| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
حوزه ممنوعه دولتها؟ ( )
(کمی طولانی شد ولی حیفم اوومد کوتاهش کنم منتظر نظراتتون هستم)
يكي از موضوعاتي كه در ميان متفكرين دوران مدرن چالشهاي فراوان به همراه داشته نزاع بر سر حد و مرز و حيطه نفوذ دولتها است. دولت تا كجا حق دارد به اعمال قدرت بپردازد؟
حوزه خصوصي زندگي انسانها چگونه از حوزه عمومي تفكيك مي شود ؟ آيا دولت و حاكميت اجازه دارد به يك اندازه در تمام حوزه هاي فردي و اجتماعي دخالت كند يا اساساً اين مساله قابل تشكيك است؟ يعني حوزه هايي وجود دارد كه به شكل اوليه و مستقيم از حيطه دخالت دولت جدا هستند و صرفاً پس از لحاظ كردن شرايط انديشيده شده و با ملاحظات بسيار دقيق دولت و حاكميت به شكل موقت و غير مستقيم اجازه دخالت در آنها را پيدا مي كند؟
از آنجايي كه دولت و حاكميت ابزار اعمال قدرت برهنه و غير برهنه – به ترتيب ـ نظير قدرت نظامي يا تبليغاتي را در اختيار دارد، قانونگذار مدرن مراقب است تا اركان مختلف دولت و نمايندگي هاي حوزه هاي عمومي اجازه دخالت در تمامي جنبه هاي شخصي زندگي فرد را پيدا نكند.يكي از جنبه هايي كه متفكرين آزاديخواه بشدت مراقب آن هستند تا با بهره گيري از عناوين عوام فريبانه، آزادي هاي اساسي و حقوق اوليه تك تك افراد جامعه، وجه المصالحه صا حبان قدرت، ثروت و اطلاعات قرار نگيرد، حوزه اخلاق است.
غالباً به تدريج صاحبان قدرت ـ بويژه هرچه مدت تصدي شان بيشتر مي شود ـ تمايل پيدا مي كنند تا اينگونه نشان دهندكه حفظ حوزه هاي اخلاقي جامعه و ترويج اصول و مبادي زيست اخلاقي و پرهيز از خطاها و گناهان بشري و نقض دستورات اخلاقي از جمله وظايف آنان است و آنها بيش از هر كس ديگر مسئول پاسداشت ونگهداري از اين حوزه هستند. علاوه بر اين برخي دولتهاو حاكميتهاي ايدولوژيك تمايل دارند با بهره گيري از ابزار مدرن در چارچوب نگاه خاص خود به تعريفی دوباره از مفاهيم اخلاقي بپردازند و آنچه از آن به عنوان اخلاق سخن رانده می شود و تفاوت آن با هنجار، اصول، قانون، گزاره هاي ديني و عرف كدام است، احتياج به مداقه فراوان دارد.
پس از منازعات فراوان،طرفداران آزادي عمیقاً از اين عقيده دفاع مي كنند كه وظيفه دولت و حاكميت در وهله نخست اجراي قانون است، و دخالت دولت وحاكميت در بازتعريف بنيادهاي اخلاقي، در نهايت به زيان اخلاق تمام مي شود.
طرفداران آزادي بر اين باورند که اگرچه در ظاهر صاحبان قدرت درتلاشند که خود را مدافع اصول متعارف اجتماعي و زيست اخلاق فرد معرفي كنند، اما با توجه به تعريف خاص از دولت،اساساً وظيفه دولتمردان از اين جهت که به امور حاكميت مي پردازند،بنحو غير مستقيم به اخلاق فردي و اجتماعي مربوط نیز مربوط می شود.
مطابق اين نظرگاه،دولت وظيفه سامان بخشيدن و تعيين حد مرز اخلاق فردي و اجتماعي را بر عهده ندارد.
بويژه اگر دولت و حاكميت تلاش كند به بازسازي و بازتعريف اصول اخلاقي بپردازد؛ بدون اينكه رضايت عمومي و اصول متعارف پذيرفته شده در نظر بگيرد مي تواند عواقب بسيار خطرناكي براي حفظ آزادي و مساوات به همراه داشته باشد. در مقابل وظيفه دولت،تامين نيازهاي اساسي و اوليه زندگي و معيشت مردم جامعه به نحو درخور و شايسته و تلاش براي افزايش سطح رفاه عمومي شهروندان است. اين افراد، نهادها، تجمعات ومحفلهاي خاص مثلاً با پيش زمينه هاي تئوريك هستند كه مي توانند،در محيط آزاد وبرابر در زمينه گزينش نوع زيست اخلاقي فردي و اجتماعي به تبادل نظر بپردازند و احياناً تصميم گيري نمايند.
بر اساس اين معيار وظيفه اصلي دولت مهيا كردن بستر لازم براي رشدجامعه از طريق افزايش كارآيي و اثر بخشي اركان مختلف است. هرچه دولت كارآمد تر باشد بدون اينكه به نحو مستقيم تلاش كند تا صورت بندي جديدي از اخلاق و زيست اخلاقي فردي و اجتماعي ارائه كند، جامعه در كل اخلاقي تر خواهد شد. مدافعان اين ديدگاه بر اين باورند كه براي اخلاقي تر ساختن جامعه به ژست هاي خاص اخلاقي، پوشش و گويش ويژه اي از جانب دولتمردان نيازي نيست بلكه افزايش بهره وري و كارآمدي سيستم خودبخود و به شكل غير مستقيم سبب مي شود تا جامعه نسبت به وضع پيشين خود نحوه زيست اخلاقي تري را انتخاب كند.
علاوه بر اين آنچه به مثابه دستورالعمل نهايي معيار تمييز براي دولتمردان به شمار مي رود،نه برداشت شخصي آن از مفاهيم مبهم و وسيع اخلاقي،بلكه ميزان پايبندي و وفاداري آنان به قانون است. قانون به شرط آنكه بر اساس موازين عادلانه و با در نظر گرفتن معيارهاي رضايت عمومي تنظيم شود و با روشهاي دموكراتيك به تصويب رسيده باشد ملاك نهايي ارزشيابي اجتماعي است و ضمانت اجراي لازم را به همراه دارد.
مثلاً هيچگاه به طور دقيق معلوم نمي شود كه رفت و آمد يك رئيس جمهور با اتوبوسهاي شركت اتوبوسراني يك عمل اخلاقي است يا يك ژست سياسي براي همراه كردن طبقات كم درآمد جامعه و افزايش ميزان مقبوليت عمومي. مثال ديگر كمكهاي مسئولين مختلف حكومتي به اقشار آسيب پذير اجتماعي است؛ دقيقاً مشخص نمي شود كه آيا چنين عملي با هدف تبليغاتي صورت گرفته يا واقعاً نيتي اخلاقي به عنوان يك فعل اخلاقي انسان دوستانه مد نظر است. اما رشد ميزان صادرات در دوران تصدگري يك مدير توليدي يا بازرگاني، افزايش توليد ناخالص ملي، يا بالا رفتن شاخصهاي بهره وري اصولاً به شكل كمي و نسبتاً دقيق تري نسبت به واكنشهاي اخلاقي قابل اندازه گيري هستند. و ملاكهاي قابل اندازه گيري بيروني براي ارزشيابي مديران و دولتمردان به حساب مي آيند زيرا در اين حوزه ها اساساً به لحاظ سياسي و اجتماعي انگيزه هاي اشخاص اهميت ندارد.
گذشته از اين موارد سهم يك سياست مدار،در باز تعريف مفاهيم اخلاقي، و توصيه به انجام تكاليف شخصي يا ملي به شكل پيشيني و ماتقدم نمي تواند بيش از سهم يك شهروند عادي يا يك تئوريسين دانشگاهي باشد، دخالت سياستمداران در صورت بندي تفاسير و فرمهاي اخلاقي، امكان برابر براي مداقه در اين مقولات وتبادل نظر و گزينش نوع زيست اخلاقي فردي و اجتماعي را از ديگران سلب مي كند؛زيرا با توجه به برخورداري از ابزار اعمال قدرت هميشه امكان تبديل يك نظر شخصي به يك تفسير رسمي و دولتي به نفع صاحبان قدرت وجود دارد.
لينك ثابت ![]()
ظلم مضاعف ،خوزستان(4) ( )

اينكه در طول تاريخ به انحا مختلف به ايران ظلم شده ومردمان اين سرزمين به آنچه كه حقشان بوده نرسيده اند اظهر من الشمس است اما برخي از اقوام و نواحي دچار ظلم مضاعف بوده اند كردها ،تركمنها،بلوچ ها و....... اما به نظر من سرآمد اينها اعراب خوزستان هستند كه واقعا وضعيت فلاكت باري دارند به اين دليل اجازه مي خواهم تا قدري از آنها بگويم:
تركيب جمعيتي خوزستان را از لحاظ نژادي مي توان به سه دسته تقسيم كرد:
1_ عربها(كه در نواحي غربي خوزستان ساكن هستند وحدود1400 سال از اقامتشان در اين ناحيه مي گذرد وبيشتر در سوسنگرد ودشت آزادگان ساكنند)
2_لرها(كه بيشتر درنواحي شرقي خوزستان مخصوصا مسجد سليمان،شوشتر،ايذه ساكنند و حدود3000 سال از اقامتشان در اين منطقه مي گذرد)
3_مهاجرها(مدت زيادي از اقامتشان نمي گذرد و به دليل مسائل كاري به خوزستان آمده اندودر شهرهاي مختلف پراكنده اند اما شايد بتوان گفت كه در اهواز تعدادشان يشتر است)
اما چه از لحاظ مالي وچه از لحاظ شاخص هاي فرهنگي مانند سواد شاخصهاي جمعيتي مانند زاد و ولدوشاخص هاي بهداشتي مانند اميد به زندگي مرگ وميرحين بارداري عربها از همه پايين تر وبهتر بگم بدبخت ترند.
من به جرات مي توانم بگويم كه اين وضعيت با" دارفور" سودان قابل مقايسه است كه آنجا هم برروي چاههاي نفت سودان خوابيده اند اما خود از دلارهاي حاصل از فروش نفت بي بهره اند ويكي ازفلاكت بارترين وضعيتها را درقرن21 دارا هستند. عربهاي خوزستان و بهتر بگويم هم وطنهاي عرب ما هم بر روي چاههاي نفت خوابيده اند هواي كثيف ناشي از انتشار گازهاي استحلالي رااستنشاق مي كنند اما دلار حاصل از فروش نفت به جيب اصفهانيها وتهرانيها وسنندجي ها
و......... مي رود.بايد انصاف داشت براي يكبار هم شده بايد فراتر از تعصبات فكر كنيم اگر كساني بيش از همه واجد شرايط دريافت مواجب حاصل از نفت باشند همانها هستند.يا حداقل ديگر به اندازه ساير نواحي بايد بهره مند باشند.البته بنده روي سخنم با يك رژيم يا يك دولت نيست اين ظلم ،يك ظلم تاريخي است اگرچه جمهوري اسلامي هم تقصيرش كمتر ازديگران نيست وچه بسا بيشتر هم باشد چون داعيه عدل علوي دارند.باور كنيد من وقتي وضعيت آنها را مي بينم ديگه كردها رو فراموش مي كنم چه آنكه اگر اولويتي قرار باشد بدهيم عربهاي خوزستان محق ترند .
جامعه اي كه فاقد توسعه متوازن باشدفاصله طبقاتي در آن بيداد خواهد كرد. حتي اگر از ديد امنيتي به قضيه نگاه كنيم فقر حاكم بر آنجا به تماميت ارضي ايران عزيزمان هم لطمه مي زند چون آنها از يك طرف وضعيت هم نژادهايشان را در كشورهاي همجوار(مثل قطر،بحرين،عربستان) مي بينند واز طرف ديگر وضع ساير اقوام در ايران را، وگرايش به تجزيه واستقلال در آنها بيشتر مي شود.
خلاصه بحث اينكه در دراز مدت وضعيت حاكم بر اعراب منطقه به اين شكل نخواهد بود فقط ان شاالله سران كنوني مملكت چاره اي بجويند تادير نشده به صلاح مردم آن منطقه ودرنتيجه تماميت ارضي مملكت چاره اي بجويند.
*اين دختر خانم كوچولو كه روي دستاي منه يك روستايي عربه كه با لطفي فراوان خانواده اش به ما اجازه دادند وارد مزرعه زيبايشان شويم ،اگرچه لحضاتي پس ازاين عكس متاسفانه زد زير گريه![]()
مصاحبه جورج بوش ( )
ديشب يكي از كانالهاي اجنبي٬ مصاحبه اي با جورج بوش پخش كرد كه موضوع بحث خاورميانه و سياست آمريكا در برابر كشورهاي خاور ميانه بود. چند تا نكته در اين مصاحبه بود كه خيلي برام جالب بود:
پ.ن: بحث در اين مورد خيلي زياده و از حوصله اين سايت و دوستان خارجه ولي هيچ وقت تمومي نداره.
قالب موقت! ( )
به دلیل برخی مشکلات بروز کرده در مورد قالب جدید وبلاگ، بطور موقت یکی از قالب های بلاگفا بارگذاری شد. در اولین فرصت قالب جدید اصلاح و یا جایگزین خواهد شد.
بخندیم یا گریه کنیم ؟ ( )
دیروز تو یه مجله یه چیزی خوندم خیلی برام عجیب بود و فاجعه بار . خدا کنه که صحت نداشته باشه ولی اگه راست باشه خیلی بده مضمون مطلب را براتون از ماهنامه نسیم هزار شماره 22 نقل میکنم:
ماجرا به اجرای کنسرت علیرضا افتخاری در رشت برمی گرده که استاد ( به قول مجله ) در سالن 6 هزار نفری فقط سه آهنگ اجرا می کند و بقیه را به اصطلاح لب خوانی می کند اما خود وی گفته که 3 ساعت و ربع آواز خوانده و فقط قطعه صیاد را آن هم به اصرار مردم پلی بک خوانده است . اما شاهدان عینی ماجرا اول به گوش و چشم خودشان شک می کنند که جل الخالق صدای عود می آید ولی اصلا در ارکستر عودی وجود ندارد یا مثلا گروه کر میخواند ولی دریغ از یک همخوان . بنابراین شروع می کنند به اعتراض که آفا ما 8 هزار تومان ندادیم که پلی بک بشنویم . استاد ! هم دست پیش را گرفته و پس از شب اول راه افتاده به سمت تهران و و سپس اصفهان و در جواب گفته من هم نیامده بودم که در سوله کارخانه کنسرت بگذارم . حالا هم مانده بلیط فروخته شده شبهای دیگر و اسپانسر ها و چکهای ضمانت و تهیه کننده و ...
من از وقتی یادم می یاد که موسیقی به طور جدی گوش می دادم از این افتخاری خوشم نمی آمد اون اوایل بی دلیل اما اخیرا دیگه دلایل زیادی مبنی بر ارائه موسیقی غیر هنری موجود است
به هر حال از کسی که آثاری همچون رازونیاز و نیلوفرانه و مهمان تو را عرضه کرده میشه انتظار بیشتری داشت
ضمن اینکه در جایی شنیدم ( خیلی وقت پیش ) که استاد شجریان در وصف افتخاری می گه او کسیست که تار یحیی * دارد ولی بلد نیست با آن بنوازد
* : این تار متعلق به سازنده ای با همین نام می باشد که تعداد محدودی از آن موجود می باشد و در واقع الگوی تار سازی محسوب می شود .( الان اگه کسی تار یحیی داشته باشد کلی قیمتشه ها . . . )
و گاهی نیز هوایش ابری میشود... ( )

عقاب تیز پر دشت های استغنا اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه عاشقانه آزادی فغان و ناله شب گیر می شود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت به چشم خسته من تیر می شود گاهی
مبر زموی سپیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد کلام حق دم شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک محبت است که زنجیر می شود گاهی
"چه مثل چمران" یا "چ مثل چمران" ( )
از همه دوستان به خاطر طولانی بودن مطلب عذر میخوام.
پریروز در دانشگاه تهران سمیناری با عنوان "چه مثل چمران" یا "چ مثل چمران" برگزار شد. مقایسه دعوت رییس دانشگاه کلمبیا از احمدی نژاد و دعوت دانشگاه تهران از کامیلو و آلیدا گوار فرزندان چه گوارا خالی از لطف نیست (مخصوصا وقتی به قلم ابراهیم نبوی باشه). اگر کسی گزارش کامل تری خواست نامه بزنه براش میفرستم![]()
قضیه اول: دو روز قبل احمدی نژاد به دعوت از دانشگاه کلمبیا به آنجا رفت.
موضوع: دانشگاه کلمبیا می خواست از احمدی نژاد سووالاتی در مورد افکار و اعمالش بکند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ دانشگاه کلمبیا دعوت کننده بود و رئیس دانشگاه برنامه را آغاز کرد.
شیوه برخورد میزبان: رئیس دانشگاه کلمبیا قبل از سخنرانی احمدی نژاد، نیم ساعت حرف زد، او را دیکتاتور کوچک بیرحم خواند. به او گفت که بیسواد و نادان است. به او گفت که از تروریسم حمایت می کند.
شیوه برخورد حاضرین در سالن: حاضرین در سالن در اکثر موارد علیه احمدی نژاد واکنش نشان دادند و در دو مورد هم به نفع او واکنش نشان دادند.
نحوه برخورد احمدی نژاد: او از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، از میزبان گله کرد و گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه پرسیدن سووال از احمدی نژاد: هر کسی سووالی داشت سووالش را از او می پرسید.
شیوه پاسخ دادن احمدی نژاد: او در مورد اکثر سووالات پاسخ های دروغ یا نامربوط می داد یا سووال دیگری مطرح می کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: افراد حاضر در جلسه، بلیط خریده بودند و هرکسی می خواست می توانست بلیط بخرد و در سالن حاضر شود.
نتیجه جلسه: احمدی نژاد مظلوم نمایی کرد. دانشگاه کلمبیا از برگزاری چنین جلسه ای احساس غرور می کرد. ایرانیانی که خودشان معتقد بودند که احمدی نژاد نماینده ملت ایران نیست، دیکتاتور کوچکی است، حقوق بشر را نقض می کند و از تروریسم حمایت می کند، احساس کردند مورد اهانت قرار گرفته اند، در حالی که نظر اکثر آنها در مورد احمدی نژاد همان بود که رئیس دانشگاه کلمبیا گفته بود.
برنامه سفر و دیدارها: احمدی نژاد با کسانی که دوست داشت دیدار کرد. پلیس هم رسما به او گفت حق ندارد به محل برج های دوقلو برود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها از خودمان بدترین انتقادها را می کنیم، ولی اگر یک خارجی همان حرف ما را تکرار کند، احساس می کنیم به خودمان اهانت کرده است.
قضیه دوم: یک روز قبل فرزندان چه گوارا به دعوت دانشگاه تهران به آنجا رفتند.
موضوع: دولت ایران از طریق دانشگاه می خواست به آمریکا نشان بدهد که از مظاهر دشمنی با آمریکا حمایت می کند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ بسیج دانشجویی که خودش دانشجویان دانشگاه را که به چه گوارا علاقمندند اخراج می کند، میزبان فرزندان چه گوارا بودند.
شیوه برخورد میزبان: نه رئیس دانشگاه، نه نماینده دانشجویان، نه کسی از اساتید دانشگاه، بلکه سردار قاسمی مشاور رهبر در امور جنگ، یک ساعت سخنرانی کرد و در سخنرانی خود، از چمران تجلیل کرد و به کمونیست ها و چپ ها توهین کرد. بعد از او هم مهدی چمران نیم ساعت سخنرانی کرد. احمدی نژاد در کلمبیا گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه برخورد حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه دو گروه بودند، اکثر آنها از طرف بسیج دانشجویی آمده بودند و هیچ واکنشی نشان نمی دادند. چند نفری هم که طرفدار چه گوارا بودند، می ترسیدند اگر واکنش نشان بدهند دستگیر شوند.
نحوه برخورد فرزندان چه گوارا: پسرش حاضر نشد سخنرانی کند، دختر چه گوارا هم از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، ابراز ناراحتی کرد و گفت که ما حتما به خوبی شما نیستیم ولی بدتر از شما هم نیستیم. او گفت: واژه ای به نام احترام وجود دارد، که ما در این سفر با آن مواجه نشدیم.
شیوه پرسیدن سووال از فرزندان چه گوارا: کسی از آنها سووال نمی کرد. همه مواظب بودند کسی سووال نکند.
شیوه سخن گفتن فرزند چه گوارا: نه دروغ گفت، نه تبلیغ کرد، نه متلک گفت، نه از کسی بی دلیل تمجید کرد، فقط چیزهایی را که فکر می کرد بیان کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه از سوی بسیج دانشجویی کنترل شده بودند و کسی بطور عادی نمی توانست در جلسه حاضر شود.
نتیجه جلسه: فرزندان چه گوارا ابراز کردند که از این برخورد ناراحت اند. دانشجویان حاضر در جلسه که از بسیج بودند ته دلشان می خواست بزنند فرزندان چه گوارا را جر بدهند، دانشجویان طرفدار چه گوارا هم دل شان می خواست بزنند بسیج دانشجویی را جر بدهند. آخر جلسه هم تعدادی هدیه به فرزندان چه گوارا دادند و از آنها عکس گرفتند.
برنامه سفر و دیدارها: فرزندان چه گوارا طبق برنامه ای که از اول تا آخر آن توسط میزبان کنترل شده بود، رفتار کردند و فقط کسانی را دیدند که دولت برنامه دیدارشان را گذاشته بود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها دوست داریم خارجی ها بیایند، به آنها غذا بدهیم، به آنها هدیه بدهیم، حرف های مان را به آنها بگوئیم، با آنها عکس بگیریم و بفرستیم بروند لای دست پدرشان.
نکته مهم: البته ما ایرانیان مهمان نوازیم. در حالی که خودمان چیزی برای خوردن نداریم از مردم پول قرض می کنیم و سه برابر غذای مهمان و خودمان غذا درست می کنیم که آبروی مان نرود، قبل از شام هم به بچه خودمان یواشکی می گوئیم دست به غذا نزند و بگذارد میهمانان غذای شان را بخورند.
شوکران به مثابه یک پدیده ( )

اگر سینما را یک پدیده بدانیم واین پدیده را دارای وجوه مختلف پس هر فیلمی را می توان از این منظر تحلیل کرد برای خود من هر فیلمی می تواند دارای ۳وجه زیر باشد:
۱)هنری۲)اجتماعی۳)سیاسی
به این معنی که هر فیلمی میتواند دارای همه یا تعدادی ازاین وجوه باشد و یا اگر بدبینانه به قضیه نگاه کنیم هیچ یک از وجوه بالا را در بر نگیرد،البته به نظر من کمتر فیلمی است که واجد هر ۳آیتم بالا باشد واگر فیلمی پیدا شود که واجدهر۳وجه شود قطعا ماندگار می شود(منظور واجد وجوه شدن به صورت موفقیت آمیز است).
از میان فیلمهای بعداز انقلاب یکی از فیلمهایی که به نظرم واجد صفت فوق شده فیلم شوکران ساخته بهروز افخمی است. فیلمی که در زمان خود جنجالی شد ولی از معدود فیلمهایی است که تاریخ مصرف ندارد(واخیرا برای چندمین بار موفق به دیدن آن شدم) اکنون به تحلیل فیلم در چارچوب ۳مقوله فوق می پردازم:
۱-هنری:آنچه که این فیلم راواجد صفت هنری کرده مجموعه ای از چند صفت به صورت همزمان است۱)فیلمنامه قوی۲)برداشت مناسب از موضوع۳)میزانسن های قوی۴)لوکیشنهای واقعی۵)ضرباهنگ مناسب۶)انتخاب بازیگربجا وگرفتن بازی مناسب از آنها(شاید هیچ کسی به اندازه عرب نیا نمی توانست نقش یک مرد هوسران اما مبتدی را بازی کند)۷)کارگردانی شجاع
۲)اجتماعی:معضل مردان هوسران وتنوع طلب در مقابل زنان بی پناه و مظلوم یک معضل تاریخی است اما اینکه به نام دین بر روی این معضل سر پوشی گذاشته شود وحتی اجازه هوسرانی شرعی صادر شود(این اصطلاح خودم است که به ازدواج موقت اتلاق می کنم؟)ویک کارگردانی با شجاعت آنرا به چالش بکشد چیز جدیدی است که شاید فقط از افخمی بر بیاید این موضوع از بعداجتماعی بسیار جای بحث دارد که در حوصله وبلاگ نمی گنجد اما فقط اینرا بگویم که برای این مساله همیشه بزرگان ما به جای علت دنبال معلول بوده اند وگاه به آن رنگ شرعی هم می دهند فارغ از آنکه اگر تقاضا نباشد عرضه هم نیست یعنی اگر مردان هوس باز نباشند زنان مظلوم که گاه از بی پناهی یا فقر اقتصادی به این دام می فتند مجبور به تن دادن به این قرارداد ظالمانه نخواهند شد
۳)سیاسی: اینکه بعد از جنگ دو تن از کسانی که در آن به صورت مستقیم و غیر مستقیم شرکت داشته اند وبا هم همراه بوده اند دو راه مجزا می روند یکی از پی هوسرانی وحتی کسب مال حرام(عرب نیا) ودیگری(رئیس عرب نیا) بر پیمان خود باقی است بارزترین پیام سیاسی فیلم است .
درآخر متذکر شوم که مطالب فوق باعث نمی شود که فیلم فوق را فارغ از نقد بدانیم کما اینکه در هر سه بعد من به آن هم انتقاد دارم اما آنرا کم اهمیت تر از آن دیدم که بیان کنم
پ ن:ازکسانی که اصلا این فیلم را ندیده اندپوزش می طلبم که شاید از مطالب فوق بدون دیدن فیلم سر در نیاورند از این رو دیدن آنرا حتی برای چندمین بار هم که شده توصیه می کنم
یادگار حلقه ششم ( )

و برای بار ششم و این بار به بهانه افطار ماه مبارک رمضان مدیران هشتادی گرد هم آمدیم و این هم عکسی که به یادگار بماند تا فراموشمان نشود این لحظه های با هم بودن را.
بابت تاخیر صورت گرفته رسما معذرت می خوام و البته من خودم هم چند دقیقه ای است که عکس ها رو گرفته ام. دو عکس دسته جمعی را در زیر می توانید دانلود کنید (روی لینک ها کلیک راست کرده و گزینه save target as را انتخاب کنید.) بقیه عکس ها هم خدمت جناب عکاس باشی هستند که طبق معمول به دوستان می رسانند.
اول مهر ( خاطرات )
امروز- اول مهر- اومدم دانشگاه و الان هم در سايت دانشكده نشستم كه مثلا كمي از كارهاي پايان نامه رو انجام بدم.... اما ياد اول مهر سال ۱۳۸۰ كه براي اولين بار پا به اين دانشكده گذاشتم كاملا فكرم رو منو به خودش مشغول كرده .... ورود به يك محيط جديد كه كاملا با جاهايي كه قبلا ميشناختم فرق داشت، ديدن چهرههاي جديد ... چقدر احساس خوبي داشتم احساس ميكردم كه ديگه بزرگ شدم اسم دانشجو برام خيلي جذاب بود ورود به دانشگاه تهران از همه چيز برام لذت بخش تر بود.... الان بعد از ۶ سال هنوز وقتي وارد دانشكده ميشم حس خوبي دارم... ارتباطات زيبايي كه در اين دانشكده شكل گرفت و منجر به دوستيهاي ماندگار شد همين جمع هشتاديها كه هنوز بعد از ۲ سال با هم در ارتباط هستيم همه براي من واقعا زيبا هستند، بارها شده كه با كيميا ميشينيم و خاطراتمون رو مرور ميكنيم و واقعا در خاطراتمون غرق ميشيم ... نميگم همش شيرين بوده نه خاطرات تلخم داشتيم اما هرچي بود الان يادآوري اون ۴ سال ليسانس برامون لذت بخشه ...... از نظر من يكي از ارزشمندترين چيزايي كه از اين ۴ سال برامون مونده ، دوستان گل هشتاديه كه اميدوارم اين جمع دوست داشتني سالهاي سال پايدار باقي بمونه ......
پ.ن: نگاه من به اين قضيه در اين نوشته كاملا جنبه احساسي داره و هيچ كاري با جنبه منطقي قضيه ندارم ![]()