| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
بعد از چهار سال دوباره سلام! ( آزاد )
تقریبا هشت سال قبل بود که وارد دانشکده مدیریت شدم.
اولین روز مهر ، اولین روز پاییز
بدون کوچکترین علاقه به رشته حسابداری ، چقدر از پاییز متنفر بودم !
می خواستم مهندس شم نمی دونم چرا سر از دانشکده مدیریت در آوردم!
فقط دعا می کردم که زودتر این پاییزها بگذره و درسم تموم بشه!
ولی ...
کم کم گذشت و به فضای کوچیک و صمیمی دانشکده عادت کردم ، به دوستان و همکلاسی هام
به درس ها و استادها
به سلف دانشکده و غذاهاش
به حوض کوچیک وسط حیاط دانشکده
به کتابخونه و کامپیوترهای نه چندان به روزش!
به سایت کوچیک و همیشه شلوغش!
به همه چیز...
جوری که الان حتی تک تک بچه ها رو با کلی خاطره و کوچکترین جزئیات به یاد می یارم
من هنوزم دارم حسابداری می خونم بدون اینکه فکر کنم یه روزایی بود که از این رشته بیزار بودم
حالا دیگه احساس نمی کنم که از پاییز متنفرم
الان احساس می کنم
پاییز ، فصل باد و برگ
فصل رنگ و رنگارنگ
فصل نیمکت و مشق
فصل باز باران با ترانه ، با گوهر های فراوان
فصل چتر و خیس
فصل شیدایی و انتظار
فصل مهر و مهرگان
رو با همه سردیش دوست دارم چون یه بار دیگه به من این امکان رو داد که دوستامو بعد از چهار سال
پیدا کنم !
لينك ثابت ![]()
سوال اینه شریفی کیه؟ ( آزاد )
|
|
![]()
اون روز که رفته بودم دانشکده(دانشگاه تهران) رو بورد شورای صنفی اطلاعیه جالبی من رو به خودش جذب کرد:
دانشگاه، جمهوری علم نه دیکتاتوری عقیده
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی
هر چند شروع سال تحصیلی 89-88 برای دانشگاهیان آزاده به ویژه خوابگاهیان خالی از بی رحمی و بی تدبیری مروجان خفقان نبود، ولی دانشجویان این همه را با امیدی به آینده بهتر دانشگاهشان پذیرفتند و به سر کلاس های درس ودانشگاه آمدند.
در این میان در کمال ناباوری شنیدیم که در کلاس درس این تنها پایگاه امن باقیمانده ی دانشجویان-امید دانشجو را این چنین نا امید کرده اند.
در روز سه شنبه به تاریخ19/8/88 آقای شریفی، دانشجوی دکتری، در کلاس درس ریاضی 1 با ادبیاتی نا متعارف به یک خانم دانشجو به خاطر نوع پوشش تذکر داده و ایشان را از کلاس درس اخراج کرده و وادار نموده اند که به خانه برگردد و پوشش خود را متناسب با خواسته و عقاید ایشان تغییر دهد تا اجازه ورود به کلاس درس را داشته باشد. به گواه بیشتر دانشجویان حاضر در کلاس، پوشش این دانشجو بر اساس عرف جامعه بوده است.لازم به ذکر است که این برخورد با روش های گوناگون از سوی استاد بارها تکرار شده است.
در پی این اقدام شورای صنفی با هماهنگی معاونت دانشجویی-فرهنگی دانشکده نشستی را با حضور استاد یاد شده برگزار و اعتراض خود را به ایشان اعلام کرد ولی ایشان همچنان بر موضع خود پافشاری کردند و تاکید نمودند که اگر موردی بدحجابی(از نظر شخص ایشان) دیده شود، با حراست تماس می گیرند و خواستار منع ورود چنین افرادی به دانشگاه شوند.جالب اینکه در این نشست بیان نمودند استاد حق دارد با دانشجو هرگونه تشخیص می دهد برخورد کند تا جایی که می تواند دانشجو را وادار کند تا به جای پا با دست به کلاس درس واردشود.در عین حال ابراز داشتند برخورد با بدحجابی از اعتقادات شخصی ایشان بوده و اعتقاد شخصی خود را در حوزه ی درس و دانشگاه و محیط کار دخالت می دهند.و....
هدف من این نیست که وارد بحث ماهوی این اتفاق بشم که خود حدیث دیگری می طلبد بلکه جالبی اسم استاد مذکور بود که یکی از هشتادیهاست که در حال خواندن دکتری هستند(ایشان را همه می شناسیم واسم روی بورد فامیلی جدید ایشان است).
خلاصه پیرو مطلب جالب خانم فتوره چی خواستم ببینم شما(بر اساس روایت فوق) می توانید حدس بزنید ایشان کدومیک از هشتادیها است؟![]()
به برندگان جوایزی از طرف استاد فوق الذکر اختصاص خواهد یافت.![]()
پ ن۱:پیشاپیش اجازه درج مطلب مزبور از این دوست محترم اخذ شده است.
پ ن۲:متن کامل اطلاعیه رو با رفتن به آدرس زیر وزوم کردن رو عکس ان بخوانید.
http://www.mypicx.com/11212009/ax/
پ ن۳:اتفاقات مبتلابه این موضع هنوز ادامه دارد و در سطح هیئت رئیسه دانشکده در حال بررسی است.
پ ن۴:اتفاق مربوطه سر از خبرگزاری فارس هم درآورد حتما ببینید
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809040590
به نظر من! ( آزاد )
بله دوستان، همیشه داشتن سرمایه های ارزشمندی که با زحمت به دست اومده برای انسان دغدغه و مسئولیت ایجاد می کنه. من کاملاً حس دوستانی که واقعاً نگران ادامه حیات این وبلاگ هستند رو می فهمم. از طرف دیگه، چند تا سئوال طلبگی داشتم! البته خودم هم مطمئناً جواب هایی برای برخی از این سئوال ها دارم که اونها رو بیان می کنم و امیدوارم با پیدا شدن پاسخ مورد قبول اکثریت برا این سئوال ها مسیر قطعی و نهایی ما در این زمینه مشخص بشه. همون طور که دوستان گفتن این چندمین باره که همچین بحثی پیش میاد و من خودم شخصاً می خوام و فکر می کنم تعداد دیگه ای از دوستان هم بخوان نتیجه همچین بحثی مشخص بشه و تبدیل به یه سیاست (Code of Ethics، مرامنامه، منشور، و یا ...) مشخص بشه. و اما سئوال ها:
1. وبلاگ چیست؟
2. چه عاملی باعث شد که همچین بحثی به صورت دفعی و در این زمان آغاز بشه؟
3. حضور فعال مورد اشاره در مطلب قبلی به چه معناست؟
4. اصطلاح "غیر هشتادی ها" در پست قبلی به چه کسانی اشاره داره؟
5. آیا اشخاصی غیر از نویسندگان فعلی وبلاگ حق خواندن وبلاگ مدیران هشتادی را دارند؟
6. آیا اشخاصی غیر از نویسندگان فعلی وبلاگ حق نظر دادن در مورد مطالب وبلاگ مدیران هشتادی را دارند؟
7. آیا اشخاص دیگری می توانند به جمع فعلی نوسندگان اضافه شوند؟ نیازمندیها و فرآیند چنین افزودنی چیست؟
جواب های من:
1. طبق تعریفی که در دایرة المعارف های مختلف از جمله بریتانیکا و ویکی پدیا وجود داره، وبلاگ نوعی وب سایت است (به کلمه وب دقت کنید! این موجودی است که در فضای عمومی وب و نه در یک شبکه محلی یا خصوصی می زید) که یک نفر، یک گروه و یا یک سازمان یا شرکت آن را به روز رسانی می کنند. بر روی این موجود (وبلاگ) در مورد احساسات، تفکرات، وقایع، فعالیت ها، عقاید، خاطرات و هر چه که در ذهن نمی گنجد یادداشت، تفسیر و تشریح منتشر می شود. همچنین اکثر موجودات از این نوع دارای امکانی برای دریافت تعاملانه نظرات خوانندگانشان می باشند. البته این موجود می تواند حالتی کاملاً خصوصی هم داشته باشد که این بیشتر در مورد وبلاگ های شرکتی و سازمانی با مضامین کاری و محرمانه مصداق دارد (ویکی پدیا). و اما به نظر من وبلاگ یعنی "مدیران هشتادی"، اون "مدیران هشتادی" که خوندن اون و نظر دادن در مورد مطالبش کاملاً برای هر کسی آزاد باشه.
2. فکر کنم جوابش رو پوریا بهتر بدونه.
3. فکر کنم جوابش رو پوریا بهتر بدونه. اما با توجه به نظرات فکر می کنم به معنی خوندن و نظر دادن روی مطالب در نظر گرفته شده. که با این معنی، به نظر من برای هر کسی از جمله هشتادی، هفتادی و حتی شصتی ها هم کاملاً باید آزاد باشه.
4. فکر کنم جوابش رو پوریا بهتر بدونه.
5. با اینکه سئوال خیلی خنده داریه ولی باید بگم، بله کاملاً.
6. سیاست هایی قبلاً در این زمینه کم و بیش اعمال شده که شامل حذف نظرات نوشته شده با اسامی غیر واقعی و یا به نظر جعلی بوده است. به نظر من هر خواننده وبلاگ حق نظر دادن در مورد وبلاگ رو داره مگه اینکه در نظرات خودش رعایت اصول اخلاقی رو نکرده باشه. در این صورت بهتره بنا به نظر نویسنده مطلب یا مدیریت وبلاگ عمل بشه (البته امیدوارم کار به صحن علنی کشیده نشه!)
7. مطئناً می توانند. اما باید شرایطی داشته باشند از جمله باید از جمله رجال و یا نسوان عاقل و بالغ و مدیر و مدبر و ... بگذریم، این حرفا رو ول کنیم... باید از دوستان صمیمی و علاقه مند باشه و عضویتش در جمع نویسندگان به نظر اکثر نویسندگان فعلی (طی یک رأی گیری ساده) بلامانع باشه! به نظر من از از هم پاشیدن گروه هشتادی ها نترسیم، این گروه این جوری تقویت میشه!
حرف آخر، دوستان به نظر من وبلاگ "مدیران هشتادی" از جنس پول و خونه و ماشین نیست که با شریک کردن افراد دیگه سهم ما کم بشه، بلکه یه سرمایه اطلاعاتی و در درجه بالاتر معنویه که هر چه بیشتر به اشتراک گذاشته بشه نه تنها کم نمیشه بلکه افزایش هم پیدا می کنه. ما نمی خوایم خودمون بگیم و خودمون بشنویم، فکر می کنم ما آرزمون اینه که هر کسی شایسته گفتنه اینجا حرف بزنه و خیلی ها بشنون.
به نظر شما؟ ( )
حضور فعال غیر هشتادی ها در وبلاگ هشتادی ها
آری یا خیر؟
روانشناسی بچه ها ( خاطرات )
تو این مدت که وبلاگ مدیران هشتاد ایجادشده بچه ها مطالب زیادی نوشته اند. دیگه فکر کنم دست همه اومده که هرکس چه روحیه و طرز فکری داره و تو چه ژانری می نویسه. جالب اینکه بعضی هادست به قلم که می شن عالی می نویسن وبعضی دیگر بیشتر تو وبلاگ خواننده هستند تا نویسنده ولی در گردهم آئی ها بیشتر گوینده اند تا شنونده.بعضی هم که اینجا حضور فعال دارند اصلا تو گردهم آئی ها نمی آیند!!!(مثلا احسان ستاره که تو همه جلسات قبل از همه با باروبندیل اومده ولی تاحالا یه مطلب هم تو وبلاگ نذاشته!)
هروقت متن بچه ها تو وبلاگ نوشته می شه از طرز نوشتن وبیان احساسات و اصطلاحاتی که می نویسند می شه حدس زد نویسنده اش کی بوده.حالا ممکنه اول به چند نفر ظنین بشیم ولی تا آخر متن معمولا دست طرف رو می شه! ...
طبق تجربیات من, معمولا متن های انتقادی تند مملو از اصطلاحات فلسفی بالای لیسانس ژورنالیستی و ایده آلیستی و ناسیونالیستی و بازگشت به خویشتن خویش! مال آقا خباته!
اونهائی که از تجربه شخصی خودشون تو دانشکده,خیابان,محیط کار و عبرت از رویدادها و دعوت به تغییر نوع دیدگاه با زبونی خودمونی حرف می زنه مال نگاره
اونهائی که خیلی مثبت و مودب,از گروه 80 ای ها به عنوان بهترین و باحالترین دانشجویان حال حاضر ایران! تعریف کرده واز بودن با آنها افتخار می کنه کار آقای معصومیه!
مطالب احساسی یا غیرقابل پیش بینی که باید چند بار بخونی تا تازه بتونی فعل وفاعل و منظور نویسنده رو تشخیص بدی مال آقای عسگریه
(درضمن این علامت:
هم به وفور در نوشته های آن جناب یافت میشود)
متن های آرام وموقرانه و تشکرآمیز مال دوتا نسیبه هاست! (اونم بیشتر از وقت کمه و رودربایستی و گرنه دخترهای خیلی باحال و شیطونی هستند)
اگه از استاد های مطرح دنیا و کنفرانس و مقاله والمپیاد و دانشگاهها و سرنوشت اساتید سابق مون خبر یا انتقادی ناگهانی! نوشته بشه کار آقا مصطفی است
(معمولا هم مطالب در چند قسمت و دنباله داره و یکهو کل وبلاگو می گیره! خوب شد که از ایران رفت وگرنه بلاخره یه استاد ازش شکایت می کرد می گرفتنش این دوست ما(عروس خانم) بیچاره می شد! در ضمن معمولا ۲۴ ساعته آن لاینه ! ۳ سوته مطلب دو خطی رو ننوشتی ۶ خط نظر می ده! یه مدت هم اول ازدواج به اسم مریم و مصطفی از کانادا مطلب می نوشت که روح مریم هم از این موضوع خبر نداشت!
)
اگه مطلب سیاسی,شاعرانه و دعوت به اعتراض و حقوق زنان از سایتهای دیگر یا فی البداهه با عکس تاثرآمیز (نظیر پرنده زخمی و دست اتحاد) تو وبلاگ گذاشته بشه کار سحره
اگه شعرهای سخت یا با مضامین خفن جدیدباشه کار آقای پورمنده!(یادتان باشد از ایشان انتقاد نفرمائید
)
اگه یه مطلب هراز گاهی بدون ربطی به مطلب قبلی یکهو فی البداهه نوشته شد و به نظر نمی رسید کار مریمه کار خودشه
(چون ایشان هم از سال اول دانشگاه تا الان ۲۵۰۰ مود عوض کرده اند.خلاصه اگر تو کانادا دیدید رفت دکترای ادبیات خوند تعجب نکنید)
اگه اصطلاحات رایج حوزوی و فتوا یا احتیاط توش داشت که همه می دونن کار آقای شجاع دله!(معمولا در نوشته های ایشان رعایت ادب کامل شده و جوری می نویسند که به کسی برنخورد یا اگر قرار به اهدای جایزه ای به ۱نفر باشه ایشون جوری می نویسند که به همه ۶ تا جایزه برسد زیاد هم بیاید!)
متن های کپی پیست طنز یا شعرهای من درآوردی طنز وتبریک وتسلیت! که تو ابیاتش اسم بچه هابرده شده یکهو پشت سرهم نوشته می شه و بعد می ره تا 6ماه بعدهیچی نمی نویسه کار خودمه! ( این طور که خودمو شناختم نقطه و فاصله هم میون نوشته ها و شعر هام زیاد دارد.بدین صورت:................)
اگرهم هر از گاهی جلوی جدی ترینُ منطقی ترین و پرحرارت ترین مطلب وبلاگ یکهو یه مطلب کاملا بی ربط از مدیران سایر سایتها اومد که حتما یادت نره به وبلاگ من سربزنی یه محموله آهنگای خفن تازه دم برام رسیده معمولا اولین نظر در پاسخ به سوال جدی راحیله
(البته بعدش دوستان مثبت وبلاگ می آیند جلو و حتما از کار آن آقا انتقاد می کنند که به جای آموختن علم به آپلود فایل در وبلاگش مشغول است و کسانی چون من هم ممکن است هرآینه به وبلاگ مذکور جهت دانلود آهنگ در اداره سری بزنند!)
واما در نوشته ها و نظرات آقای کاوه (به درخواست دوستان اضافه گردید): معمولا همیشه ردپای عقل و منطق دیده می شود و ابائی ندارند که طرف دوست صمیمی شان باشد یا نه و ناگهان با جدیت تمام و بی رودربایستی با چند جمله كوتاه و مختصر مفيد از ایشان در قسمت نطرات انتقاد می کنند! (البته معمولا نظرشون منطقیه)
البته جادارد از دوستان ۸۰ ای دیگری یادکنم (که اخیرا دارد آمارشون با نرخ رشد سرسام آوری بالا می ره!) که هر از گاهی خبر ازدواج طلاق! استخدام انتقال ترفیع قبولی فارغ التحصیلی دستگیری! تولد نوزاد مهاجرت فرار و... ایشان به عنوان خبر اول از جانب سایر دوستان خوش ذوق روی وبلاگ نوشته می شه و سیل تبریک ها و پیام های ارسال شده هیچ گاه به دلیل عدم اطلاع از وجود چنین وبلاگ و چنین بچه هائی! به سمع و نظر ایشان نیز نمی رسد!!!
نوشته هاي بعدي مربوط مي شه به بچه هاي احتمالا ۸۱ اي يا ۸۲ اي كه با علاقه تمام)ودلخوري از هم كلاس هاشان كه چرا چنين وبلاگي ندارند( به طور پنهاني وبلاگ رو چك مي كنند و با اسامي يك انسان كنجكاو! يك مدير بيكار! ستاره از آسمان! درخت از زمين! و...در قسمت نظرات پيغام مي گذارند.من در همين جا از هيئت داوران خواهش مي كنم اينها را هم در وبلاگ عضو كنيم چه فرقي دارد ورودي چه سالي هستند مهم اينه كه هستند!
واما در مورد کیمیا: تا جائی که یادمه بیشتر در قسمت نظرات با زبان خودمونی با سایر بچه ها کل کل می کنه که مثلا: فلانی این چی بود گفتی؟! خودت ۲ سال پیش از تولد بچه ات ازدواج کردی هنوز شیرینی ندادی! می کشمت!...یا خودتو یادت رفته قبلا چه شکلی بودی از بقیه انتقاد می کنی؟!.... و این بحث ها تا جائی ادامه دارد که خودش یه بحث داغ و جنجالی و ۱۵تا نظرجدای از مطلب اصلی رو ایجاد می کنه!![]()
توضیح:
اول این مطلب رو در قسمت نظرات گذاشته بودم که به درخواست آقا مصطفی تو صفحه اصلی گذاشتم. ببخشید اگه به کسی برخورد. فقط خواستم کمی بخندیم چون طبق روانشناسی معمولا کسی بدش نمی آد هراز گاهی اسمش تو جمع برده بشه!!!خلاصه یه چیزی هم طلبکار شدم!!!
هنرمند ( فرهنگی اجتماعی )
امروز شخصی رو دیدم که یک هنرمند بود
یک عکاس، یک فیلمساز، یک گرافیست، یک موسیقی دان ......
او به گفته خودش همه این ها بود
در طول ملاقات، او ضمن نشان دادن کارهایش به تعریف از خود و کارهایش پرداخت
در تمام مدت از پروژه های بزرگی که به اشخاص و دولت های بزرگ دنیا پیشنهاد داده بود صحبت کرد اما .....
نکته این بود که هیچ کدام از پروژهایش پذیرفته نشده بود .......
تعداد زیادی از افرادی که آنجا بودند حس بدی پیدا کردند از اینکه او مدام از خودش و کارهایش تعریف می کرد..
اما حس من چیز دیگری بود
اون آدم به نظر من یک شکست خورده شکست ناپذیر اومد
اون آدمی بود که به کارهای خودش اعتقاد داشت
با علاقه از کارهایش صحبت می کرد و با اعتقاد
اما ........... دیگران کارهایش را نمی پذیرفتند
یاد داستان پیرمردی افتادم که غذایی را که برای اولین بار با مرغ درست کرده بود به چند هزار رستوران دار نشان داد اما هیچ کدام نپذیرفتند
اما وقتی صاحب یک رستوران کار را پذیرفت، بعدها نتیجه اش رستوران های زنجیره ایه KFC شد .........
تنها نكته جالب در اين داستان براي من اعتقاد قوي آن پير مرد به كارش بود
.
.
قضاوت نمی کنم که او چه جور آدمی است، قضاوت نمی کنم که کارهای هنری وی چه ارزشی دارد
تنها احساس می کنم تحسین برانگیز است که دیگران کارت را رد کنند اما تو با اعتقاد کاری را كه به آن عشق می ورزی دنبال کنی
همین.
یه هشتادیه دیگه ( )

بنام یگانه خالق هستی
۲۹ آذر ۸۷ واسه من روز جالبی بود. پوریا با یک دیالوگ جالب ازدواجش رو اعلام کرد. چه قدر زود میگذره این ایام. ستاره خانم یوسفی- فاطمه خانم حقایق- لیلا خانم صدر- شیرین خانم ریاضی که همسرشون از دوستان دوران دبیرستان بنده هستند- آقا صادق شیرازی- کیمیا خانم نامدار و آقا حدید گلاب- سمیه خانم حسینی- آقا پوریا عسگری- آقا مصطفی و مریم خانم توفیقی که الان بین ما حضور ندارن و ایشالا خوش و سلامت اونور آبن- آقا محمد رضا پورمند- سام کلاهگر و ... هشتادی هایی که با یه هشتادیه دیگه وصلت کردن و یا یکی دیگه رو به این جمع پر شور پیوند دادن. و امروز هم حسین. بله (به قول پوریا) من در روز هشت هشت هشتاد و هشت یک نفر رو به جمع هشتادی ها اضافه کردم.
ایشالا به زودی زود از شنیدن خبرهای خوب از دوستان هشتادی و غیر هشتادی مسرور بشیم ![]()
دردی و نکته ای از سر دوستی ( فرهنگی اجتماعی )
ما انسانها یکسری حق ها داریم و یکسری حق ها رو نداریم من اینبار می خوام از یک حقی که نداریم ولی مکرر از اون استفاده می کنیم نام ببرم واون قضاوت کردنه.براحتی و بدون هیچ مجوزی راجع به دیگران قضاوت می کنیم و بر پایه اون قضاوتمون حتی نتیجه گیری هم می کنیم فارغ از اونکه قضاوت کردن کار سختیه ولی با وجود این اگه حتی این حق هم به ما داده بشه مستلزم داشن اطلاعات کافی و مکفیه. ماها چطور بدون اینکه به ابعاد چیزی آشنا باشیم بدون اینکه بدونیم بر شخصی چه گذشته راجع به اون قضاوت کنیم؟آیا نمی ترسیم از دایره انصاف خارج بشیم؟
چند وقت پیش به صورت اتفاقی فیلم مربوط به سخنرانی عزیزی رو می دیدم که بنا بر مشی و روش خاصی که داره با تومانینه و آرام صحبت می کرد اما به ناگاه دیدم با عبارت " دردمندی تو حرفهاش نیست" مواجه شده . خیلی بهم برخورد نه اینکه اون برای من قهرمان باشه و با این حرف قهرمان من ترک خورده باشه(که البته برای من عزیز هست اما قهرمان نیست) بلکه به اینکه ما چقدر ساده راجع به دیگران قضاوت می کنیم که دردمند نیست که تو حرفهاش درد نیست. ما چه می دونیم بر او چه گذشته و در چه حالیه؟آیا دردمندی اینه که طرف شیون راه بندازه؟و.... شاید حرفها و حتی فحشهایی رو آدم یه وقتهایی بشنوه ولی ناراحتی نداشته باشه اما از یکسری اشخاص انتظار بیشتری میره و یا به قول شیخ شیراز:
از دشمنان برند شکایت به دوستان گر دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
واقعا یک توصیه دوستانه و اول به خودم این توصیه رو دارم و اون اینکه هیچوقت به خودمون اجازه ندیم راجع به کسی قضاوت کنیم و اگر مجبور شدیم حداقل بر اساس ظواهر و بدون اطلاع کامل و سریع قضاوت نکنیم.
یا حق
پ ن۱ :ابهام موجود در مطلب را بر من ببخشید
پ ن۲:اصل مطلب پاراگراف اول است و پاراگراف بعدی بیشتر دغدغه نوشتن مطلب است.![]()
هیچ وقت نمی تونم محافظه کار باشم! ( )
این دیالوگ رضا کیانیان شاید حرف خیلی های دیگه هم باشه که من باهاش موافق نیستم! نمی دونم اسمش رو بگذارم محافظه کاری، دید خرد یا . . . من فکر می کنم اینکه دنبال تخصصت باشی اصلا نمی تونه توجیهی برای ساکت موندن باشه! و البته تحریم هم راهبردیه که شاید گاهی اوقات باید بکار گرفته بشه.
با همه این حرف ها ولی بازی کیانیان رو همیشه دوست داشته ام!
نظر دوستان چیه؟
Reza Kianian at UMD (2) from مسعود ربیعی on Vimeo.
پ.ن: قسمتی از جلسه پرسش و پاسخ رضا کیانیان با دانشجویان ایرانی دانشگاه مریلند
