| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
( )
نوروز مبارک
برای همه آرزوی سلامتی و دلخوش می کنم
و اینکه شاید در سال جدید همان شویم که او می پسندد
لينك ثابت ![]()
آنچه گذشت ( فرهنگی اجتماعی )
آنچه گذشت
سرزميني بود كه همه ي مردمش دزد بودند.
شب ها هر كسي شاه كليد و چراغ دستي دزدانه اش را بر مي داشت و مي رفت به دزدي خانه ي همسايه اش. در سپيده ي سحر باز مي گشت، به اين انتظار كه خانه ي خودش هم غارت شده باشد. و چنين بود كه رابطه ي همه با هم خوب بود و كسي هم از قاعده نافرماني نمي كرد.
اين از آن مي دزديد و آن از ديگري و همين طور تا آخر و آخري هم از اولي. خريد و فروش در آن سرزمين كلاهبرداري بود، هم فروشنده و هم خريدار سر هم كلاه مي گذاشتند. دولت، سازمان جنايتكاراني بود كه مردم را غارت مي كرد و مردم هم فكري نداشتند جز كلاه گذاشتن سر دولت. چنين بود كه زندگي بي هيچ كم و كاستي جريان داشت و غني و فقيري وجود نداشت.
ناگهان ـ كسي نمي داند چگونه ـ در آن سرزمين آدم درستي پيدا شد.
شب ها به جاي برداشتن كيسه و چراغ دستي و بيرون زدن از خانه، در خانه مي ماند تا سيگار بكشد و رمان بخواند . دزد ها مي آمدند و مي ديدند چراغ روشن است و راهشان را مي گرفتند و مي رفتند.
زمان مي گذشت. بايد براي او روشن مي شد كه مختار است زندگي اش را بكند و چيزي ندزدد، اما اين دليل نمي شود چوب لاي چرخ ديگران بگذارد. به ازاي هر شبي كه او در خانه مي ماند، خانواده اي در صبح فردا ناني بر سفره نداشت.
مرد خوب در برابر اين دليل، پاسخي نداشت. شب ها از خانه بيرون مي زد و سحر به خانه بر مي گشت، اما به دزدي نمي رفت. آدم درستي بود و كاريش نمي شد كرد. مي رفت و روي پُل مي ايستاد و بر گذر آب در زير آن مي نگريست. باز مي گشت و مي ديد كه خانه اش غارت شده است. يك هفته نگذشت كه مرد خوب در خانه ي خالي اش نشسته بود، بي غذا و پشيزي پول. اما اين را بگوئيم كه گناه از خودش بود . رفتار او قواعد جامعه را به هم ريخته بود . مي گذاشت كه از او بدزدند و خود چيزي نمي دزديد. در اين صورت هميشه كسي بود كه سپيده ي سحر به خانه مي آمد و خانه اش را دست نخورده مي يافت. خانه اي كه مرد خوب بايد غارتش مي كرد .
چنين شد كه آناني كه غارت نشده بودند، پس از زماني ثروت اندوختند و ديگر حال و حوصله ي به دزدي رفتن را نداشتند و از سوي ديگر آناني كه براي دزدي به خانه ي مرد خوب مي آمدند، چيزي نمي يافتند و فقير تر مي شدند. در اين زمان ثروتمند ها نيز عادت كردند كه شبانه به روي پل بروند و گذر آب را در زير آن تماشا كنند. و اين كار جامعه را بي بند و بست تر كرد، زيرا خيلي ها غني و خيلي ها فقير شدند. حالا براي غني ها روشن شده بود كه اگر شب ها به روي پل بروند، فقير خواهند شد.
فكري به سرشان زد: بگذار به فقير ها پول بدهيم تا براي ما به دزدي بروند. قرار داد ها تنظيم شد، دستمزد و درصد تعيين شد. و البته دزد ـ كه هميشه دزد خواهد ماند ـ مي كوشد تا كلاهبرداري كند. اما مثل پيش غني ها غني تر و فقير ها فقير تر شدند. بعضي از غني ها آنقدر غني شدند كه ديگر نياز نداشتند دزدي كنند يا بگذارند كسي برايشان بدزدد تا ثروتمند باقي بمانند. اما همين كه دست از دزدي بر مي داشتند، فقير مي شدند، زيرا فقيران از آنان مي دزديدند. بعد شروع كردند به پول دادن به فقير تر ها تا از ثروتشان در برابر فقير ها نگهباني كنند. پليس به وجود آمد و زندان را ساختند.
و چنين بود كه چند سالي پس از ظهور مرد خوب، ديگر حرفي از دزديدن و دزديده شدن در ميان نبود، بلكه تنها از فقير و غني سخن گفته مي شد. در حاليكه همه شان هنوز دزد بودند. مرد خوب، نمونه ا ي منحصر به فرد بود و خيلي زود از گرسنگي در گذشت.
نويسنده: ايتالو كالوينو
آنانکه . . . ( )
آنانكه زندگي را براي بعداً ميكنند...
آنانكه شماره سريال توليد خودرويشان را تا ابد روي شيشه جلو تحمل ميكنند.
آنانكه پلو را با مزه ليبل آركوپال به خورد مهمان غريبه ميدهند.
آنانكه سالها گوينده خبر را از پشت برچسب فلترون تماشا ميكنند.
آنانكه فراموش كرده اند مبلهاي زير ملافه هايشان چه رنگي بوده اند.
آنانكه يخچال سايد باي سايدشان مشرف به پذيرايي ست.
آنانكه اوقات فراغت خود را صرف گردگيري و دكوراسيون سرويس چيني بوفه ميكنند.
آنانكه لپ تاپ را براي تقويت مچ دست و عضلات سرشانه حمل ميكنند.
آنانكه سالهاي سال در آرزوي آرزوهايشان حال را ضايع ميكنند.
آنانكه دره را فرو رفتگي بين دو كوه و آنانكه كوه را برآمدگي بين دو دره فرض ميكنند.
آنانكه به تكرار زندگي و زنده بودن خو ميكنند.
آنانكه در هنگام انتخاب همسر، دوران كهولت خود يا همسر خود را مرور ميكنند.
آنانكه در هنگام انتخاب همسر، به Rank پدر، برادر و يا خواهر توجه ويژه اي ميكنند.
آنانكه به خواستگاري چندين نفر رفته و آنانكه چندين نفر به خواستگاريشان آمده اند.
آنانكه زندگي را براي بعداً ميكنند.
آنانكه ...
پ.ن: این مطلب را عینا از داود دوست عزیز و خوش ذوقم که جای دیگری نوشته بودش نقل کردم.
چه باید کرد؟ ( )
با نزدیک شدن انتخابات ۲۴ اسفند آنچه که ذهن همه دوستداران ایران عزیز را به خود مشغول کرده چگونگی رویارویی با این پدیده است ودلیل این ابهام و این گنگی به عواملی چند بر می گردد:
۱ـ آنچه که در ردصلاحیت ها به چشم آمد آنچنان وقیحانه و پرده درانه بود که روی رژیم پهلوی رو سفید کرد۲ـ آنقدر شورای نگهبان فضای قانونگذاری را بر مجلس تنگ کرده که خیلی ها دراثرگذاری مجلس تردید دارند.۳ـ فضای جامعه اعم از معیشتی و اجتماعی/ سیاسی آنقدر سنگین و نا امید کننده است که دیگر رمقی و انگبزه ای برای پای صندوق رفتن نمانده و ...........
اما حال من چند سوال را مطرح می کنم و البته سوال من از کسانی است که اصل این نظم که حالا عنوانش جمهوری اسلامی است را به عنوان یک واقعیت پذیرفته اند:
۱ـ شرکت نکردن در انتخابات چه عایدی برای ما دارد؟
۲ـما در مجلس هفتم شرکت نکردیم اما چه شد؟
۳ـ بالاخره آنچه که در دوره خاتمی بر کشور ما حاکم بود آیا مثبت بود یا نه؟وضعیت کشور آن موقع در جهان سیاست چگونه بود؟وضعیت اقتصادیمان چگونه بود؟آیا قبول داریم آنچه آنموقع رخ داد با رای ما بود؟
پس بهتر نیست حداقل برای تنگ کردن عرصه بر جنگ افرینان و آنانکه کشور را عرصه تاخت و تاز تازه به دوران رسیده ها کرده اند رای بدهیم؟ سخنی هم با دست اندرکاران نظام: به قول مهندس بازرگان انقلاب ما دو تا رهبر داشت یکی شاه و دیگری آیت الله خمینی ،شاه از بعد منفی رهبر انقلاب بود یعنی از بس گند زد و خرابکاری کرد که جاده انقلاب را صاف کرد و آیت الله خمینی هم از بعد مثبت قضیهُ پس چه بهتر است تا پیش از آنکه دیر شود سران نظام چاره کار کنند و عرصه را آنقدر جولانگاه شیخ فضل الله های زمانه نکنند که اگر زمانی این نظام آسیب ببیند نه از حمله خارجی که از خریت و جهالت کارگزاران نظام خواهد بود.
سخنی هم با کسانی که هیچ وقت رای نداده اند و همچنان بر آن عهد هستند:اگر فکر می کنید که با در خانه ماندن و نسکافه خوردن و صدای امریکا شنیدن مشکلی حل خواهد شد و منتظرید یک "هخا" با چند تا هواپیما برسد و شما را نجات بدهد که در اشتباهید ولی اگر بر منش خود استوارید بدانید دیگر حق غر زدن ندارید که فلان شد و فلان نشد و اگر گشت ارشاد خواهر یا مادرتان یا خودتان را سر یک چهار راه برای ۲ تا تار موی بیرون از روسریتون سوار ون نیروی انتظامی کرد دیگر حق غر زدن ندارید که این نتیجه محتوم انفعال است ...........
آری دوستان وضعیت نا امید کننده و تیره است اما همیشه در وضعیتهای پیچیده است که انسان منطقی از انسان لجوج و بی منطق تمیز داده می شود پس بیایید با هم برای نه گفتن به زور،چماق،حماقت و خرافه حرفمون رو پای صندوق رای بزنیم،من به لیست ۳۰نفره اصلاح طلبان(یاران خاتمی) رای خواهم داد شمارا نمی دانم اما در هر صورت:
دستتون رو به گرمی در این حرکت می فشارم.
پ ن:لیست ائتلاف را در پیوند وبلاگ گذاشتم.
محل گردهمایی هشتم ( )
سلام بر دوستان عزیز
برنامه روز پنج شنبه ( گرد همایی هشتم ) در محل رستوران سنتی هتل پرشیا در چهار راه کالج - روبروی کوچه البرز ( سفره خانه امیر کبیر ) می باشد آغاز ساعت حضور ساعت ۱:۳۰ دقیقه است
به امید دیدار
بدون شرح از بورد دانشکده ( )
دایره هشتم ( )
سلام
اگر از کارهای خاص شب عید خسته شدید روز پنج شنبه 23/12/1386 ظهر( به صرف ناهار) وقت خود را خالی کنید تا با دیدن دوستان قدیمی خود در گردهمایی هشتم (در ساعت و محلی که متعاقبا اعلام خواهد شد ) کمی خستگی را از تن به در کنید و با دوستان قدیمی دمی خوش را بگذرانید
اعلام حضور یا عدم حضورشما در گردهمایی هشتم دربخش نظرات وبلاگ کافی خواهد بود وطبیعتاً نیاز به هیچ گونه خبر رسانی واطلاع رسانی دیگری نخواهد بود
دوستانی را که می شناسید نیزخبر کنید
به امید دیدار
جلسه دفاع ( )
سلام دوستان
همه شما هشتادی های عزیز به جلسه دفاع راحیل شمس با موضوع " بررسی ارتباط میان عناصر آمیخته بازاریابی و ارزش ویژه برند تلفن های همراه در میان گروه سنی جوانان در شهر تهران " دعوت هستید. راحیل از من خواست که از طریق وبلاگ همه دوستان رو دعوت کنم و گفت که خوشحال میشه شما رو در جلسه دفاعش ببینه ![]()
زمان : سه شنبه ۱۴ / ۱۲/ ۸۶ساعت ۱۳
مکان : دانشکده مدیریت، ساختمان شمالی، کلاس ۵
حضور شما باعث دلگرمی ماست ![]()
همين لباس زيبا گاهي نشان آدميت است ( )
بنا به ماموريت كاري در طي دو هفته گذشته دو بار به " اداره كل تجهيزات پزشكي كشور" رفتم. پيش از رفتن به اين اداره در ذهنم ساختماني بزرگ و تميز و شيك با آدمهايي تر و تميز را تصور مي كردم. اما.... ساختمان بزرگ بود اما چيزي شبيه خرابه اي بود كه در فيلم اجاره نشين ها مي خواستند آن را بازسازي كنند. پر از خاك و خل و سيمان و پر از رفت و آمد. ديوارهاي فرو ريخته و پله هاي شكسته .... هرلحظ احساس ميكني ساختمان دارد مي آيد كه روي سرت خراب شود..... رنگ ديوارها مرده و صندلي ها فراتر از داغون ..... باز هم خدا پدرشان را بيامرزد كه دارند مثلا تلاش مي كنند اين ساختمان را بازسازي كنند. ( كاش تلفن همراه من مثل تلفن مصطفي دوربين داشت كه عكسي از اين ساختمان برايتان به نمايش بگذارم
)
مديريت ساختمان در طبقه سوم بود خواستيم با آسانسور برويم كه از شر خاك و خل راحت باشيم يكي از كارمندان وارد آسانسور شد و گفت آسانسور طبقه سوم نمي ايستد و بايد يك طبقه بالاتر يا پائين تر پياده شويد
از طبقه چهارم آمديم به طبقه مديريت متوجه شديم كه درب آسانسور طبقه سوم را به اين دليل بسته اند كه پاگرد را به دفتر منشي تبديل كرده اند و جلوي درب آسانسور صندلي انتظار گذاشته اند. ساعت يازده داشتند به كاركنان صبحانه مي دادند كيك و شير !!!!!!
از ساختمان بگذريم. توقع داشتم مديرها و دكترها و مهندس هاي اداره كل تجهيزات پزشكي كمي مرتب و شيك باشند..... چه توقع بيهوده اي .... كت و شلوار رنگ و رو رفته و آويزان و نامرتب و ناهماهنگ با رنگ پيراهن و كفش هاي ميرزا نوروز ...خانم ها هم مانتو شلوار و مقنعه ناهماهنگ و كج و كوله .... درست است كه مي گويند " تن آدمي شريف است به جان آدميت " اما به نظر من برخي مواقع لباس مرتب و تميز هم خوب چيزي است.
خلاصه كه هيچ چيز شبيه تصورات من نبود تنها تاسف براي من باقي ماند . شايد برخي بگويند ظاهر مهم نيست اما من اصرار دارم كه تميز بودنِ ظاهر، احترام به خود و ديگران است.
مرگ سنتوری؟؟؟ ( )
پایان تلخ سنتوری ، سنتوری لو رفت ، از بین رفتن امید مهرجویی برای اکران سنتوری ، خداحافظ سنتوری ، سنتوری کنار خیابان و ...
اینها تیترهای خبرگزاری هایی بود که مثل بقیه مردم ، این اتفاق را پیش بینی نمیکردند.
دانلود سنتوری ، سنتوری با کیفیت خوب ، سنتوری بدون سانسور ، پخش سنتوری به صورت اختصاصی!!!!! و ...
بعضی سایت ها هم گویا برای ضرر بیشتر فرازمند و مهرجویی تلاش میکردند!!
نمیشه حدس زد فرازمند و مهرجویی وقت این خبر رو شنیدن چقدر متعجب و ناراحت شدند. تمامی زحمات آنها و دیگر عوامل به هدر رفت و میلیون ها تومان به جیب قاچاقچیان و به قول برخی دوستان لاشخوران رفت.
شاید به جرات بتوان گفت برای هیچ کارگردان و تهیه کننده ای نمیتواند اتفاق بدتر از این رخ بدهد.
سنتوری ابتدا به جشنواره بیست و پنجم رفت البته از همان ابتدا گیر دادن به این فیلم شروع شد و کمی دیر در جشنواره اکران شد.
چند ماه پیش وقتی تنها چند روز تا اکران عمومی سنتوری فاصله بود ، وزارت ارشاد اعلام کرد این فیلم غیر قابل پخش است و باید اصلاحاتی در آن انجام شود.
ابتدا به صدای محسن چاووشی ایراد گرفتند ، شاید فکرش را هم نمیکردند مهرجویی خیلی زود این مشکل را حل کند. از صدای بهرام رادان به جای چاووشی استفاده شد و فرازمند اعلام کرد اصلاحات مورد نظر وزارت ارشاد انجام شده است.
اما این بار اعلام کردند فیلم دارای مشکلاتی است که البته هیچگاه به وضوح اعلام نشد این مشکلات چیست.
هر سایت و هر خبرگزاری ، دلایلی را اعلام کرد:
۱.مسئولان این فیلم رو توهین به آیت الله خامنه ای دانستند شکستگی یکی از دستان علی سنتوری هم این استدلال رو تقویت کرد ولی بعید به نظر میرسد چنین چیزی حقیقت داشته باشد.
۲.استفاده از عبا توسط علی یکی دیگر از این گمانه زنی ها بود.
۳.انتقاد از وضعیت موسیقی کشور و ندادن مجوز به خوانندگان و خشن و دروغگو خواندن جامعه و گفتن اینکه این مملکت جوانان رو معتاد میکنه از دیگر دلایل ذکر شده بود که البته احتمال اینکه دلیل توقیف فیلم این باشد بسیار زیاد و بیشتر از سایر گزینه هاست.
و دلایل دیگری که ذکر شد.
اما اکران خصوصی فیلم برای مسئولان نیروی انتظامی بسیار جالب بود.
فیلم در کانادا و چند کشور دیگر اکران شد و مورد استقبال قرار گرفت و گویا فقط ایرانیان داخل کشور حق دیدن این فیلم را نداشتند و باید حسرت میخوردند که چرا بلیط سنتوری در جشنواره را نخریدند!
اکثر کارشناسان و صاحب نظران معتقدند اگر این فیلم اکران میشد قطعا فروش فوق العاده ای داشت و حتی برخی به کنایه میگویند مسئولان ترسیدند سنتوری رکورد فروش اخراجی ها را بزند!
اخباری هم شنیده میشه که گویا فرازمند و مهرجویی قصد دارند از وزارت ارشاد شکایت کنند تا وزارت ارشاد دلایل توقیف فیلم را مطرح کند.
و اما در مورد خود فیلم:
موسیقی فیلم ، صدای محسن چاووشی ، بازی فوق العاده بهرام رادان-گلشیفته فراهانی-مسعود رایگان و رویا تیموریان ، فیلمبرداری قوی ، سرعت خوب فیلم و عدم وجود صحنه های اضافی و ... ، همه و همه باعث میشود تا این فیلم از بقیه فیلم هایی که در حال حاضر در سینماها میبینیم متمایز باشد.
آغاز فیلم فوق العاده است و استفاده از یکی از آهنگ ها در همان ابتدای فیلم ایده بسیار خوبیست:
من با زخم زبونات رفیقم
مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریم میخندی
کاش میشد بیای و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم
کار دل ، نباشی ، تمومه عزیزم
دیالوگ های رادان هم که در بین آهنگ گفته میشه بسیار خوب هستند.
تناسب موسیقی با فیلم هم بسیار عالیه ، به خصوص جایی که از ترانه خیانت استفاده شده:
دلواپس و بی تابم
باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارمو
تا خود صبح بیدارم
حس خوبی ندارم
چشام همش به ساعته
می پرسم این چه حسیه
یکی میگه خیانته
...
فیلم (ایرانی) تمام نمیشود و مثل سایر فیلم ها در لحظات آخر همه چیز درست نمیشود هرچند پایان نسبتا خوبی دارد ولی به هر حال جدایی انجام شد.
به خاطر کسانی که فیلم رو ندیدند بیشتر از این توضیح نمیدم.
نکته آخر اینکه به درخواست و پیشنهاد گروه ادب و هنر روزنامه اعتماد ملی ، شماره حساب فرازمند و مهرجویی اعلام شد تا هرکس که cd یا dvd فیلم رو خریده مبلغی رو هم به حساب این دو نفر واریز کنه.
البته مهرجویی در مصاحبه با اعتماد ملی گفته مردم بدانند ما محتاج نیستم و تمامی مبالغ صرف امور خیریه خواهد شد.
شماره حساب: 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032)
