| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
عرض تسلیت ( )
سلام
۵ شنبه نمی دونم کیا اومدن مراسم یاسر اما هر کی اونجا بود فقط خوبی می گفت...خیلی پسر ماهی بود خدا رحمتش کنه...برادر یاسر تو بانک کار می کنه توی اداره ی خدمات درمانی بانک ملت امروز با همکارام رفتیم ژیششون برای عرض تسلیت ... واقعا خدا بهشون صبر بده فقط تو این چند روزه اینو از خدا خواستم . دعاشون کنید.
لينك ثابت ![]()
سفر... ( )
آسمان چشم او آئینه ی کیست...؟
آنکه چون آئینه با من رو به رو بود
درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت این جدائی دست او بود...
گریه نکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دل های ما با غم هم آشنا کرد
چهره اش آئینه ی کیست آنکه با من رو به رو بود
درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود
ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد
ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشید خندان سینه ی تاریک من سنگ قبر آرزو بود
آنچه کردی با دل من قصه ی سنگ و سبو بود
....
باورم نمی شود: ( )
نمی دانم نوشتن این کلمات ازشدت ناراحتی ام می کاهد یا نه ولی بهتر دیدم که بنویسم. وقتی خبر رفتنت را شنیدم ........... با خودم می گویم "مگر رفته ای؟ این کلمه چه غریب و نا آشناست، یعنی دیگر در بین ما نیستی؟ یعنی درنیمه این راه طولانی و پر پیچ و خم ، ما را تنها گذاشتی؟ چه قدر ناگهانی، چه قدر بی خبر رفتی ، باورم نمی شود ......." حتی اگر با سلام و علیکی همدیگر را می شناختیم، حتی اگر تنها سر کلاس های مشترکی می نشستیم ، باز حضور داشتی ، بین ما بودی ، اما اکنون چه؟چه کنم که هر چه فکر می کنم جوابی، دلیلی ، علتی برای رفتنت پیدا نمی کنم. رفتن او تلنگری بود برای تک تک ما که فرصت زیادی نداریم ، همه رفتنی ایم، قدر یکدیگر را بیشتر بدانیم. بیایید تا فرصت داریم قدر یکدیگر را بدانیم. هنوز باورم نمی شود.........
افسانه زندگی ( )

برداشت اول : پسرک می خواست از خیابان رد شود یک لحظه هم به فکرش خطور نمی کرد که شاید این آخرین لحظات زندگیش باشد قدم هارا یکی پس از دیگری برداشت اما صدایی مهیب و ............................
برداشت دوم : مادری که یک عمر زحمت کشیده وبزرگ شدن فرزندش را لحظه به لحظه دیده و زیباترین آهنگ زندگیش صدای نفس های فرزندش بوده به ناگاه بر لبان بی جان فرزندش بوسه می زند ودرغم خداحافظی با این موسیقای دل انگیز ناله سر می دهد .......
برداشت سوم : پدر اتاق خواب را نگاه می کند دیشب همینجا فرزندش آرمیده بود اما امشب جای او خالیست امشب او زیر خروارها خاک آرمیده است.
برداشت چهارم :دوستانی که سالهای سال او رادر کنار خود احساس می کردند امروز در کلاس درس به جای او دسته گلی را می بینند که نشان از آن داردکه اورا دیگر در کنار خود نخواهند دید.
برداشت پنجم : حسینیه امام جعفر صادق(ع) عکس هایی از یاسر بر روی در و افرادی دست به سینه که به اشخاص خوش آمد می گویند
برداشت ششم : خروج و فراموشی وغفلت آشنایان و آه و غم و افسوس به جای مانده برای خانواده.
برداشت هفتم : صدای آه وناله زنی در بیمارستان روبروواز پی آن صدای شیرین گریه نوزادی تازه متولد شده و باز هم آغازی نو.
آری زندگی ادامه دارد..............................
پنج شنبه مراسم هفتم ( )
امروز توی دانشکده ابوالفضل داوود آبادی رو دیدم . ابوالفضل دوست صمیمی یاسر بود اگه یادتون باشه همیشه با هم بودند. اعلامیه فوت یاسر رو آورده بود که در دانشکده نصب کنه .... مجلس هفتم یاسر پنج شنبه بگزار می شه ... برای دوستانی که نتونستند در مراسم دوشنبه شرکت کنند ( از جمله خودم) آدرس و ساعت مراسم هفتم رو اینجا می نویسم :
مراسم شب هفت روز پنج شنبه مورخه ۲۸/۱۰/۸۵ در مسجد جلوه ، واقع در خیابان قزوین، خیابان سلیمانی( شهید حسینی)، نبش خیابان میرزا محمدی ، از ساعت ۱۴ الی ۱۶ برگزار می شود.
بدون شرح از خداحافظی با یاسر ( )
همه از اوییم و به او باز می گردیم ( )
خیلی نمی شناختمش . . .
شاید در حد سلام و علیک
اما نمی دانم چرا این قدر دلم گرفت، این قدر که هم زمان با وبلاگ پرده دلم هم سیاه پوش شد
شاید چون جوان بود، شاید چون هشتادی بود یا شاید چون رفتنش نابهنگام بود، نمی دانم . . .
اما رفتن یاسر لااقل دو چیز را برای من یادآوری کرد:
اول آنکه مرگ به مصطفی هم به همان نزدیکی است که به یاسر بود
دوم آنکه ای کاش تا زمانیکه هستیم قدر همدیگر را بدانیم
و در آخر با یک دنیا غمی که بر دلم نشسته از صمیم قلب بخشش و آرامش ابدی را برای دوست عزیزمان یاسر، از خداوند کریم می خواهم.
پ.ن۱: با اجازه تمام دوستان یک هفته وبلاگ سیاه پوش خواهد بود. بر من ببخشید.
پ.ن۲:فعلاْ ۵ یا ۶ نفری هستیم که قرار است در مراسم امروز شرکت کنیم. قرارمان ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر ضلع جنوب غربی میدان انقلاب روبروی بانک صادرات. خوشحال می شویم اگر دیگر دوستان هم به ما بپیوندند.
پ.ن۳: برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا عکس دل ماست در آیینه جام تا چه رنج آورد این چرخ کبود ای ساقی
ياسر قرا خاني ( )
قصه مرگ تو را ناگه شنيدن زود بود
در عزايت جامه اندر تن دريدن زود بود
آخر اي يار همه اي مظهر مهر و وفا
در ديار جاودان منزل گزيدن زود بود
من متاسفانه باز هم بايد يه خبر بد را به اطلاع دوستان برسانم
با چشمي اشکبار و دلي آگنده از اندوه امروز متوجه شدم که دوست عزيزمان ياسر قرا خاني ** (از بچه هاي گروه بازرگاني ۸۰) ترک اين دنيا گفته و ما را تنها گذاشته تا ديگر نتوانيم حضورش را درک کنيم
مجلس ترحيم عزيز از دست رفته امان دوشنبه ۲۵/۱۰/۱۳۸۵ از ساعت ۱۷ الي ۲۰ در محل خيابان کارگر جنوبي چهار راه لشگر خيابان منيريه حسينيه موسي ابن جعفر برگزار خواهد شد بديهي است حضور دوستان موجب التيام بخشي از اندوه سنگين خانواده اش خواهد شد
براي گرامي داشت ياد او و براي روح بلندش فاتحه اي به همراه سلام بر محمد و خاندانش قرائت بفرماييد
** جهت نظر دوستاني که در طول تحصيل ايشان را نمي شناختند عرض کنم که در عکس فردي که بدون عينک است ياسر است
ناصریا! خدا به همرات ... ( )
کمی دیر اما دلم نیومد این مطلب رو براتون ننویسم...

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
چقدر این ترانه برام خاطره داره ناصریا! چقدر دوست داشتم یه روزی ... اما تو رفتی.رفتی و خاطره تو تا همیشه با یه بغض شرجی تو گلومون جا گذاشتی.وقتی که می خوندی:
گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شدیم
اینک این تو که چهره میپوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
دیگر از جان ما چه میخواهی
ما که با مرگ بی حساب شدیم
حس می کردم هیچ کس نمیتونه به این زیبایی ترانه ی سراسر فریاد بهمنی بزرگ رو اینطور اجرا کنه و تو همون بغض جنوبی گرما چشیده بودی...همونی که وقتی می خوند هرم گرمای بندرعباس تو خونه لونه می کرد.ناصریا! حالا تو رفتی ... اما دلم تنگه برات:
خونه من همینوراست . پیش شما پیاده ها
هر جا که چشم عاشقی مونده به خط جاده ها
ناصریا ! تو رفتی اما گمونم کسی حواسش نیست تو توی شب یلدایی عزادارمون کردی که ترانه شو چند سال قبل برای شهرام زندی ساختی ... شب یلدایی که امسال برای نوید و نازنین و نامی و نینا نه انارش رنگی داره و نه بلندیش لطفی ...
ناصریا تو که تا حالا بدت ندیدم
از دنیا خوشی ندیدم
از همه کس بدت دیدم
ناصریا از نارفیق پشتت خمیده
از ناروش سینه ات دریده
از همه کس بدت دیدم
اصالت مردم کرد ایرانی ( )
در کتابی به مطلب جالبی در مورد نژاد کرد و اسطوره هایی که به بیان اسطوره هایی درباره اصلیت کردها در ایران بود برخوردم که امیدوارم برای همه جالب باشه...
روايت پيدايش مردمي كه در سپيده دم تاريخ زيسته اند ،
اسطوره قومي كه جهان باستان رو با اسبان بادپاي درنورديده تا در اين فلات
بياسيند!

نژاد كردها در شاهنامه (اعقاب نجات يافتگان از مارهاي ضحاك):
يكي از اسطوره هايي
كه درباره اعقاب كردها وجود داره به زمان پادشاهي ضحاك ماردوش بر ميگرده!
در اين روايت دو مرد پارسا به نامهاي كرماييل و ارماييل كه براي خدمت به مردم
وزير ضحاك شده بودند، با ترفندي تصميم گرفتند كه هر روز به جاي دو جوان،
مغز يك جوان رو با مغز گوسفند مخلوط كنند تا با اين كار يك جوان به قيد قرعه از مرگ
نجات پيدا كنه و وقتي تعداد اين جوانان كه بايد زندگي مخفيانه مي داشتند به دويست
رسيد ، اونها رو به كوهستان فرستادند و طبق گفته فردوسي قوم كرد از نسل جوانان
نجات يافته از دام ضحاك به وجود اومد!
كردها از نژاد جنيان!!:
اسطوره هاي متفاوتي وجود داره كه ميگه كردها از نژاد جنيان هستند، و حتا يك
ضرب المل عربي ميگه:" الاكراد طايفة من الجن كشف الله عنهم الغطا" (يعني كردها
از نژاد جنيان هستند كه خداوند از صورت آنها پرده برداشته)
دختران زيبارو و جنيان!
و افسانه جالبي هست كه ميگه:سليمان به 5هزار جوان جن دستور ميده كه تمام
جهان رو جستجو كنن و 5هزار دوشيزه از زيباترين دوشيزگان جهان رو برايش به كنيزي
بيارن ، اين جوانان جن سالهاي بسيار رو در پي زيباترين دوشيزگان عالم جستجو
ميكنن و وقتي 5هزار كنيز زيبا رو رو به خدمت سليمان ميارن ، مرگ سليمان
فرا رسيده بود.
اين جنيان جوان كه خودشون عاشق دختركان زيبارو شده بودند با اونها ازدواج ميكنن
و قوم كرد از پيوند زيباترين دوشيزگان جهان با جنيان به وجود مياد!!!
فرزندان بلقيس
محمد افندي در انساب كرد نوشته: اصل كرد از جنيان است و هر كردي كه
روي زمين است يك چهارم جن است! چراكه كردها از فرزندان بلقيس اند و
به اتفاق همه مادر بلقيس از جن بوده است!
اما مشهورترين اسطوره كه كردها بيشتر به اون استناد ميكنند
شبيه روايت شاهنامه است و در واقع كردها خود رو فرزند
كاوه آهنگر مي دادند..
سوتی بزرگان !!!!!حتما بخوانید ( )
سید حسین مرعشی در تازه ترین مطلب نوشته شده در سایت خود آورده است:
در ایامی که مسئولیت دفتر رئیس جمهور را داشتم و در روزهائی که مرحوم آیت الله العظمی اراکی در بیمارستان قلب شهید رجائی بستری بودند ، صبح ساعت شش صبح تلفن منزل زنگ زد جناب آقای هاشمی با من کار داشتند . ایشان گفتند که آقای بشارتی وزیر کشور تماس گرفته و اطلاع داده است که آیت الله اراکی فوت کرده اند لذا شما امروز را تعطیل و عزای عمومی اعلام و ترتیب پیام رئیس جمهور را بدهید .
من بلافاصله فکر و پیشنهاد کردم که تعطیلی و عزا را برای فردا بگذاریم زیرا اکنون جمعی از مردم و دانش آموزان از منزل خارج شده و این اعلام تعطیلی نا بهنگام شهر را بهم میریزد و گره جدی در کارها ایجاد می کند . جناب هاشمی هم این نظر را پسندیدند و قرار شد من متن پیامی را آماده کنم که اخبار ساعت هشت صبح اعلام کند . ایشان مقام معظم رهبری را هم در جریان گذاشته بودند .
در سرویس خبر ساعت هفت بامداد، رادیو سراسری از وخامت حال مرجع تقلید بزرگ شیعیان خبر داد تا زمینه برای اعلام خبر قطعی ارتحال ایشان در ساعت هشت بامداد فراهم شود.
من ساعت هفت دفتر بودم ومتن پیام رئیس جمهور را حاضر کردم . جناب آقای هاشمی در سر راه خود به ریاست جمهوری برای تسلیت به بازماندگان آقای اراکی به بیمارستان رفنه و در آنجا متوجه شده بودند که خبر آقای بشارتی بی اساس است .ایشان می گفتند من به پسر بزرگ ایشان گفتم : خداوند به شما ...، قصد داشتم جمله را تکمیل و بگویم صبر بدهد ، دیدم قیافه ایشان به پدر مرده نمی آید لذا با کمی تامل جمله را اینطور تمام کردم که :خداوند به شما...این روز ها زحمت زیادی داده .
جناب آقای هاشمی سریع به دفتر آمدند و ده دقیقه قبل از ساعت هشت بامداد موفق شدیم اعلام خبر ارتحال را متوقف و جلو پخش اطلاعیه ها رابگیریم.
آقای بشارتی در پاسخ جناب آقای هاشمی که چرا این خبر را بدون کنترل به من داده ای هیچ پاسخ روشنی نداشت . البته مرحوم اراکی تا دو هفته بعد از این خبر در قید حیات بودند . من قصد داشتم آقای بشارتی را یک نیمه شب به ریاست جمهوری بکشانم تا آن کار جبران شود ولی فراغت حاصل نشد انشاالله در آینده جبران خواهم کرد.
خدایش با حال نبود فکرشو بکنید با یه اشتباه ۲ روز تعطیل می شد.![]()
![]()
امروزمان در مقایسه با دیروزمان ( )
جالب است. سند زیر مربوط به مجوز داشتن رادیو برای فردی خاص در سال ۱۳۱۹ در ایران است. این نشان می دهد که این اولین بار نیست که در ایران با انتشار باز اخبار واطلاعات جلوگیری می شود. حالا تا دیروز ورود رادیو موجب وحشت دستگاه حاکمه می شد اما امروز اینترنت که باعث شده آقایان به طرح اخیر ثبت سایت های اینترنتی دست بزنند.
نتیجه مهم دیگر این مقایسه آن است که هر دو حکومت اسبق و کنونی در یک چیز مشابهند و آن ترس از جریان آزاد اطلاعات و آگاهی مردم است. و البته نکته جالب دیگر در این مقایسه آن است که استراتژی هر دو حکومت برای مقابله با پدیده جدید اطلاعاتی کاملا یکسان است.

بی ربط: دوستان عزیز موسیقی جدید وبلاگ چطوره؟! من که همیشه با ویلن بیژن حال می کنم. شرمنده دوستان اگر به خاطر محدودیت های پهنای باند نسخه کامل موسیقی را نگذاشتم.
دیدی که رسوا شد دلم... ( )
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم عاشق شدم
...
این ترانه را من خیلی دوست دارم شاید اونو شنیده باشید که مرحوم
مرضیه آن را خوانده
آره درست شنیدید مرحوم مرضیه .مرضیه هم از دنیا رفت
گرچه که او از نظر سیاسی عضو گروهی بود که از نظر من چندان مناسب نبود اما
صدای او و ترانه های او همیشه در ذهنم خواهد ماند
سال 2007 لطفا نیا !!!!!! ( )
چند روز پیش یک خبر در روزنامه همشهری خوندم که خیلی برام جالب بود . موضوع از این قرار بود که ۷۰۰ تن از مردم فرانسه با برپایی تظاهرات به فرا رسیدن سال ۲۰۰۷ اعتراض کرده بودند و از دولتمردان و مسئولین خواسته بودند که برای گذشت سریع زمان تدبیری بیندیشند !!!!! آنها پلاکاردی را با خود حمل می کردند که روی آن نوشته بودند " به سال ۲۰۰۷ نه می گوییم " . همچنین این گروه قرار است همین تجمع را در ابعاد وسیع تر برای سال های آینده نیز داشته باشند ....
شما چه تصوری از این حرکت دارین ؟ من که می گم مردم فرانسه حتما خیلی بهشون خوش می گذره که دوست دارن زمان دیرتر بگذره . ببینین فرانسوی ها چه توقعاتی از دولتمردانشون دارن ... خداوکیلی دولتمردان ما باید برن خدا رو شکر کنند که ما این قدر مردم قانع و خوبی هستیم و به غیر از مهرورزی هیچ توقعی از دولتمردانمون نداریم !!!!
دوستان راستی سال ۱۳۸۶ نزدیکه ها ... شما اعتراضی ندارین ؟؟؟
اسکندر گرفت یا تو تقدیم کردی؟ ( )
(بعد از دیدن مراسم اعدام صدام اولین کاری که توانستم بکنم این بود که به سراغ قلم و کاغذی بروم و بنویسم...امروز کاملش کردم و در وبلاگ گذاشتم..از اینکه طولانی است ببخشید)
پایان سیاه زندگی یک انسان . اما این سرنوشت محتوم جهان سوم را پایانی مقدر نیست . ملتی تاوان تملق و چاپلوسی های بی دلیل را چنین سنگین می پردازد و این داستان همچنان ادامه دارد ، دیری نمی پاید که یک آدم معمولی با هوشی متوسط را خواهند یافت و با دستان خود مجسمه- های طلایی اش را در میادین شهر مستقر می کنند . هیچ انسان معمولی هر قدر هم که با هوش باشد توان هضم این القاب پر طمطراق را که از هر سو تقدیمش می کنند نخواهد داشت و دیر یا زود چهره در هم می کشد و خود را تافته جدا بافته ای می بیند که دیگران را باید پیش پای آن ها قربانی کرد تا دفع بلا شود . و این حکایت ملتی است که قهرمان سازی را دوست دارد . قهرمان های پوشالی که در معمولی بودنشان شریف و دوست داشتنی اند قهرمان هایی می سازند که نه شریف اند نه دوست داشتنی همان گونه که از صدام قهرمان بی بدیلی ساختند و در برابرش به سجده افتادند . جهان سوم پیش از آنکه در پی تمدن صنعتی باشد و ذوب آهن و پتروشیمی وارد کند نیازمند فرهنگ است ، فرهنگی که زمینه ساز رشد شعور جمعی است و آن گاه می تواند طعم شیرین آزادی را درک کند . همان گونه که جهان پیشرفته بدان دست یافت . آزادی اگر اینگونه بدست آید قدمش مبارک است والا بهتر است بردگی خود را دوست بداریم و بدان ببالیم . آزادی یعنی شرافت والای انسانی خود را ارج نهادن ؛ آزادی یعنی یکسان بودن ، نه در ثروت که در بر خورداری از حیثیت انسانی . آزادی یعنی فروتنی ، آزادی یعنی سر افراز بودن ، آزادی یعنی رسم دست بوسی را دور انداختن ، انسان آزاد هرگز تملق نمی گوید. انسان آزاد شب و روزش را سیاه نمی کند تا جمله ای را برای ارباب نا چیز خود قافیه ببندد. این گناه بیش از آنکه متوجه دیکتاتور باشد تقصیر ملتی است که او را بزرگ می کند ، آنقدر بزرگ که آدم از رشک به آنها می میرد . ای کاش به جای تحسین و تمجید این بزرگ مردان کوچک هر از گاه تابلویی را در مسیرشان قرارمی دادند تا یاد آور معمولی بودنشان باشد . نجات این جهان سومی ها آنگاه اتفاق می افتد که فرهنگ آزادی را باور داشته باشند و مهم تر آنکه معنای آن را دریابند. این ملت تاوان سنگین اشتباهات تاریخی خود را خواهد پرداخت. چه خیالی گمان برده اند مردمی از آن سوی کره زمین با صرف هزینه گزاف چند میلیارد دلاری به یاریشان شتافته اند تا به ایشان بگویند بیا من این شادی را برای تو آماده کرده ام . نه بدون تردید شادی و خوشبختی من آفریده شوق من است و دلی که بی شوق و دلبستگی بر روی زمین مانده است بهتر است مرده اش بدانیم...
جهان سوم نیازمند صداقت است ، صداقت در گفتار ، صداقت در کردار ، صداقت در پندار. ما و چاپلوسی های بی پایان . کوتوله ها بلافاصله دست به کار می شوند و از یک انسان معمولی باهوش و شجاع ، هیولایی می -سازند هراسناک و سپس از برابرش به سوراخ می گریزند . جهان سوم به سلاح کشتار جمعی چه نیازی دارد ؟ آن چه که از کمبودش رنج می برد شوق است و شعور و درست در چنین جهانی است که مزدوران به ارباب می پیوندند و صف مهاجمین را شکل می دهند و غارت را آغاز می کنند و آن گاه که از ملت خود چیزی باقی نماند به همسایه یورش می برند . آن گونه که به ایران هجوم آوردند .نمی دانم این جمله را از چه کس به خاطر دارم که در درون همه ما یک هیتلر کوچک زندانی است و نیک می دانیم که این زندانی کوچک به محض رها شدن می شود صدام. هر مدیحه سرایی که قصیده ای در وصف تو می سازد بندی را از دستان زندانی درونت گشوده ، هر متملق و چاپلوسی که در برابرت خم می شود و دستت را می بوسد در رهایی این زندانی خطرناک سهمی انکار نشدنی دارد . مردمی که با دروغ و ریا در بطن خود دیکتاتور را پرورش دادند اینک در سقوطش به پایکوبی و شادی سرگرم اند تا یک چند بگذرد و حافظه مشکوکشان فراموش کند و آن گاه دست به کار تعریف از یال و دم بخت برگشته ی دیگری شوند تا قربانی شوند و قربانی کنند. حالا بگذار برقصند. هزینه این جشن را سال ها خواهند پرداخت از جیبشان که نمی دهند ، نفت هست این خون سیاه به چه کارشان می آید. بگذار یانکی ها از آن بنوشند و مست شوند.
حالا صدام محاکمه شود یا نه!! ارمغانش برای ملتش چه بود؟! جنگ و تباهی. فاتح قادسیه که در پی کوه نور آمده بود ، شب و تاریکی را به شهر آورد ، آیا هنوز می تواند به خود ببالد!!؟
به قول شاملو :
تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن
هنگامی که هر غبار راه نفرین شده نفرینت می کند.
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها به داس سخن گفتی
جهان سوم ، جهان غریبی است. در چنین جهانی هیچ کس مسئول نیست ، هست اما به ابتکار خودش. در جوامع پیشرفته همه باور کرده اند که یکسانند. پذیرفته اند که رییس جمهور و پادشاه نیز انسانی است همانند دهقان و بازرگان. هیچ کس در یک تراموا جایش را به ایشان تقدیم نمی کند. اگر وزیر و وکیل با دوچرخه و اتوبوس به سمت دفتر کار می روند کسی با تعجب به آن ها نمی نگرد. حال آنکه در جهان سوم یک افسر از سوار شدن به اتوبوس شرمش می آید. حق هم دارد آنقدر که همه خیره خیره نگاهش می کنند و وای از روزی که آقای رییس جمهور را داخل تاکسی ببینند!
خوش آمد گویی را با دروغ و چاپلوسی آلوده می کنیم و از یک انسان معمولی آدم بزرگ و شکوهمندی ترتیب می دهیم که ناچار است خطا نکند. خطا می کند اما با فرمانی آن را موجه و مقبول می سازد زیرا که او حق ندارد خطا کند.
حال آنکه هیچ کس از خطا نکردن مطمئن نمی شود مگر آنکه هیچ کاری نکند. بله در چهار فصل جهان سوم بازار روزاست. به قول کیومرث منشی زاده : در چهار فصل این مغازه حراج است.
حراج ، حراج. انواع دستمال - شطرنجی ومخطط و گل دار. سقوط مداوم کابینه ، کابینه های سقوط ، ورود پنگوئن های جدید ، پر قیچیان جلد سیاست. داونینگ استریت خانه شماره ده - اینجا درازنای دغل بازی است. چوب حراج ، چوب حراج می زنند مملکتی را به یک پنی ، این است زندگی!!
حالا باور می کنید خیانت کار کیست؟! آسمان شاهد است که چه می کنیم ، حتی به معشوق هم رحم نمی کنیم ، هرچه لغت و توصیف است به خدمت می گیریم تا چشم سیاهی را به سرنوشت خود بکشانیم. من آن شادی راکه خود آماده کرده باشم دوست دارم. وعده های بزرگ نیک بختی در آزادی نهفته است. آزادی دشمن تملق است ، و ملتی که آزادی را به نفع دیکتاتور تفسیر کند ، افسوس. آیا سهم این قوم را انکار می کنید؟ قومی که به قول خانم صفار زاده تصرف عدوانی را رایج کردند. تصرف عدوانی سرنوشت ساکنان نجیب خانه ما بود. من و تو یک میلیون ، افغان هفت هشت هزار، من و تو را بردند ، کشتند و ما اینک بر روی تپه ای که مرده ایم عکسی به یادگار می گیریم. اسکندر گرفت یا تو تقدیم کردی...؟
عکس یادگاری !!!!!! ( )
سلام اینم لینک عکس پائین :
http://www.myimagehosting.com/u/5068/5202/47613.jpg
سلام ( )
سلام به همگی
چه خبرا؟؟
با درسا چه می کنید؟؟
آقا می تونم یه شوخی کوچولو با بچه هایی که تو گردهمایی سوم شرکت کردن بکنم؟؟
----> اینجارو ببینین : ( برای دیدن تصویر کامل آنرا save کنید )
حتماً ببینید:چند تا عکس از دانشکده! ( )
قدر دوستاتون رو بدونید ( )
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد آرام آرام پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»
لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.
« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»
With Best Regards
این همه عید! ( )
میلاد حضرت مسیح (با یک هفته تاخیر) و کریسمس رو به همه دوستان تبریک می گم. و تصادفش با عید قربان رو هم به فال نیک می گیریم.
همه عیداتون با هم مبارک

بهترین آرزوها رو برای دوستانم دارم
درخت فضایی ( )
دوستان عزیز سلام
میلادحضرت عیسی مسیح (ع ) رو به همه شما تبریک میگم . ( البته می دونم چند روز گذشته ) امیدوارم که سال جدید برای همه مردم جهان سال صلح و آرامش باشه .
می خوام به همین مناسبت به دیدن یک درخت کریسمس فضایی مهمونتون کنم .
خوشه ستاره ای باز ( ان.جی. سی.2264 )در صوت فلکی تکشاخ مشهور به خوشه درخت
کریسمس است.نمای این خوشه د ر نور مرئی با تلسکوپهای بزرگ در تصویر چپ دیده می شود . خوشه ستاره ها در میان سحابی تاریک کاج ( پایین ) و سحابی گسترده پوست روباه (بالا ) پراکنده است و وقتی نمای کل مجموعه را وارونه نگاه کنیم شکل درخت کاجی از سحابی با ستاره هایی که شاخ و برگ آن را تزیین کرده اند تصور می شود. اما در نمای چپ تازه ترین تصویر تلسکوپ فضایی اسپیتزر را از این مجموعه در نور فرو سرخ می بینید باساختارهایی از گاز که در نمای مرئی هرگز دیده نمی شود .
زنان ، زیبایی و سیاست! ( )
واژه های زیبایی وسیاست در نگاه اول بسیار بی ربط به نظرمیرسند.
شاید اگر از شما سوال کنند ویژگیهای یک زن سیاستمدارموفق چیست؟
فاکتورهای هوش ،تجربه، زیرکی ، قدرت بیان و انتقال بالا،شجاعت و
جسارت جزء اولین پاسخهای شما باشه!
اما نمیدونم چقدر درباره تاثیر زیبایی و آراستگی در موفقیت و
محبوبیت سیاستمداران ، به ویژه زنان سیاستمدار فکر کردید؟!
بیشتر زنان برجسته دنیا در عرصه سیاست حتا اگر چهره های
قابل توجهی نداشته باشند سعی می کنند با پوشیدن لباسها و
جواهرات گرانقیمت و آرایشهای گیرا، مقبولیت خود رو افزایش
بدن .
آمارها نشون میده زنان قدرتمند سیاسی عمدتن جزء شیکپوشترینها
هم محسوب میشن!
حتا زنانی که قبل از رسیدن به قدرت معتقد بودند:«کسی که حرفی
برای گفتن دارد نیازی به آرایش ندارد» بعد از فتح بالاترین قله های
سیاست بهترین مشاوران لباس و آرایش رو به خود اختصاص دادند.
آنکلا مرکل صدر اعظم آلمان از جمله این زنهاست!
هوش ، ذکاوت و تجربه کنار جذابیت زنانه احتمال پیروزی یک
زن رو در دنیایی که روزگاری تصور می شد کاملن مردانه است
افزایش میده!
نمونه بارز و قابل لمس این موضوع توی همین ایران خودمون و
توی همین 24 آذر اتفاق افتاد!
یک دختر 25ساله شیرازی که دانشجوی رشته معماریه و سابقه
خاصی هم در عرصه های سیاسی و اجتماعی نداره ، رتبه اول
انتخابات شورای شهر رو توی شهر بزرگی مثل شیراز کسب کرد!
من هم مثل بسیاری از دوستانم از شنیدن این خبر متعجب شدم.
جالب تر اینکه این خانم در جریان انتخابات به علت پوسترهایی
که به زعم برخی فاقد حجاب کامل اسلامی بوده، مورد اعتراض
بسیج قرار گرفته !
توجه به این نکته که رایهای اینچنینی در طبقه آرا در چه
دسته بندی ای قرار می گیره و اصولن اینگونه رای دادن چه
تبعاتی می تونه داشته باشه ، مبحث جداییست که موضوع
صحبت این گفتار نیست.
اما این اتفاق در کشوری که به ویژه در این یکی دو سال اخیر
این تصور در بین دولتمردان آن به وجود آمده که با ژنده پوشی
وهپلی بودن و گدا نمایی می توان در بین مردم محبوبیت کسب
کرد، جای تامل داره!
رای مردم شیراز ثابت کرد که برخی از مردم ،نه تنها از
این سیاستهای تکراری که از این قیافه های تکراری و
یک شکل خسته شدند!
حتا وقتی به ناخودآگاه خودم مراجعه می کنم ملاحت زنانی
مثل خانم فرشید افشار و زهرا اشراقی و ... برام شیرینتر از
زنان دانشمندیه که مرتب چادرشون از سرشون می افته و وقتی
دارم سخرانیشون رو گوش می دم بی اختیار حواسم به مقنعه
نامرتب و ابروهای آشفتشون میره!
هرچند مسلمن این زنها هم در نوع خود به خاطر تواناییهاشون
قابل تحسین هستند و شایستگی برخی از اونها بسیار بیشتر از
اونه که با نازیبایی ظاهری ،زیر سوال بره!
اما زیبایی و آراستگی ظاهری موضوعیه که تاثیر اون در
موفقیتهای سیاسی زنان انکار ناپذیره!
شاید در همین زمینه مطالعه اخباری که چندی قبل توی یکی از
مجلات منتشر شد خالی از لطف نباشه!
آنجلا مركل

(آنجلا مركل) صدراعظم آلمان روز هفدهم جولاي پنجاه و دوساله شد. اين اولين جشن تولد مركل پس از نشستن بر مسند حساس كشوري او بود.همسرسوم مركل (يوآخيم سوئر) پروفسور مكانيك كوآنتوم است. شوهر خانم مركل به وضوح از مطرح بودن و جلوي چشم ديگران قرار گرفتن بيزار است. ماه نوامبر گذشته او حتي در مراسمي كه طي آن همسرش به عنوان صدراعظم جديد قسم ياد ميكرد نيز حضور نيافت. آنجلا مركل و شوهرش در سال 1998 پيوند زناشويي بستند. آنجلا در سال 1988 از همسر اولش (اولريخ مركل) جدا شد و هيچ فرزندي ندارد. خانم صدراعظم هميشه يك شعار براي خود داشته است. او ميگويد: (كساني كه حرفي براي گفتن داشته باشند، به آرايش احتياجي ندارند.) آنجلا در گذشته دقيقا از اين شعار تبعيت ميكرد. او هيچگاه آرايش نميكرد، لباسهاي آزاد و راحت ميپوشيد و موهايش اكثرا حتي در بعضي از عكسها بدون آرايش و ساده بود.
ولي از سال گذشته، زماني كه او در انتخابات پيروز گشت و گوي سبقت را از همتايان مذكر خود ربود،ظاهرا همه چيز تغيير كرد. آنجلا مركل ديگر براي خود مشاوراني ويژه مدل لباس و متخصصاني مخصوص آرايش صورت دارد. كارمنداني كه ظاهر او را به طور كامل تغيير دادهاند. مركل از باغباني خيلي خوشش ميآيد و در باغچه خود گلهايي همچون گل مينا، هميشه بهار و كلمقمري پرورش ميدهد. او عاشق آشپزي نيز هست. خانم مركل سوپ سيبزميني، شنيسل مرغ، ماهي كبابي و شيريني پاي سيب را خيلي خوب درست ميكند.
وايرا وايك فريبرگا

او رييسجمهورلتوني است و شصت و هشت سال سن دارد. همسر او (ايمانتاس فريبرگا) پروفسور انفورماتيك در دانشگاه كبك كانادا است. آنها يك دختر و يك پسر به نامهاي (ايندرا) و (كارليس) دارند كه در لندن زندگي ميكنند. (وايك فريبرگا) و شوهرش حالا ديگر به فكر نوهدار شدن هستند. رييسجمهور لتوني يكي از شيكپوشترين زنان دنياست. يك طراح مد به نام (الكساندر بايبرال) و يك دوزنده به نام (تامارا كريلوا) مسئول مدلهاي لباس (وايك فريبرگا) هستند. گفته ميشود كه وايك فريبرگا هميشه در طول مراحل طراحي و دوخت يك لباس تازه، اوقاتش را در كنار طراح و دوزنده خود سپري ميكند. او دوست دارد پارچههاي لباسهايش را خودش انتخاب كند و درباره زينتآلات خود با طراح آن تبادلنظر نمايد. فريبرگا نيز همچون خانم مركل عاشق باغباني است. او قادر است ساعتها درباره گلهايش حرف بزند. او يك سگ به نام (فوميس) و دو گربه به نامهاي (اوتسيلا) و (بلا) دارد كه آنها را از تهدل تحسين ميكند. چندي پيش سگ كوچولوي شيطان او از گلهاي آپارتماني خورد و نزديك بود بميرد ولي رييس جمهور به دادش رسيد و او را با جوشانده بلوط درمان كرد. از آن پس او تصميم گرفت حيوانات خانگي و گياهانش را در كنار هم نگه ندارد و گلها را به مكان جداگانهاي انتقال داد.
ميشله باشلت
(ميشله باشلت) رييس جمهور كشور شيلي و مادر سه فرزند است، دو دختر و يك پسر. قبل از سال 2004 در كشور شيلي طلاق قانوني نبود ولي با وجود قانون ضدطلاق ميشله دو بار ازدواج كرده است و اين روزها او باز هم به دنبال مرد روياهايش ميگردد. اين زن چهل و شش ساله مطمئن است كه روزي چنين مردي را پيدا خواهد كرد. زماني كه كانديداي رياست جمهوري كشورش بود و قبل از اين كه در اين انتخابات در ژانويه 2006 پيروز شود، گفت: (من يك مادر مجرد هستم.) به نظر ميرسد كه مردم شيلي او را درك ميكنند. هم زبان رك و بيپرده او در سخنرانيها و هم نحوه زندگي خصوصي وي را... حتي وقتي مردم فهميدند رييس جمهورشان هفتهاي دو روز كار خود را براي گذراندن با فرزندانش تعطيل ميكند، تعجب نكردند. او به دقت مراقب وزن خود است. هر چند كه اين كار خيلي سخت به نظر ميرسد زيرا يكي از سرگرميهاي مطبوع خانم باشلت (خوردن) است. او ميل وافري به شيريني، لوبيا و غذاهاي دريايي دارد.
والنتينا ماتوينكو

ماتوينكو فرماندار سنتپترزبورگ است. او و همسرش (ولاديمير ماتوينكو) اولين بار در زمان تحقيق در انستيتوي شيمي و داروسازي با يكديگر ملاقات كردند و اين ملاقات به يك ازدواج طولاني مدت منجر شد. تنها فرزند آنها پسري به نام (سرگئي) است. پسر خانم ماتوينكو مدتي پيش با خواننده پاپي به نام (زارا) ازدواج كرد ولي زندگي مشترك آنها مدت كوتاهي به طول انجاميد. والنتيناي پنجاه و هفت ساله خود مراقب نوع لباس پوشيدنش است. او توجه خاصي به كفشهاي خود دارد و اغلب آنها را از نوع ايتاليايي برميگزيند. منابعي از دستگاه دولتي او خبر ميدهند كه خانم ماتوينكو عطرهاي خود را از توليدات (اليزابت تايلور) و زينتآلات خود را از مارك (گاردين) انتخاب ميكند. او بازي تنيس و شنا را نيز دوست دارد.
كاندوليزا رايس

(كاندوليزا رايس) وزير امور خارجه ايالات متحده آمريكا پنجاه و يك سال سن دارد. او تا به حال ازدواج نكرده و فرزندي نيز ندارد. گذراندن تعطيلات آخر هفته در كنار خانواده جورج دبليو بوش رييس جمهور كشورش براي او ديگر حكم قانون را پيدا كرده است. بعضيها او را (مرد دامنپوش) مينامند. ولي برعكس، دكتر رايس ظاهري كاملا زنانه دارد. او لباسهاي گرانقيمتي كه دوخت (آرماني) و (اسكار دولارنت) هستند را ميپوشد . او كلكسيوني از كفش نيز دارد كه اغلب آنها ظريف و نوك تيز هستند. او اسكي روي يخ را خيلي دوست دارد. وقتي يك دختر بچه كوچك بود به مدت شش سال تمرين (پاتيناژ) ميكرد. او از نواختن پيانو نيز لذت ميبرد. كاندوليزا هنوز هم برنامههايش را جوري ترتيب ميدهد كه لااقل هفتهاي سهبار پيانو بزند.
يوليا تيموشنكو

او نخستوزير اوكراين بود. (يوليا تيموشنكو) چهل و پنج سال سن دارد. او بيست و هفت سال پيش با همسرش (الكساندر تيموشنكو) ازدواج كرد. تنها دخترشان (اوجينا) اكتبر گذشته با (شون كار) موزيسين انگليسي ازدواج كرد. يوليا دوست دارد لباسهاي نفيس و گرانقيمت به تن كند. او لباسهاي مارك (لوييس و تيون) را ترجيح ميدهد و عطر محبوب او (سيلور رين) است. (يوليا) از گوش دادن به موسيقي راك لذت ميبرد، به ويژه اگر آهنگساز آن داماد خودش باشد. آرايشگر او هر روز صبح براي بافتن و آرايش موهاي بلند يوليا به سبك (كروز نست( )آشيانه كلاغ) چهل دلار دستمزد ميگيرد. او در هفته چندين ساعت را در سالن ژيمناستيك شخصي خود سپري ميكند. تيموشنكو از آشپزي لذت ميبرد. آبگوشت سبزي معروف اوكرايني غذاي مورد علاقه اوست. او (بليني) كه يك غذاي خوش طعم روسي است را خيلي خوب ميپزد. تيموشنكو براي تمدد اعصاب و آرامش يافتن روحيهاش خياطي ميكند
آیا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟ ( )
![]() | |
چند روز قبل خبري را شنيدم که بسيار مرا به فکر و تامل واداشت اينکه افغاني هاي
ساکن ايران مي بايست به اجبار ايران را ترک کنند وآنهايي که داوطلبانه ايران را
ترک کنند مجاني تا مرز هدايت شده و به هر نفر5 هزار تومان و مقداري آذوقه
داده مي شود - که طبق شنيده ها همين مقدا را نيز برادران متعهد براي اسلام بالا
مي کشند–
هميشه ما ادعاي مهمان نوازي وفرهنگ بالا را داشتيم اما قبول کنيم که نژاد پرستيم
قبول کنيم که کساني را که از ما کوچک تر هستند مثل سوسک زيرپا هايمان له
ميکنيم .هميشه از برخورد تبغيض آميز غربيان با ايرانيها گفته ايم اما براي يک بار
هم که شده به اين فکر نکرده ايم که چرا خودمان با افغاني ها اينگونه برخورد
مي کنيم-در حالي که اگر هم ناسيوناليست باشيم افغانستان بعد از قرارداد پاريس از
ايران جدا شد و واقعا از لحاظ فرهنگي ايراني هستند-
اين انتقاد را اول به خودم دارم که نمي توانم انسانها را به واسطه انسان بودنشان
بپذيرم نه خاک وآب
تا نظر شما چه باشد؟
ضمناعکس مذبورآرشيوي است
... ( شخصی )
....
رفتی ، با اتفاقی که بازگشت نداشت
و امروز بی فرداست
در هر عهدی که نفس می کشم.
محمد رضا پورمند زمستان ۸۴
بازم آخر ترم ( آزاد )
بازم آخر ترم شد و وبلاگ تعطیل شد . کم درس بخونین دوستان !!!!!!!!!!![]()
چند وقت دیگه امتحانات تموم میشه و من که رسما واحدهای درسیم به پایان می رسه ( البته اگه درس پروفسور عزیزمون رو پاس کنم !!!! ) ![]()
خداوکیلی خیلی زود گذشت ، خوب اینم فوق لیسانس ، به سلامتی و میمنت داره تموم میشه .
دارم فکر می کنم خوب ، بعدش چی ؟![]()
when an iranian writes in english ( )
This letter was written by an employee of the NIOC (National Iranian Oil Company) back in the I960's to his American boss, Mr.Hamilton.
یادگاری سومین حلقه ( )
با تشکر چند باره از نگار و پوریا برای تقبل زحمت هماهنگی این گردهمایی ها عکس دسته جمعی سومین گردهمایی مدیران هشتادی خدمت دوستان ارائه می شود:

طبیعی است که نسخه GIF عکس با کیفیت بیشتری است که مخصوصا برای چاپ مناسب تر است.
