| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
موفق باشید ( )
سلام
نمیدونم چرا این خرداد ماه اینقدر دلگیر شده !!!! بعد از کلی وقت که اومدم به بلاگ یه سر زدم دیدم دوباره یکی از بهترین بچه های ۸۰ داره میره "راحیل "را میگم .
دلم خیلی گرفت برای این سرزمین برای این کشور که جوانه هایی که باید اون را سبز کنند در جاهای دیگه سبز میشند و قشنگی به جاهای دیگه میدند.اینقدر دوستای عزیزم از این جا رفتند که دیگه نمیدونم برای کی دلتنگی کنم .......
خیلی سخته که آدم وقتی به خاطره های دانشجویی اش برمیگرده فقط خاطره دوستاشو داشته باشد و همه اونها رانتونه ببینه .همه میدونید که من چه قدر در دوران دانشگاه فعال بودم ولی حالا حسرت میخورم که لحظه خوب با دوستام را از دست دادم کاش از وجودشون بیشتر استفاده میکردم یادم نمیره کلاسهایی را که با راحیل همکلاس بودم او از دست من حرص میخورد از بس من ..... و من از دست سحر ...و اون از دست.....
همکلاسیهای عزیزم دوستای گلم هر جا که هستید شاد باشید و موفق.هر کجا هستید آسمان همه ما یکی است .
پ.ن :میشه لطفا یک موسیقی شاد درخواست کنید.ممنون
لينك ثابت ![]()
برای دوستان عزیزم ( )
سلام
میدونم الان اوضاع این قدر نا به سامان شده که دغدغه فکری همه مسئله ای روز شده وباز هم صدای آشنای الله اکبر که شبها لالایی بچه ها هستند.![]()
اما میخواستم بگم دلم برای همه دوستای عزیزم تنگ شده برای نوشته های قشنگشون که خیلی وقت ازشون خبری نیست.
برای سحر عزیزم
که دیگه مطلب های بلندشو نمیذاره تا در کامنتهای نظرات همه به این کارش ایراد بگیرند .هر چند جاش بارم این قدر خالی هست که با مطلب های بلندش هم دیگه نمیتونه اونو پر کنه.![]()
![]()
میخواستم مثل هر سال تولد پرستوی عزیزمو تبریک بگم
.هر چند مثل هر سال از دادن شیرینی و کیک طفره میره ...........ولی پرستو امسال هر جوری شده کیک تولدتو ازت میگیرم
.
البته کادو هم محفوظ![]()
نگار دوست داشتنی و همسایه عزیزم که خدا را شکر که حداقل توی فیس بوک یک کامنت گذاشت و سمیه و کیمیا و شیرین وبهناز و................................
ولی میخواستم بگم این دوستی ها این قدر ارزش داره که در مواقع سخت قوی تر میشه.
دوستای عزیزم همیشه شاد وسالم و خوشحال باشید.
پ.ن: تمامی دوستان امسال برای خوردن کیک تولد پرستو آماده باشید.محل بعدا اعلام خواهد شد.
http://www.birthdaycards.com/bc/birthday_cards/card_90000_184.html
( )
سلام به همه دوستان
خسته نباشید.
تبریک میگم به خاطر این انتخابات پرشور با این نتایج چشم گیر![]()
![]()
خنده من از گریه نیز تلخ تر است![]()
![]()
به امید روزی که آزادی و آزادگی نیز به ایران عزیزمون برگردد.
آیا شیطان وجود دارد؟ ( )
آیا شیطان وجود دارد؟ و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن
عیدتون مبارک. ( )
سلام به تمام دوستان هشتادی
سال نو را به همه تبریک میگم و امیدوارم سال بسیار خوبی در کنار خانوادهای عزیزتون داشته باشید. سالی پر از شادی و موفقیت بیشتر نسبت به سالهای قبل .
تولدت مبارک دوست نازنینم ( )
سحر عزیزم![]()
امروز دلم می خواست بهترین آرزوها را برات بکنم ولی دیدیم خیلی کم . ولی آرزو می کنم به بهترین
هر چند می دونم امروز سرت خیلی شلوغ بهر حال برگزاری یک جشن تولد خیلی هم کار داره ![]()
پیشاپیش به همه ۸۰ هایی که نتونستند کارت دعوت بگیرند میگم ناهار نخورید تا برنامه مفصل شام برسید
( )
یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.
وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت
" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"
و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت:
تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم
پ .ن:وقتی این داستان را خوندم به نظرم خیلی جالب اومد شاید برای شما تکراری باشه!!![]()
![]()
ولی مطمئنم این کار فقط از یک هوش ایرانی برمی آید علی الخصوص اگر اصفهانی باشه!![]()
( )
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک![]()

پرستو جان تولدت مبارک ![]()
(با اجازت عکستم گذاشتم)
امیدوارم امسال مثل پارسال کیکتو تنهایی نخوری و با هم قسمت کنی!!!!!!!!!!![]()
من نمی دونم چرا هر سال از دادن شیرینی تولدت طفره میری ولی امسال حتما اونا ازت می گیریم ![]()
تا یادم نرفته کادوی تولدت هم محفوظ است.![]()
![]()
انجمن حمایت از کادو دهندگان ![]()
اوباما خاتمی دیگر است؟ ( )
انتخاب اوباما به عنوان اولین رییس جمهور سیاه پوست در امریکا که شعار دموکراسی کامل در آمریکا را به همراه داشت. منو یاد ایران انداخت زمانی که مردم ما به پای صندوق های رای رفتند تا خاتمی را به جای ناطق نوری انتخاب شده برگزینند. دیشب که صفهای طولانی رای دهندگان را نشان می داد یاد حرف گزارشگر ایرانی افتادم که با خوشحالی به مردم می گفت زمان رای گیری افزایش یافته. و خوشحالی فراوان جوانان منو یاد امیدهای خودمون درمورد خاتمی انداخت.
امیدوارم اونا مثل ما امیدشون نا امید نشه! روزنامه هاشون بسته نشه!
و بعد از ۹۰ روز معلوم نشه که خریدن مدرک تا سطح وزیر وزرا هم رفته![]()
مرغ سحر ( )
امروز که مطلب نگار را با این عنوان دیدم یاد سحرم افتادم که مدتی خاموش شده و دیگه از اون مطلب های زیادش خبری نیست ![]()
![]()
اخه سرش خیلی شلوغ شده ![]()
![]()
سحرم یادت نره ما منتظر اون شعر های خودت هستیم که قرار تو کتاب سومت چاژ بشه!!!!!!!![]()
( )
سحر جونم
امیدوارم همیشه توی سحرِ زندگیت باشی و شب را پشت سر بگذاری.
گلم آرزوی بهترینها را برات دارم و امیدوارم که نتونی بری![]()
و کتاب شعر سومتم زود تر به بازار بیاد.
پ.ن : می خواستی یه ذره کیک هم واسه ما بذاری![]()
تولدت مبارک!!!! ( )
پرستو جان ![]()
تولدت مبارک.
امیدوارم شبهای زندگیت همیشه به روشنی روزهایت باشد تا هیچ وقت نتونی بخوابی
. و به یاد داشته باشی که چقدر دوست داریم و وجودت برامون ارزش زیادی داره.
پ.و: در ضمن هیچ کدام از این حرفها شامل زیر دادن کیک تولد شانه خالی کردن نمی باشد هر چند بدون ما تولد گرفتی!!!![]()
برای روز مادر چه کادویی خریدی؟ ( )
سلام
خیلی وقت که می خواستم یک نظر سنجی راجع به اینکه همه مردم جامعه در یک طبقه قرار بگیرند بپرسم. در واقع می خواستم بدونم شما با این نظر که همه باید حقوق مساوی و خانه و سطح شغلی برابر لباس یکسان داشته باشند موافقید؟ "یک چیزی مثل کشور های کمونیست"
ولی بعد فکر کردم موافق بودن یا نبودن ما چه فرقی می کنه وقتی دولت تصمیم خود را برای اجرای آن گرفته است؟
برای یک دوست عزیز ( )
سمیه عزیزم
همیشه برام پیام تسلیت گفتن خیلی سخت بوده و هست ولی امید دارم منو در غم خود شریک بدانی. می دونم غم از دست دادن عزیز چقدر سخت مخصوصا اگر بزرگی باشد. امیدوارم هر چقدر خاک پدر بزرگت هست بقای عمر تو و خانواده ات باشد.
فاطمه
از خدا خواستم ( )
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد
خدا گفت: نه
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکش.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد
خدا گفت: نه
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد
خدا گفت: نه
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد
خدا گفت: نه
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد
خدا گفت: نه
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم
و باز گفت: نه
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست
بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم
سکوت واپسین شب و خاموشی لامپها ( )
من مرده ام یا جهان مرده؟
گوش میخوابانم صدای شرت شرتی نا منظم میاید کسی سره را با ناسره میروبد و من را نادیده می انگارد
ساعتم هنوز لول وسرم هنوز مثل کوه سنگین زبانم خشک و نفسم سوزان.
جرعه ای اب خنک.پس پیاله کو؟
زمین می چرخدو منم به دنبایش چنان تند و شتاب الود که بی وزن در اسمان شنا کردم
وای اگر باران ببارد؟؟
من رقص برگ و وبادو بارن را با هم به یک راه دیده ام
و مردی بیقرار از پشت دیوار گلی مرد اوازه خوان گذشت .دیوارش بوی باران را داشت بارانهای به رنگ سبز و ابی و قرمز
و من این سوی دیوار قدم میزنم و سبک و سیال و رندانه لباس باروتی ام را به اب دادم و عریان دنباله مرد اوازه خوان را خواندم و تمام کردم و خواسته ونا خواسته همه اندوخته جیبم را که ته جیبم بود به اب دادم
اگر باران هم ببارد ...... تکمیل است
هر چه خودت را بیشتر بشناسی، بیشتر متوجه می شوی که هم می توانی با روند زندگی همراه شوی، هم با آن بجنگی و هر بار که با چیزی می جنگی، ضعیف تر می شوی.
وین دایر
هشتادیها , جعفر نژاد , سال 100 ( )
زندگي نوشيدن قهوه است
گروهي از فارغ التحصيلان پس از گذشت چند سال و تشكيل زندگي و رسيدن به موقعيت هاي خوب كاري و اجتماعي طبق قرار قبلي به ديدن يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعي آن ها خيلي زود به گله و شكايت از استرس هاي ناشي از كار و زندگي كشيده شد. استاد براي پذيرايي از ميهمانان به آشپزخانه رفت و با يك قوري قهوه و تعدادي از انواع قهوه خوريهاي سراميكي، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده و برخي گران قيمت بودند بازگشت. سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند . پس از آنكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت: اگر دقت كرده باشيد حتما متوجه شده ايد كه همگي قهوه خوري هاي گران قيمت و زيبا را برداشته ايد و آنها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي ماندهاند. البته اين امر براي شما طبيعي و بديهي است. سرچشمه همه مشكلات و استرسهاي شما هم همين است. شما فقط بهترين ها را براي خود ميخواهيد. قصد اصلي همه شما نوشيدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوري هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به آن چه ديگران برمي داشتند نيز توجه داشتيد. به اين ترتيب اگر زندگي قهوه باشد، شغل، پول، موقعيت اجتماعي و ... همان قهوه خوري هاي متعدد هستند. آنها فقط ابزاري براي حفظ و نگهداري زندگي اند، اما كيفيت زندگي در آنها فرق نخواهد داشت. گاهي، آن قدر حواس ما متوجه قهوه خوريهاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمي فهميم . پس دوستان من، حواستان به فنجان ها پرت نشود... به جاي آن از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد
شما هم می تونستید؟ ( )

به نظر شما چرا عکاس از لحظه مرگش چنین عکسی را گرفته است؟
در حاليكه هواپيماي بوئينگ 737 كشور برزيل به همراه مسافرانش داشت سقوط ميكرد و همه مسافران آخرين لحظات زندگي خود را سپري ميكردند، يكي از مسافران با تلفن همراه خود تصاويري از واقعه سقوط گرفت.
اگرچه اين تلفن به همراه كليه سرنشينان نابود شد، اما كارشناسان توانستند تصاوير ضبط شده را از بقاياي حافظه آن استخراج كنند. عكس، صحنه سقوط يكي از مسافران را به بيرون از سوراخ انتهايي هواپيما نشان ميدهد.
چه تیتری مهم تر بود؟ ( )

بسياري از روزنامه هاي صبح ديروز تهران هيچ عكس و خبري از سفر مهم رييس جمهور به رياض و مذاكرات سرنوشت ساز با ملك عبدالله پادشاه عربستان منتشر نكردند!
حتی از بیان اینکه دیروز رییس جمهور با معاون اول خود در این مسافرت شرکت کرده و کشور بدون .... بوده است خودداری کردند. که البته اینگونه مسافرت های دو نفره برای اولین بار در این ۲۸ اتفاق افتاده است.
ببخشید تکراری ( آزاد )
قبلا بگم می دونم این مطلب را پرستو برای گروه فرستاده !!!!!!!!!!!![]()
شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.
سرباز اسرائیلی ( )

دیر زمانی از خراب شدن مجسمه های بودا به دست طالبان نمی گذرد که بیت المقدس هم به سرنوشتی مشابه دچار خواهد شد.
( )
به سر آمد دگر دوران سختي
گذشت آن روزگار شوربختي
هميشه ما زبون و خوار بوديم
و جنس بُنجل بازار بوديم
ز سوي پرتقال و موز و كيوي
شديم تحقير تا حد عجيبي
بهاء و قدر ما چون بود پايين
شديم آماج تهمتهاي سنگين
ولي چنديست از الطاف دولت
ولطف و ياري و اقبال ملّت
فزون گرديده قدر و قيمت ما
بهامان ميرود هر روز بالا
و بعد از سالها چشمانتظاري
شده ايّاممان سبز و بهاري
منم آن كلّه سبز تيره جامه
بسه هرچه شدم خوار زمانه
عزيز دردانه شد قیمه بادمجان
خورشتم شد غذاي پولداران
ومن آن گوجهی خوار و ذليلم
كه اكنون برتر از موز و شليلم
توريستي گر نيايد كشور ما
ولیکن گوجه آيد از فلانجا
وديگر موز كي بالد كه عاليست؟
به صِرف اينكه او اهل سوماليست
منم آلوزميني شاد و سرحال
چرا که صادراتم ول شد امسال
به جرم صادرات غير نفتي
ز من كندند پوستم را قلفتي
كجا بيمار خواهد خورد شلغم؟
به جايش هرسه وعده ميخورد غم
مگو شلغم بگو دُرّ گهربار
لبو گرديده نور چشم بازار
دگر خرگوش هم بيچاره گرديد
براي زردكي آواره گرديد
اگرچه ما زماضي دردمنديم
بــه ریـش مـیـوهها حالا میخنديم
خداي قادر و ربّ توانا
بكن ?جاويد? خوشحالي ما را
منبع: انجمن طنز
کی قرار شیرینی بده؟ ( )
سلام
مثل اینکه مدعیان شیرینی دادن در گردهمایی دارد بیشتر میشه
.
اولین نفر کسی که عمو شده و پروپزالش هم تصویب شده.
دومین نفر هم "حدس بزنید"
بله یک ۸۰ ای دیگه هم ...
............
سومین نفر هم ..........
ليوان آب را زمین بگذار ( )
|
استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم |
( )
چند نصیحت از بزرگان ( )
۱.نهال دوستي واقعي آهسته رشد مي کند.
۲.بزرگتر از آرامش فکر هيچ خوشبختيي نيست.
۳.سخت نگيرييد.بر غم ها و نگراني هاي خود بخنديد تا ببينيد چگونه دود مي شوند و به هوا مي روند.
۴.هر وقت بتوانيم بعد از شکست لبخند بزنيم شجاع خواهيم بود.
۵.مايوس مباش زيرا ممکن است آخرين کليدي که در جيب داري قفل را بگشايد.
۶.اگر تورا دشمني مي باشد دلتنگ مشو که هر که را دشمني نباشدبي قدر و بها مي باشد.
۷.براي کسي که آهسته و پيوسته راه مي رود هيچ راهي دور نيست.
۸.زندگي خيلي جدي تر از آن است که بخواهيد درباره اش جدي صحبت کنيد.
۹.بهترين درمان براي قلب هاي شکسته اين است که دوباره بشکند.
۱۰.خوشبخترين انسان کسي است که خوشبختي را درون خانه ي خود جستجو کند.
۱۱.بهترين انتقام ها فراموشي و بخشش است.
۱۲.عالي ترين سلاح براي مغلوب کردن دشمن خونسردي است.
۱۳. عشق کد زندگي ست.
۱۴.عاشق شدن هنر نيست عاشق ماندن هنر است.
۱۵.زندگي به سه چيز پايدار است:اميد.صبر و گذشت.کسي که هر يکي اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد.
۱۶.صبر کليد پيروزي است.
۱۷.اين شکست ها هستند که مو فقيت ها را جذاب مي کنند.
۱۸. هميشه اميد داشته باش چون هميشه فردايي هست.
۱۹. شوخي شوخي به گذشته ها نگاه کنيد و جدي از آنها درس بگيريد.
۲۰. دوست آن نيست که يک دل به صد يار دهد دوست آن است که صد دل به يک يار دهد.
۲۱.محبت خرجي ندارد در حالي که مي تواند همه چيز را خريداري کند.
۲۲.انسان تا زماني که طعم تلخي ها را نچشد معناي خوشبختي را درک نمي کند
۲۳.غرور انسان را نابود مي کند.
۲۴.رازت را به کسي نگو ! وقتي خودت نمي تواني آن را حفظ کني چگونه از ديگران انتظار داري که آن را برايت حفظ کنند؟
۲۵.از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم.
یادداشتهای یک ... ( )
سالها پیش از خودم پرسیدم : از من بهتر هم هست؟
خیلی ها به من خندیدند ، خیلی ها بر من نامِ مغرور نهادند بعضی ها به من احسنت گفتند و بعضی های دیگر بی تفاوت عبور کردند.
برای من مهم راضی کردن ِ این نفس جستجوگر بود که این معرکه را برپا کرده بود . در کوچه پس کوچه های تَوَهُمِ زندگی از دکان هایی عبور کردم کلون هایی را به صدا درآوردم ، گاه غرور و یأس و عشق دُچار من شدند و گاه خسته از این جستجو بر کنجی آرام خفتم.
تا این که شنیدم آفریننده ای هست که در بساطش همه چیز یافت می شود و همانا اوست که این توهم را آفریده است.
روی به سوی او کردم و یافتم ! فریاد زدم : یافتم ! یافتم ! و به من خندیدند.
سکوت ! سکوت ! تردید ! تردید ! و اینک آرامش از رسیدن به حقیقتی عالی در این لحظه . ساده و در عین حال زیبا!
گفت : در هزارتویی هستم که خروج از آن آگاهی می خواهد . در این هزار تو بهترین و یا بدترینی یافت نخواهم کرد.
به من گفت که ما جزیی از کل هستیم و آمدیم که بگوییم در این رسالتی که عهده دار شدیم بهترین هستیم نه در کل این مسیر!
گفت: هم بهار زیباست و هم زمستان ! هم پاییز زیباست و هم تابستان ! پرسیدم : زیبا یی چیست؟
گفت: خوشحال و عاشقانه نگاه کردنِ به هستی!
" بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که بدان می نگری"
"و اینک از این که پاسخی زیبا یافتم بسیار خوشحالم"
امیدوارم خوشحال وعاشقانه نگاه کنید
یک یادآوری ( )
سلام
شاید این داستان را زمان کودکی زیاد شنیده باشید فکر کردم شاید تکرار آن بد نباشد!
طناب ماکدام است
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود ابلیس را دید که با انواع طناب ها به دوش در گذر است .
کنجکا و شد و پرسید:ای ابلیس این طناب ها برای چیست ؟
جواب داد برای اسارت آدمیزاد.
طناب های نازک برای افراد ضعیف النفس وسست ایمان و طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت وگفت:این ها را هم انسان های با ایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشته اند پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.
مرد گفت :طناب من کدام است ؟
ابلیس گفت: اگر کمکم کنی تا این طناب های پاره را گره بزنم خطا ی تو را به حساب دیگران می گذارم.
مرد قبول کرد.ابلیس خنده کنان گفت: عجب با این ریسمان ها ی پاره هم میشود انسان هلایی چون تورا به بندگی گرفت!
«راستی! طناب ما کدام است؟!!!! »
( )
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد.
او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد.
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فریاد زد: " خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟"
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم.
وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم..........
چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش ، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند.
شیطان کیست؟ ( )
اولين كس كه به دروغ گفت: خدا گفته كه از اين درخت نخوريد چون درخت جاويد است و اگر كسي از ان بخورد تا ابد زنده ميماند
و با خدا شريك ميشويد.
_ اولين كسي كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصيحت ميكنم.
_ اولين كسي كه نماز خواند و يك ركعت ان 4 هزار سال طول كشيد .
_اولين گسي كه به منبر رفت و براي ملائكه سخنراني كرد.
_اولين كسي كه به خدا مشرك شد.
_ اولين كسي كه غنا و اواز خواند ، همان زماني كه ادم(ع) از درخت نهي شده خورد.
_ اولين كسي كه نوح خواند و گريست؛ چون او را به زمين فرستادند ، به ياد بهشت و نعمتهاي ان نوحه و گريه كرد.
_اولين كسي كه دستور ساختن منجنيق را داد تا حضرت ابراهيم (ع) را با ان درون اتش بيندازند.
_اولين كسي كه با ابوبكر بيعت كرد تا مردم را منحرف كند و از مسير حق برگرداند.
_اولين كسي كه عبادت و بندگي او ، فرشتگان را به تعجب در اورد.
_اولين كسي كه سحر و جادو كرد و ان دو را به مردم ياد داد.
_اولين كسي كه ساز درست كرد و خود ان را نواخت.
_اولين كسي كه براي زيبايي ، زلف گذاشت.
_اولين كسي كه براي مخالفت با پيامبران ريش خود را تراشيد.
_اولين كسي كه براي مست شدن مردم، شراب درست كرد.
_اولين كسي كه وقتي وارد جهنم ميشود ، خطبه ميخواند.
_اولين كسي كه خداي تعالي بر او لعنت نمود.
_اولين كسي كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل او را لعنت كردند.
_اولين كسي كه دستور مساحقه داد.
امید ( فرهنگی اجتماعی )
امروز یک مطلبی را خواندم که فکر کردم تکرار آن بد نباشد:

چهار شمع به آهستگي مي سوختند،در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي رسيد
شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هيچ کسي نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودي مي ميرم.......سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش شد
شمع دوم گفت:من ايمان واعتقاد هستم،ولي براي بيشتر آدم ها ديگر چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجودندارد که ديگرروشن بمانم.........سپس با وزش نسيم ملايمي ايمان نيز خاموش گشت
شمع سوم با ناراحتي گفت:من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند و اهميت مرا درک نمي کنند،آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود عشق بورزند..............طولي نکشيد که عشق نيز خاموش شد
ناگهان کودکي وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را ديد،گفت:چرا شما خاموش شده ايد،همه انتظار دارند که شما تا آخرين لحظه روشن بمانيد.........سپس شروع به گريه کرد...........پــــــــس
شمع چهارم گفت:نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن کنيم،مـن
امـــيد هستم
با چشماني که از اشک و شوق مي درخشيد.....کودک شمع اميد را برداشت و بقيهَ شمع ها را روشن کرد
نور اميد هرگز نبايد از زندگي شما محو شود هر يک از ما در اين صورت مي توانيم اميد،ايمان،آرامش و عشق را در خودزنده نگه داريم.
روز زیبایی را برایتان آرزو می کنم.
شما چه آرزویی می کردید؟ ( )
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه...
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!
نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
بدون شرح! ( )
متحدان جدا نشدنی ( )
( )

* نا مهرباني ها را با مهرباني پاسخ مي دهي .
* به چهره هاي عبوس و اخمو لبخند هديه مي دهي .
* فريادهاي حاکي از عصبانيت را با صداي بلند سکوت ، خاموش مي کني.
* در تمام کارهايت فقط به خدا توکل مي کني .
* بار همه زنديگيت را به خدا مي سپاري .
* هر روز صبح تصميم مي گيري بهتر از ديروز زندگي کني .
* به جاي ترسيدن از موانع ومشکلات ، با شور و شادي به راههايي فکر مي کني که تو را به موفقيت مي رسانند.
* ايمان داري که خواستن ، توانستن است.
* براي کمک به ديگران سر از پا نمي شناسي .
* هميشه به خير و صلاح مردم کار مي کني .
* اهداف بلند مدت و کوتاه مدت زنديگيت ، طعم معنوي دارند
وقتی ( )
|
وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟
|
سهراب تو هم! ( آزاد )
سهراب سپهري 1385 :
هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد!
جور ديگر اما...
کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟
چه کسي بود صدا کرد زورو؟
خدايم ( فرهنگی اجتماعی )
![]() |
![]() |
خدايم!
اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهي از شعله هاي آن مرا رهايي دهي، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزاني و اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا به بهشت فراخواني و در آن جاي دهي ؛ درهاي بهشت را برويم بسته نگهدار ، ولي اگر براي خاطر تو به سويت مي آيم
خدايم!
مرا از خودت مران . تو گرانبهاترين دارايي من در اين دنيا هستي ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم.
چي مي شد؟ ( فرهنگی اجتماعی )
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.
و چي مي شد اگه...
و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم
To My Little Angel ( آزاد )
To My Little Angel
I have a little angel
I carry along with me.
She sits upon my shoulder
For all the world to see
I love this little angel
You can see her if you try,
If you kiss her cheek
You can almost hear her cry.
I have a name for my little angel
I call her mother dear,
Whenever I pray
She is always near.
Everyone has an angel
They should open their eyes to see,
Within their hearts they are special
And will live in eternity.
Linda Ann Henry
کلمه ( فرهنگی اجتماعی )
سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن
پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر
عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه.
بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش.
سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن.
خودخواهانهترين كلمه من است... از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر.
بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن.
با نشاطترين كلمه کار است ... به آن بپرداز.
پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش
سازنده ترين كلمه صبر است... براي داشتنش دعا كن.
در ناامیدی بسی امید است ( فرهنگی اجتماعی )
آبدارچي شرکت مايکروسافت
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسهتون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجهفرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجهفرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.
5 سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خردهفروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامهربزي کنه، و تصميم گرفت بيمهي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبتشون به نتيجه رسيد، نمايندهي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نمايندهي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: « آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
مرد جاهل مرد عالم ( )
از فیلسوفی پرسیدند: فرق مرد جاهل با مرد عالم چیست ؟ گفت : مرد جاهل کسی است که با انکه تجربیات خودش و اجدادش به او ثابت کرده که روسیاهی مردها زائل نشدنی است باز هر روز صبح مقداری از پول و وقت خود را صرف اصلاح صورت میکند . مرد عالم کسی است که با علم به این حقیقت ، بیخود بخودش زحمت اصلاح کردن نمی دهد و با روسیاهی میسازد
توضیح : اکثریت مردها اصلاح میکنند ![]()
یادمان نرود که .... ( آزاد )
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر![]()
خطر نفوذ بیماری انسانی به .... ( )
يك روز يك مورچه دو تا دانه برنج توي دهانش بوده يكي ازش ميپرسه چه برنج خوبي از كجا آوري او فوراً ميگويد حميـــــــــد...................![]()
| ||
اجي مجي لا ترجي ( )
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن. يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن. ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم. پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و......... اجي مجي لا ترجي و آقا 92 ساله شد! پيام اخلاقي اين داستان: مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها................ مونث هستند !!!!!!! نتيجه اخلاقي براي اقايون: :اگه يه پري جلوتون حاضر شد مواظب ارزوهاتون باشين!
سلام ( فرهنگی اجتماعی )
سال نو را به تمام دوستان تبریک میگم.
امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت داشته باشند.

رموز موفقيت، خودباوري و اعتماد به نفس ( فرهنگی اجتماعی )
شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود پرورش دهيد
روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .
روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .
روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .
روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود را حفظ كنيد .
روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .
روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي عيب جو و بدبين دوري كنيد .
روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .
هفته دوم
روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .
روز دوم : ديگران را ببخشيد .
روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .
روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .
روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .
روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون كنيد .
روز هفتم : خود را جدي بگيريد .
هفته سوم
روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .
روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .
روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .
روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .
روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش دهيد .
روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده كنيد .
روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .
هفته چهارم
روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .
روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .
روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها ياري بخواهيد .
روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .
روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .
روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص نكنيد .
روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد .
این هم یک نوع اشتباه مالی است! ( آزاد )
یکی از قضات دادسرای تهران میگفت من در مدت کار خود انواع کلاهبردار و حقهباز دیده بودم ولی هرگز ندیده بودم که با ظهرنویسی چک، کلاهبرداری کنند.
«دنیای جدید» ـ بهمن ماه 1350 -شخصی با ظاهری آراسته و قیافهای موقر به اتفاق راننده خود وارد مغازه جواهرفروشی میشود و میگوید انگشتری احتیاج دارم که در حدود 40 هزار تومان قیمت آن باشد.
جواهرفروش انگشتری عرضه میکند و خریدار آن را میپسندد و چک روز مینویسد، چون جواهرفروش در قبول چک مردد بوده، راننده این شخص میگوید چک را ظهرنویسی کند و انگشتری را شاگردتان بیاورد تا پس از پرداخت وجه از طرف بانک انگشتری را تحویل دهند.,br> پس از اینکه جواهرفروش ظهر چک را امضا میکند مجددا هر سه نفر به مغازه برمیگردند و میگویند از خرید انگشتر منصرف شده ایم. اما جواهرفروش بعد از گذشت چند روز میبیند کسی بر علیه او دادخواست به دادگاه شهرستان تسلیم کرده و مطالبه چهل هزار تومان میکند. پس از مراجعه میبیند ظهر چک را امضا کرده و به استناد همان امضا علیه او شکایت کرده اند.
انتصاب حیرت آور در وزارت نفت ( )
ضياء كاشان كه در گذشته به دليل فساد مالي و اخلاقي از مسووليت ها كنار گذاشته شده بود ، به عنوان مدير عامل شركت "پخش" فرآورده هاي نفتي معرفي شد (اين شركت از جمله شركت هاي مهم زير مجموعه شركت ملي " پخش و پالايش" فرآورده هاي نفتي است و وظيفه توزيع بنزين و فرآورده هاي نفتي را دارد)
وي در دوران موسوم به سازندگي، مدير عامل شركت گاز مايع بود كه به دليل تخلفات متعدد و مفاسد اقتصادي ،مالي و اخلاقي به حالت تعليق در آمد.
در دوران انتخاب هفتم رياست جمهوري وي مسووليت يكي از ستادهاي گروه مجاهدين انقلاب را در تهران عهده دار بود وبه توصيه رييس جمهور منتخب وقت در يكي از شركتهاي فرعي شركت گاز مايع مشغول و نهايتاً به عنوان مشاور مدير عامل شركت ملي " پخش " فرآورده هاي نفتي مشغول شد .
بعد از انتصاب آقايي به عنوان مدير عامل شركت ملي " پخش و پالايش " فرآورده هاي نفتي ، وي ، ضياء كاشان را به عنوان مدير عامل شركت " پخش " فرآورده هاي نفتي به زنگنه ـ وزير وقت نفت ـ معرفي مي نمايد كه بعد از دوباره استعلام از يك نهاد امنيتي ـ اطلاعاتي ، زنگنه از انتصاب ضياء كاشان خودداري مي كند . اما بعد از مدتي و بالابي هاي پنهاني كه با زنگنه صورت مي گيرد ، كاشفي ( معاون اجرايي حزب مشاركت و قائم مقام شركت ملي " پخش و پالايش " فرآورده هاي نفتي و مدير عامل شركت " پخش " فرآورده هاي نفتي )ضياء كاشان را به عنوان قائم مقام شركت " پخش " مشغول به كار مي نمايد .
گفتني است ضياء كاشان سها مدار عمده چندين شركت بزرگ اقتصادي است .
انتصاب ضياء كاشان به عنوان مدير عامل شركت " پخش " فرآورده هاي نفتي ، موجي از تعجب را درميان كارشناسان و نيروهاي اصولگراي وزارت نفت ، بوجود آورده است .
