| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
قائله ای جدید در دانشکده مدیریت ( )
من الان که ایمیلم را چک می کردم به ایمیلی که در گروه زده شده و احتمالا اغلب دیدینش برخورد کردم که حاوی چنین مطلبی است:
دکترایرج نوروش مدیرگروه حسابداری دانشگاه تهران (دارای درجه دانشیاری)با همکاری یکی از دانشجویان دکتری حسابداری دانشگاه تهران بنام مهدی حیدری اقدام به چاپ مقاله مشترکی در مجله علمی پژوهشی خارجی به نام Review of Accounting and Finance , year2007 volume 6 pp176-194نمودند . عنوان مقاله آنها" حباب قیمت درسهام شرکتهای عرضه اولیه تکنولوژی جدید" می باشد Price Bubbles of New – technology IPOs قابل ذکراست که این مقاله عینا کپی بدون حتی اضافه کردن یک کلمه از مقاله یک استاد اسراییلی بنام حیم کدر Haim Keder می باشد از دانشگاه بن گورین Ben Gurion که در سال 2002 این مقاله را در مجله Journal of Entrepreneurial and Business Venture به چاپ رسانده بود. درحال حاضر این فرد در حال پیگیری موضوع است که این امر می تواند باعث آبروریزی برای دانشگاه تهران و همچنین اثرات سوء و نا مطلوب برای این دانشگاه باشد.
قابل ذکر است که دکتر نورو ش یکی از افراد موثر در جذب اساتید به عنوان عضو هیئت علمی و همچنین پذیرش دانشجو در مقطع دکتری حسابداری در دانشگاه تهران است . قبلا برای جذب هر فرد می باید چندین مقاله و کتاب به نام آقای نوروش به چاپ رساند که این امر سالانه دهها میلیون تومان برای نامبرده درآمد ایجاد می نمود که این موضوع موجب نارضایتی و اعتراض دانشجویان حسابداری دانشگاه تهران گردیده است. آقای نوروش با چاپ این مقاله در آستانه ارتقاء درجه به مرحله استادی ( پرفسوری ) بود که موضوع افشاء گردید.
این مطلب با آنکه چیز جدیدی نیست و برای ما تازگی ندارد اما در صورت صحت ضربه بسیار بزرگی برای آبروی دانشگاه پرسابقه تهران و سایر دانشگاه های ایران خواهد بود. اما نکاتی چند در این موضوع قابل توجه اند:
این هم فضای علمی حاکم بر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران!
پ.ن۱: باز نتونستم آروم بشینم و نتیجه اینکه گشتم و مقالات رو پیدا کردم. البته نتوانستم نسخه کامل مقالات رو دانلود کنم ولی گویا این مطلب صحت داشته باشد. این لینک مقاله نوروش و این هم لینک مقاله حیم کدر که گویا بسیار هم با این مقاله معروف باشد چون گوگل اولین چیزی که از این استاد می دهد همین مقاله است. در اینجا نکات جالب دیگری قابل ملاحظه است:
لينك ثابت ![]()
کلام مصدق ( )
معنی اصطلاحات رایج دکترها ( )
سلام.این مطلب رو از یه سایتی گیر آوردم.به نظرم جالب اومد:
بيماري شما بايد فوري درمان بشه:
يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم!
خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:
يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايدهاي ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخي به من بدين!
يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير:
يعني من امروز با دوستام دوره دارم، بايد برم زودتر بزن به چاک!
هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:
يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما بايد پول اونو بدين!
من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين:
يعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را ميگيرم!
دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:
يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش آزمايشگاهي استفاده کنم!
اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:
يعني من نمي دونم بيماريتون چيه شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب بشه!
بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:
يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچههاي آزمايشگاه بهتون کمک کنن!
ابن بيماري الان خيلي شايعه:
يعني اين چندمين مريضيه که اين هفته داشتم بايد حتما امشب برم سراغ کتابهاي پزشکي و درمورد اين بيماري مطالعه کنم!
اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين:
يعني تا حالا مريضي به اين سمجي نداشتم خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام!
فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايدهاي داشته باشه:
يعني من از فيزيوتراپيستها نفرت دارم نرخهاي ما رو شکستن!
ممکنه يک کمي دردتون بياد:
يعني هفته پيش دو تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!
فکر نميکنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:
يعني من فکر مي کنم شما ديوونه هستين و اميدوارم يک روانشناس پيدا کنم که هزينههاي درمانتون رو باهاش قسمت کنم!
_________________
مدل کیمیا - حدید ( )
همیشه برای سوالهایی که درذهنم به وجود می آمدند در پی جواب بودم والبته جوابی کاملا اختصاصی وغیر تکراری واکثرا برای سوالات با درجه اهمیت بالا حتی در پی طراحی مدل نیز بودم(کما اینکه یک بار در سال گذشته یک مدل را خدمت دوستان ارائه کردم).
در مقوله ازدواج نیز همینطور بسیار شده که به ذهن خودم فشار آورده ام که برای امروز ما چه روشی باید پیاده شود وچه متد بومی می تواند پاسخگو باشد ُبرای جوانی که نمی خواهد هماننددپیشینیان واز متدهای منسوخ شده آنان استفاده کند ودر عین حال از اصل واعتقادات خود نیز نمی خواهد بریده شود. خیلی وقت بود به جواب خودم رسیده بودم وبه یک مدل خاصی نیز دست پیدا کرده بودم اما هنوز به صورت عینی کسانی را که دقیقا واجد مدل شده باشند را ندیده بودم وبه قول معروف مدل از حالت انتزاعی به حالت واقعی وعملی تبدیل واجرا نشده بودُ تا اینکه وصلت کیمیا وحدید(دو دوست عزیز وگرامی)در شرف انجام قرار گرفت.ومن به میمنت این وصلت اسم مدل را مدل کیمیا-حدیدنامیده ام.واما مدل:
این مدل یکسری پیش زمینه ها می خواهد که به عنوان مقدمه بیان میکنم:
۱-هردونفر تا سن حدود۱۸ سال باید از لحاظ تربیتی ورفتاری واکسینه شده باشند(تا اینجای کار وظایف والدین ونهاد خانواده به عنوان یک نهاد سازنده مطرح است)
۲- هیچگونه مشکلی برای مواجهه با جنس مخالف چه از لحاظ روانی وچه اجتماعی نداشته باشند
۳-خانواده دوست ونهاد گرا باشند
مدل اصلی:
|
دوره ابتدايي |
دوره نامزدي غير رسمي |
دوره نامزدي رسمي |
دوره عقد |
دوره ازدواج |
|
اين دوره يكي از مهمترين دوره هاست چون امكان واحتمال مسير هاي بعدي بر اين دوره ساخته مي شود از خصوصيات اين دوره ميان مدت بودن آن است يعني نه بسيار كوتاه است نه بسيار طولاني در اين دوره است كه گرايش اوليه در دو نفر ايجاد مي شود |
دوره اي است كه پس از گرايش اوليه شروع ميشود وكاملا رنگ رابطه از اين به بعد عوض مي شود.نيت هر دونفر حتي در اين مرحله هم بايد معطوف به نتيجه نهايي يعني ازدواج باشد حتما در اين مرحله خانواده ها باید مطلع باشند مخفي كاري وپنهان كاري باعث بوجود آمدن مشكلات زياد وچه بسا تغيير جهت ها مي شود طولاني ترين دوره آشنايي همين مرحله است وتقريبا همه مسائل و مشكلات احتمالي خود را در اين دوره نشان مي دهند |
مقدمه رسمي كردن رابطه از اين مرحله شروع مي شود و تقريبا خانواده ها در شروع كردن آن نقش اساسي دارند حل شدن مسائل جانبي اعم از دورنمای مالي وغير مالي به شروع شدن اين مرحله كمك مي كند تقريبا كوتاه ترين دوران رابطه همين دوران است. |
اين دوره مي تواند با دوره قبلي يكي باشد يا منفك شود مهمترين مشخصه اين دوره رسمي كردن رابطه براي فاميل و آشنايان است و همچنين شمارش معكوس براي زندگي مشترك از اين دوران زده خواهد شد.طول اين دوران مشخصا به حل شدن مسائل مالي (اعم از مسكن وخرج هاي عروسي ربط دارد) |
زير يك سقف زندگي كردن هرچقدر هم قبلا رابطه ما با هم نزديك بوده وهرچقدر رابطه دو نفرطول داشته باشد شكلي كاملا خاص ومنحصر به فرد دارد طول اين مرحله به الطاف اوس كريم مربوط است. |
ملاحضات:
۱-کلیت این مدل برای تمام افراد واجد شرایط قابل اجراست و به نظر خود من عملی ترین و کامل ترین مدل است اما در جزئیات مثلا طول دوره ها کاملا اقتضایی است.
۲- در این مدل اتفاق جایی ندارد یعنی هیچ چیز اتفاقی نیست ایجاد رابطه ادامه آن وغیره همه حالت پروسه ای دارند و باید دوره بلوغ خود راطی کنند(ممکن است با اتفاق روابطی ایجاد شده و ادامه هم پیدا کتد اما به نظر اینجانب آینده آنها مناسب نخواهد بود و ضمنا تعمیم پذیر نیز نخواهد بود بر خلاف مدل (کیمیا - حدید)که کاملا تعمیم پذیر وبه زعم اینجانب عملی ومناسب است.
۳- درآخر اضافه کنم که این مدل تنها مدل عملی نیست بلکه یکی از مدل های عملی و مناسب برای امروز جامعه ماست از این رو اگر شما مدل دیگری را پیاده کرده اید یا می خواهید مدلی دیگر را پیاده کنید اصلا نگران نباشید
.
۴- کسانی دیگر از دوستان نیز ممکن است قبل از کیمیا و حدید این مدل را پیاده کرده باشند اما چون بنده بی اطلاع بوده ام ازمن دلگیر نشوند ضمنا ویزگی این دو دوست عزیز دبل هشتادی بودنشان(که در روایات زیادی از اشعث کندی توصیه شده است) است(فارغ از اینکه بنده به شکل اخص در محضر این دو دوست تلمذ کرده ام)
اگر این مدل را شما پیاده کردید حق کپی رایت را رعایت کرده و مبلغی را در حساب ۱۰۰ خبات شعبه اسکان واریز کنید باشد که این کار شما به ایده پردازی های بعدی کمک کند
.
ومن الله توفیق
شیخ خبات شلتوت
شعبان المبارک ۱۴۲۹ هجری
کاردستی جدید مایکروسافت ( )

بی شک امروز همان آینده ی دیروز است. پس لزوما آینده خیلی هم دور نیست.
این ها با دیدن کاردستی جدید مایکروسافت بیش از پیش برایم اثبات شد. شاید بسیاری از اینها را فقط در رویا می توانستیم متصور شویم.
اگر اینترنت پرسرعت در دسترس دارید حتما شاهکار جدید مایکروسافت با نام Microsoft Surface را ببینید و لذت ببرید که البته در آینده نزدیک به بازار خواهد آمد.
به یاد حمید مصدق.. ( )
مرا بگذار
به خويشتن بگذار
من و تلاطم دريا
تو و صلابت سنگ
من و شكوه تو
اي پرشكوه خشم آهنگ
من و سكوت و صبور ي؟
من و تحمل دوري ؟
مگر چه بود محبت
كه سنگ سنگش را به سر زدم با شوق ؟
من از هجوم هجاهاي عشق مي ترسم
اميد بي ثمري خانه در دلم كرده ست
به دشت و باغ و بيابان
به برگ بر گ درختان
و روح سبز گياهان
گر از كمند تو دل رست
دوباره آورم ايمان
كه عشق بيهوده ست
مرا به خود بگذار
مرابه خاك سپار

كسي ؟
نه هيچ كسي را دگر نمي خواهم
خوشا صفاي صبوحي
صداي نوشانوش
ز جمله مي خواران
خوشا شرار شراب و ترنم باران
گلي براي كبوتر
گلي براي بهاران
گلي براي كسي كه مرا به خود مي خواند ز پشت نيزاران
به خاطر دو دوست عزیزم - حدید و کیمیا - ( )
عاشقان هیچ نمی گویند،
عشق لطیف ترینِ خاموشی هاست،
آن یگانه ای است که بیش از همه می لرزاند و برتافتنش دشوار ترین است.
عاشفان در جستجوی چیزی هستند،
عاشقان کسانی هستند که ترک می گویند،
کسانی که دیگرگون می شوند و فراموش می کنند.
قلب هایشان به آنها می گوید که هرگز نخواهند یافت،
آنها نمی یابند اما در جستجویند.
عاشقان دیوانگانی سرگردان را ماننده اند،
از آن رو که تنهایند، تنها،
تسلیم و وانهاده ی یکایک لحظه ها،
گریانند، چرا که عشق را توان اندوختنشان نیست.
عاشقان دل نگران عشقند،
عاشقان در امروز زندگی می کنند،
این بهترین کاری است که می توانند
و همه ی آن چیزی است که می دانند.
آنان همواره جایی را ترک می کنند
و به جایی دیگر می آیند.
آنان امیدوارند،
نه امید به چیزی خاص، که تنها امیدوارند.
آنها آگاهند که که هر آنچه باشد نخواهندش یافت.
عشق درنگی جاودانه است،
همواره گام پسین است، گامی دیگر، دیگر.
عاشفان سیری ناپذیرند،
کسانی که نیکبختانه هماره تنهایند.
عاشقان مار افسانه ی آغازینند،
به جای بازو مار هایی دارند،
رگهای گردنشان بر آماسیده است،
به سان مارهایی که آنان را خفه خواهد کرد.
عاشقان نمی توانند بخوابند،
اگر نه، کرم ها گوش به زنگشان خواهند بود.
آنان چشمان خویش را در تاریکی می گشایند،
و هراس به درون دیدگانشان فرو می نشیند.
آنان زیر ملافه هایشان عقرب پیدا می کنند،
و بسترشان گویی بر برکه ای شناور است.
عاشقان دیوانگانند، دیوانه ی محض،
بی هیچ خدایی و هیچ شیطانی.
عاشقان از غار های خود بیرون می آیند،
گرسنه و لرزان،
در پی شکار اشباح.
عاشقان،
آنان که جاودانه و خالصانه عشق می ورزند،
به کسانی که همه چیز را درباره ی عشق می دانند،
به کسانی که عشق را چراغی خاموش ناشدنی می پندارند،
می خندند.
عاشقان در آبهای از سر گذرنده عشق می بازند،
پای در جایند،
در میان دود برخاسته از داغ عشق.
آنها بازی طولانی و غمبار عشق را ادامه می دهند،
و هیچکدام تسلیم نخواهند شد.
عاشقان را رسیدن به هر توافق و پیمانی شرمگین می سازد.
خالی، اما خالی از هر هشداری از یکی به دیگری،
مرگ آنها را در پس پشت چشمانشان بر می انگیزاند،
و آنان به پیش می تازند
در قافله ی عمر،
و رو به سوی صبح اشک می ریزند
و بانگ خروسان به اندوه بیدارشان می سازد.
گهگاه شمیمی از زمین تازه روییده به مشامشان می رسد،
و از زنانی که راضی و خشنود دستی بر همبستری خویش دارند،
و از جویبارهای آرام،
و از آشپزخانه ها.
عاشقان مابین لبهایشان ترانه میخوانند،
ترانه ای که آموختنی نیست.
و گریان به پیش می روند، گریان
به خاطر زندگی زیبا.
وای که این زندگی چقد زیباست....حدید عزیز و کیمیای نازنین امیدوارم خوشبخت و مسرور باشید همیشه و در همه جا.بازم تبریک.
؟؟؟ ( )
من امروز یه مطلب نوشتم ولی نمیدونم چرا رو وبلاگ نیومد؟ چون مطلب رو هم از جایی کپی پیست نکرده بودم و کلی هم نوشته بودم خیلی شاکی شدم![]()
آخه مطلبم هم همش گله و شکایت بود حالا از کی شاید سرم یه کم خلوت بشه دوباره بنویسم که یه کم خالی بشم![]()
عروج ( آزاد )
در کائنات قدم می زنی؟ چه حسی دارد؟ از خود بسته ات چگونه بیرون زدی؟ چگونه آسوده خیال در میان کهکشان ها به تفرج می پردازی؟ از ذهن زمینیان آگاهی هست تو را؟ بر کدامین قانون یافتی این باغ ستاره را؟ چگونه از خود بسته ات بیرون زدی؟
زمانی بود که از زمین، جایگاه اکنونم را می نگریستم و با حسرت آرزوی عروج داشتم. عاشقانه در طلب دستگیری ستاره ها بودم تا شاید یکی از آنها دستش را به سویم دراز کند. آن موجودات نورانی دنباله دار را قسم می دادم تا مرا از جایم بر کنند و بر دنباله خود همسفر شان سازند. آنچنان مشتاق غرق شدن در سپیدی آن راه شیری رنگ بودم که نفهمیدم چگونه به اینجا آمدم. انگار آنگاه که خواب بودم یا شاید نه، آنگاه که از پشت پنجره محقر معبد سیمانی ام به آسمان می نگریستم به اینجا پرتاب شدم، نمی دانم.
حال چه؟ هوای چه در سر داری؟ می خواهی مانند هر مسافری به جدایی پایان دهی و به مبدأ ات بازگردی؟ یا آنکه هوای پراکنده شدن در فضای پیرامونت را داری؟
می خواهم دو نیمه شوم. تکه ای از من باید راه زمین پیش گیرد و به موجودات دو پایی که بشر می خوانند شان خبر کشف قاره ششم را دهد. بگوید اینجا در کمی بالاتر از افق اگر بنگرند، آن باغ زرد و آبی و ارغوانی را خواهند دید، جایی که بی اختیار در دل فریاد نیستی سر می دهند و بر سر زمین دست نوازش و ترحم خواهند کشید. آنجا که دیگر آنقدر حقیرند که جرأت سخن گفتن ندارند و تا ابد، ایستاده و خاموش، نظاره خواهند کرد.
نیمه دیگرم اما، می خواهم در همین جا نظاره گر مردن ستاره ای غول پیکر باشد و از برابر نقاشی های آسمانی با شنیدن آوایی گوشنواز عبور کند و تا آنجا پیش رود که تا به حال پای هیچ دنباله دار آواره ای به آن نرسیده باشد. این نیمه ام، می خواهم صدای گریه نوزاد یک ستاره را بشنود و در جشن کائنات میهمان باشد.
کنکاشی بر این روزهای پر از سکوت ( )
تقریبا یک ماهی است که سکوت عجیبی مدیران هشتادی را فرا گرفته و شمار بازدید کنندگان روزانه آن نیز به رقم بی سابقه زیر 20 تا در روز کاهش پیدا کرده است. البته اوج این سکوت آنجایی نمایان شد که حتی بیت معزم آمیزجواد آقا و نماینده و دوستداران ایشان در برابر مرگ اخیر دوتن از علما مبارز سکوت اختیار کردند و هیچ اطلاعیه ای صادر نکردند در حالیکه طبق تجربیات گذشته حداقل اعلام عزای عمومی به مدت یک هفته در وبلاگ مدیران هشتادی انتظار می رفت.
این اتفاق که نگرانی کارشناسان و دوستداران وبلاگستان را بر انگیخته است، گمانه زنی های مختلفی را در این باب به دنبال داشته است که برخی از آن ها به قرار زیر است:
این گمانه زنی ها در محافل مختلف دوستداران وبلاگستان همچنان ادامه دارد . . .
خانه مردم ( )

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
خدایا تا کی؟ ( )

دیروز باز هم مسابقه فوتبال ایران داغ بر دل ما گذاشت ورفت تا چند سال دیگه.
نمیدونم تاکی باید فرصت سوزی کرد؟تاکی باید حسرت یک پیروزی ارزشمند ویک جام بر دل مابمونه؟آخه به خدا نه بازیکن کم داریم نه مربی نه پول اما چرا اینجوری میشه نمیدونم.
قلعه نوعی بازتاب روحیه غالب ایرانی بود بلند پرواز وجاه طلب اما ترسو.
دیروز از بس حالم گرفته بود وسر درد داشتم به زور رفتم بخوابم جالب اینکه توی خواب هم باز فوتبال ایران کره بود والبته وقایعی رویایی در باره صعود ایران به دور بعد(به همین خیال باش
).
