیروز ابزار دیکتاتوری زور بود و چماق، و امروز سرمایه و تکنولوژی و رسانه و البته در دست آخر باز همان زور و موشک و . . . و کیست که نداند که ابزارهای امروزین دیکتاتوری بارها و بارها موثرتر و وحشتناک تر از ابزارهای دیروزین آن است. و این است راز جاودانگی دیکتاتورها . . .
آقای قوه قضاییه ( )

رییس قوه قضاییه گفت:زندان جای شوهران نیست.
زندانی شدن مردان به خاطر مهریه خلاف قانون تحکیم
خانواده است .
از بسیاری جهات با گفته های ریاست قوه قضاییه موافقم،
همه ما وقتی می شنویم مردانی آبرومند تنها به دلیل عدم توانایی در
پرداخت مهریه در زندان به سر می برند متاثر می شویم و به یقین
امید بسیار کمی به ادامه زندگی مشترک،در مردان و زنانی که مرد
مدتی را در زندان مهریه گذرانده وجود دارد.
اما این سوال به جاست که آیا مهریه تعهد قانونی یک مرد نسبت به
همسرش نمی باشد ؟ و آیا این تعهد برای تحقق نیازمند پشتوانه قانونی
نیست؟
اگر مردی از پرداخت حق قانونی همسرش امتناع کند ، چه اهرم فشاری
برای وی باید وجود داشته باشد؟
شاید در شرایط آرمانی که تمام زنان کشورمان از پشتوانه مالی محکمی
برخوردار باشند، اصلن نفس پرداخت مهریه -البته به شکل امروزین آن
و نه آنچه در فرهنگ کهن ایرانی وجود داشته است- زیر سوال باشد.
شاید برای زن شاغل و تحصیلکرده امروزی مهریه، تنها شکل حاشیه ای
داشته باشد و درست هم این است که آنچنان که حتا پیش از اسلام هم
در ایران بوده است، مهریه جنبه هدیه داشته باشد نه کشیدن چکی برای
خریدن زن!
اما آیا برای زن کم سواد میان سال فاقد سرمایه که دیگر امیدی به
اشتغال مناسب هم ندارد و همسرش اورا در جامعه بی پناه رها کرده است ،
مهریه همین حکم را دارد؟!
آیت الله شاهرودی درست می گوید ، زندانی شدن مردان برای مهریه به
زیان تحکیم خانواده است است! اما نمی دانم جناب ریاست قوه قضاییه
به نیابت از زنان این را گفته اند یا مردان؟!!!
اگر زنی امید به بهبود وضع خانواده اش داشته باشد دیگر برای
مهریه از همسرش شکایت نمی کند و صبر خواهد کرد تا در کانون گرم
خانواده و در زمان مناسب- چنانچه بخواهد - مهریه اش را دریافت کند.
این گفته رییس قوه قضاییه بیش از آنکه شبیه حمایت از تحکیم خانواده باشد
کمکی به فرار مردان از اجرای تعهد قانونی خویش می باشد!
البته بسیار این امر پسندیده خواهد بود که نهادهای قانونی کشور
شرایطی را به وجود آورند تا بدون کاهش ضمانت دریافت مهریه
-که امروز نیز در شرایط مناسب قرار ندارد-مردان ، بدون زندانی شدن ،
مهریه همسرانشان را بپردازند!
پ.ن جشن ملی جهانی شدن بیستون در کرمانشاهان برگزار شد.
این جشن رو به همه وطن دوستان شاد باش می گم!
پ.ن۲ حکم اعدام سردار القادسیه صادر شد، نمی دونم
چه احساسی باید داشته باشم!
ویرانه ( )

پ ن: به امید ایران آزاد ، آباد و سربلند
پاینده خاکم!
جهل مرکب ( خاطرات )
چهارشنبه شب در جلسه ای حضور داشتم. جلسه ای که گهگاه در آن حاضر می شوم و چند باری است که این جلسه در منزل علامه جعفری برگزار می شود. منتها من کم سعادت بودم و تنها دو یا سه بار توانستم در جلساتی که در منزل ایشان برگزار می شود شرکت کنم و متأسفانه گویی از دفعات بعد جلسه در مکان دیگری برگزار می شود که این باعث ناراحتی من شد. این جلسات در اتاقی برگزار می شد که اتاق شخصی علامه جعفری بوده است. اتاق عجیبی است حدوداْ ۷۰ تا ۸۰ متری که یک کتابخانه عظیم است. کتابهایی به زبانهای مختلف که بالغ بر چندین هزار جلد است. کتابهایی در موضوعات مختلف از کتاب های دینی گرفته تا کتاب های ادبی و کتاب هایی در زمینه علومی مانند فیزیک و زیست شناسی و غیره. ایشان طیف مطالعات گسترده ای داشتند که آدمی را به حیرت وا می دارد. همیشه با حضور در این مکان یک احساس حقارت همراه با وجد به من دست می دهد. اتاقی است که در آنُ علامه به طور تقریبی ۹۰ بار با اندیشمندان خارجی دیدار داشته و ما در طی این جلسات بر روی مبل هایی می نشستیم که برخی از بزرگترین اندیشمندان جهان بر آنها نشسته بودند. فضای عجیبی است و در عین حال غربت از سر و روی آن می بارد. در این بار آخر حضورمان در آن فضای متفاوت، مسئول این مکان که خود نیز به نظر انسان فرهیخته ای می رسد در قسمتی از سخنانش دوباره همان جمله دردناک را که در مورد خیلی از مفاخر ایرانی شنیده بودم تکرار کرد: "علامه بیش از آنکه در داخل کشور شناخته شده و مورد احترام باشد در میان مردمان کشورهای دیگر و به خصوص کشورهای غربی شناخته شده و از جایگاه خاصی برخوردار است".
شاید در مورد علامه جعفری بعدها بیشتر نوشتم...
اخراج سعید حجاریان- محسن کدیور و هاشم آغاجری از دانشگاه ترییت مدرس ( )
اخراج سعید حجاریان
- محسن کدیور و هاشم آغاجری از دانشگاه ترییت مدرسدکتر محسن کدیور از سوی ریاست دانشگاه تربیت مدرس از حق شرکت در گروه پژوهشی فلسفه دانشگاه محروم شد –همچنین دکتر سعید حجاریان از عضویت در شورای تخصصی گروه علوم انسانی دانشگاه برکنار شد - و دکتر هاشم آغاجری رییس گروه تاریخ این دانشگاه نیز هفته ی گذشته از سمت خود اخراج شد
آقایان محسن کدیور از فعالان ملی – مذهبی * سعید حجاریان عضوشورای مرکزی جبهه
مشارکت * ودکتر هاشم آغاجری عضو دفتر سیاسی سازمان مجاهدین انقلاب هستند
تبریک ( )
با عرض سلام
پیروزی غرورآفرین تیم پیروزی رو به تمام پیروزی دوستان تبریک عرض می نمایم.
( )
فاطمه عزیز
مصیبت درگذشت مادربزرگت را تسلیت میگویم
هر چند تسلیت واژه حقیری است برای همدردی...
( )
سلام بچه ها.
من یک روز حالم خیلی خیلی...خوب بود و نمی دونستم که دارم چه می کنم.
بدینوسیله از تمامی دوستانی که باعث شدم مرا چند لحظه بیشتر تحمل کنند رسما عذرخواهی کنم.
I APOLOGIZE YOU ![]()
بدون شرح!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( )
۱)سرمايه در تيتر نخست خود نوشته است: در حالي كه يك مقام آگاه در وزارت نفت از تخصيص 200 ميليارد تومان از بودجه شركت ملي نفت براي سفرهاي استاني احمدی نژاد خبر ميدهد، اغلب اعضاي هيات مديره اين شركت در مورد جزييات اين بودجه سكوت اختيار كردهاند!!!!!!!!!!!!!
۲)آفتابيزد به نقل از احمدينژاد در ديدار مردم ورامين در مورد دانشگاه آزاد نوشت: اگر دانشگاه آزاد در سال جاري شهريههاي خود را كاهش ندهد تصميم انقلابي در اين خصوص ميگيريم تا همه مردم ايران خوشحال شوند... امسال دانشگاه آزاد شهريههاي خود را افزايش داده، در سال گذشته با تلاش ما شهريهها كاهش يافت... به رييس دانشگاه آزاد درخصوص كاهش شهريه مطالب لازم را گفتهام ....
۳)مردمسالاري نوشت: در حالي كه احمدی نژادو مسوولان دولتي، مدام صداوسيما و مطبوعات را متهم به تبليغ ناكارآمدي عليه خود ميكنند، تصميم غيركارشناسي و نسنجيده در تغيير ساعت كار بانكها، موجب نارضايتي شديد مردم شده است...
۴)صدايعدالت نوشته است: طرح تحقيق و تفحص از شهرداري تهران مجددا با 73 امضا از سوي نماينده تبريز تقديم هيات رييسه مجلس شوراي اسلامي شد
پیش بینی بازی ( )
یک خواهش ( )
با سلام به همه دوستان گل هشتادی
باعث خوشحالیه که بعد از گردهمایی دوم هشتادی ها ، تعداد نویسندگان و بینندگان وبلاگ بسیار زیاد شده و حضور همه در وبلاگ کاملا محسوسه . تنوع موضوعی در وبلاگ هم بالا رفته و این هم یکی از پیامدهای خوب گردهماییه. من که از این موضوع واقعا خوشحال هستم . اما برای بهبود کار جمع یک پیشنهاد و در واقع یک خواهش از دوستان دارم . قبل از اینکه این خواهش رو مطرح کنم از دوستان عزیز می خوام که به دل نگیرند و یک وقت از من ناراحت نشوند . البته این پیشنهاد رو من از طرف جمعی از دوستان می نویسم و از سایر دوستان می خوام که نظرشون رو اینجا بنویسند .
من پیشنهاد می کنم که دوستان هر وقت که مطلب می نویسند تنها یک مطلب در وبلاگ قرار بدهند. وقتی که دوستان هر بار چند مطلب در وبلاگ قرار می دهند ، مطالب قبلی که شاید با فاصله زمانی کمی در وبلاگ قرار داده شده اند کنار می روند . اینطوری ، سایر دوستان ،نه می رسند که مطالب رو کامل بخونند و نه فرصتی برای بحث و تبادل نظر باقی می مونه .... خودتون مستحضرید که برای هر مطلب حدود دو یا سه نظر قرار داده می شه چون خیلی سریع کنار می ره . اما اگر این کار با سرعت کمتری انجام بشه ، فرصت بیشتری برای بحث و تبادل نظر پیش میاد و همه می تونن سر فرصت مطالب دوستان رو که همه به حق جالب و خواندنی هستند رو مطالعه کنند .
باز هم می گم که نه قصد رنجوندن کسی رو دارم و نه قصد تعیین تکلیف . از حضور تک تک دوستان در وبلاگ هم بسیار خوشحال هستم. این صرفا یک پیشنهاده که می تونه مورد نقد قرار بگیره . منتظر نظرات سایر دوستان هستم .
در پناه حق
زمانه بد...! ( آزاد )
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرز علفهای باغ کال پرست
هنوز هم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست
====> مولانا <====
ملا نصرالدين هميشه اشتباه می کرد... ( )
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايی می کرد و مردم با نيرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که يکی شان طلا بود و يکی از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت:
<<هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری هم پول بيشتری گيرت می آيد و هم ديگر دستت نمی اندازند.>>
ملا نصرالدين پاسخ داد: «ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هايم. شما نمی دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام.
اگر کاری که می کنی٬هوشمندانه باشد٬هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.
چگونه در شرايط سخت نگرش مثبت داشته باشيم؟؟؟ ( )
|
| ||
| ||
13 اشتباه مهلک مدیران... ( )
سلام دوستان عزیز .
شما به عنوان یک مدیر سعی کنید هرگز این اشتباهات از شما سر نزند.
1- عدم مسئولیت پذیری
2- عدم موفقیت در ایجاد پیشرفت کارمندان
3- سعی در کنترل نتایج به جای تاثیر بر افکار
4- پیوستن به یک گروه نامناسب
5- مدیریت یکسان بر افراد
6- فراموش کردن اهمیت سود
7- تکیه بر مشکلات به جای اهداف
8- دوست به جای رئیس
9- ناتوانی در ایجاد استانداردها
10- عدم موفقیت در آموزش به کارکنان
11- نادیده گرفتن بی کفایتی کارمندان
12- قدردانی صرف از کارمندان برجسته
13- سعی در تحت نفوذ قرار دادن دیگران
نکاتی چند برای زندگی بهتر ... ( )
استفاده کنید .
* آنکه تسلیم خداوند است ، همه چیز تسلیم اوست .
* خوابیده را می شود " بیدار " کرد ؛ امّا کسی که خود را به خواب
زده است " هرگز" نمی توان بیدار کرد .
* اگر در پی آرامشید ، به پیشامدهای زندگی برچسب خوب و بد
نزنید .
* دلی که مهر می ورزد همیشه جوان است .
* اگر مغرور شوید ، موفقیت به همان اندازه شکست خطرناک
است .
* ساده ترین کار جهان این است که خودم باشم ؛ و دشوارترین
کار جهان این است که کسی باشم که دیگران می خواهند .
* اگر رنگین کمان می خواهید ، باید از خیسی باران لذت ببرید .
* " توهین کردن " نمایش اقتدار افراد ضعیف است .
* هر وقت خواستید درباره " راه رفتن " دیگران قضاوت کنید، کمی
با کفشهای او راه بروید.
* دیگران را ببخش ، نه به این علت که آنها لیاقت بخشش تو را
دارند،به این علت که تو لیاقت ان را داری که آرامش داشته باشی .
* بخشندگی را از گل بیاموز ، زیرا حتی ته کفشی را که لگد مالش
می کند خوشبو می کند .
* زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غمها و
دکمه های سفید برای شادیهاست ؛ امّا زمانی می توان
آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سیاه وسفید با هم به
صدا درآیند .
* انسان مانند رودخانه ای است که هر چه عمیقتر باشد
آرامتراست .
زندگی به چند؟ ( )

دور تا دور اون در قدیمی پلاک 17خیابان شهید حسینی پر بود از کاغذهایی شبیه هم که عمده
شماره ها هم برای شهرستان بودند و به زور سن فروشنده ها به 30 می رسید
توی شهر ما این کلیه ها چندن؟
زندگی چقدر باید گرون باشه که یه جوون بخواد تن و سلامتیشو برای خریدن اون بفروشه...
یعنی این کلیه ها فروش نرفته بودن...؟
شاید کسی به کلیه احتیاج نداره!!!
یا شایدم...!
رویاهای هزاره ( )
رویاهای هزاره همچو گل های روییده در مرداب چشمان عجب آلود را در هم آمیخته به یاد آور؛ صورت مقرنس مهتاب را که بر دیوار کوچه پشتی آویخته در کارزار میراث در بزنگاه آشور و ماد در سازه های نامتجانس به یاد روز موعود یادگار بی موردی بر ظرف سیمان، بر ستون های آهنین بنویس... تو ، ای انسان خالص! پیگیر وضع خانه ام در حصار صداهای ناآشنا و تصاویر تلخ و درد آور نامانوس رویاهای هزاره افتاده در سراشیبی تنگ و تار ِ سرزمین کابوس
