| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
خطی از من بخوانید ( شخصی )
پارك ملت جايِ خوبي است
براي تمرين دموكراسي
وقتي ايستاده ام
به انتظار كسي
كه هيچ گاه نمي آيد
حتا در خواب هاي شبانه ام
كه انتخابات بزرگي است
ميان آن همه …
…
اما هنوزايستاده ام
با دستاني كه
فكر مي كنند
كاش آغوشت
عدالت بيشتري داشت .
این روزا که می گذرن ... تنها و تنها تر می شم . . . مثه یه برگ سبز تو بهاری که ازش جز باد و بارون چیزی نفهمیدم . . . حالا کم کم دارم به تابستون می رسم که آفتابش با تن نرمم نا مهربونی می کنه تا به پائیز نرسیدم بیاییییی......د زمستون خیلی دیره. . .خیلی.
لينك ثابت ![]()
( شخصی )
خداحافظ .
مثل هميشه دنيايي ناگفته را در چند سطر خلاصه ميگويم.
وقتي كه ديدمت مبهم و ناشناس از من گذشتي. نمي دانستم عبور تو لذت بهاري بودنم خواهد شد. روحم را در دستانت به من بخشيدي. و من در شكوه نگاهت همواره به داشتن و نداشتن تو
مي انديشيدم.
به من مي گفتي بگذار من براي تو باشم . تو هم براي من … اما به من دل نبند. و نگفتي چگونه. و
من نتوانستم.
بدان زلال حضور تو هميشه در قلبم پاك و بي ريا جاري است اما بايد بدون تو باشم.
تو بدون من زيباتري.
صبح ( شخصی )
ای بهار در بهار
ای خزان نارسیده ی عشق
تمام اشکهای امشبم برای تو
صبح
مردمک های خوابزدگان را آشفت
و تو
رفتی
ای زود
ای همسفر سالهای عاشقی
دفترت کنار ماست
ای قیصر همیشگی...
تقدیم به روح بزرگت قیصر عزیز.
محمدرضا پورمند ۸ آبان ۱۳۸۶
به خاطر دو دوست عزیزم - حدید و کیمیا - ( )
عاشقان هیچ نمی گویند،
عشق لطیف ترینِ خاموشی هاست،
آن یگانه ای است که بیش از همه می لرزاند و برتافتنش دشوار ترین است.
عاشفان در جستجوی چیزی هستند،
عاشقان کسانی هستند که ترک می گویند،
کسانی که دیگرگون می شوند و فراموش می کنند.
قلب هایشان به آنها می گوید که هرگز نخواهند یافت،
آنها نمی یابند اما در جستجویند.
عاشقان دیوانگانی سرگردان را ماننده اند،
از آن رو که تنهایند، تنها،
تسلیم و وانهاده ی یکایک لحظه ها،
گریانند، چرا که عشق را توان اندوختنشان نیست.
عاشقان دل نگران عشقند،
عاشقان در امروز زندگی می کنند،
این بهترین کاری است که می توانند
و همه ی آن چیزی است که می دانند.
آنان همواره جایی را ترک می کنند
و به جایی دیگر می آیند.
آنان امیدوارند،
نه امید به چیزی خاص، که تنها امیدوارند.
آنها آگاهند که که هر آنچه باشد نخواهندش یافت.
عشق درنگی جاودانه است،
همواره گام پسین است، گامی دیگر، دیگر.
عاشفان سیری ناپذیرند،
کسانی که نیکبختانه هماره تنهایند.
عاشقان مار افسانه ی آغازینند،
به جای بازو مار هایی دارند،
رگهای گردنشان بر آماسیده است،
به سان مارهایی که آنان را خفه خواهد کرد.
عاشقان نمی توانند بخوابند،
اگر نه، کرم ها گوش به زنگشان خواهند بود.
آنان چشمان خویش را در تاریکی می گشایند،
و هراس به درون دیدگانشان فرو می نشیند.
آنان زیر ملافه هایشان عقرب پیدا می کنند،
و بسترشان گویی بر برکه ای شناور است.
عاشقان دیوانگانند، دیوانه ی محض،
بی هیچ خدایی و هیچ شیطانی.
عاشقان از غار های خود بیرون می آیند،
گرسنه و لرزان،
در پی شکار اشباح.
عاشقان،
آنان که جاودانه و خالصانه عشق می ورزند،
به کسانی که همه چیز را درباره ی عشق می دانند،
به کسانی که عشق را چراغی خاموش ناشدنی می پندارند،
می خندند.
عاشقان در آبهای از سر گذرنده عشق می بازند،
پای در جایند،
در میان دود برخاسته از داغ عشق.
آنها بازی طولانی و غمبار عشق را ادامه می دهند،
و هیچکدام تسلیم نخواهند شد.
عاشقان را رسیدن به هر توافق و پیمانی شرمگین می سازد.
خالی، اما خالی از هر هشداری از یکی به دیگری،
مرگ آنها را در پس پشت چشمانشان بر می انگیزاند،
و آنان به پیش می تازند
در قافله ی عمر،
و رو به سوی صبح اشک می ریزند
و بانگ خروسان به اندوه بیدارشان می سازد.
گهگاه شمیمی از زمین تازه روییده به مشامشان می رسد،
و از زنانی که راضی و خشنود دستی بر همبستری خویش دارند،
و از جویبارهای آرام،
و از آشپزخانه ها.
عاشقان مابین لبهایشان ترانه میخوانند،
ترانه ای که آموختنی نیست.
و گریان به پیش می روند، گریان
به خاطر زندگی زیبا.
وای که این زندگی چقد زیباست....حدید عزیز و کیمیای نازنین امیدوارم خوشبخت و مسرور باشید همیشه و در همه جا.بازم تبریک.
سال نو همه ی 80 دی ها مبارک !!!!!!!!!!! ( )

برای دیدن عکس بالا با کیفیت ۶۰۰*۸۰۰ روی لینک پایین کلیک کنید:
http://www.pourmand.ir/wp-content/uploads/2007/03/modiran80y-copy.jpg
تا سال بعد خدانگهدار !!!
به بهانه ی عید نوروز ( )
....
ناگهان رادیو و تلویزیون
برنامه های معمولی شان را قطع کنند و بگویند:
"تفنگ ها و خمپاره ها به گلو درد مرگباری مبتلا شده اند
ویروس هپاتیت ناشناخته ای به کبد هر چه توپ و موشک زده است
فلج اطفال تانک ها را زمین گیر کرده است
آنفوانزای مرغی امان جنگنده ها را بریده است
یک نوع باکتری جهش یافته
ناوهای هواپیمابر و زیر دریایی های هسته ای را به اسهال خونی انداخته است
سرطان پروستات پیشرفته ای کارخانه های شیمیایی را تعطیل کرده است..."
و بعد برنامه های عادی شان را ادامه بدهند:
" یا محول الحول و الاحوال ... "
و همگی احساس تازگی کنیم
در نسیم معطری که بی اجازه از پنجره می وزد ...
(حمیدرضا شکار سری)
سلیقه ی وبلاگی ( )
حسن نیت شما دوستان عزیز ( مصطفی و عرب ) را با کمال احترام می پذیرم ... اما بهتر اینه که در مورد مطلب نوشته شده ( محتوی ) اون نظر بدبد نه سلیقه ی وبلاگی بقیه ... ممنونم ...
( )
خوب اصلا نمی نویسم ... آقای مصطفی و عرب
هر جور دلم بخواد می نویسم اما نه اینجا.... . بای
براي یک مدير خوب بودن ... ( )
*براي مدير خوب بودن، بايد مهارت هاي يک پدر يا مادر خوب را در خود تقويت کنيم.
*کاميابي يا شکست هر سازمان را بايد در عملکرد رهبر سازمان جستجو کرد.
*در سال نو؛ به دشمن، بخشش؛ به رقيب، تحمل؛ به دوست، دل؛ به مشتري، خدمات؛ به همه، خيرخواهي؛ به کودک، الگو هديه و به خودتان، احترام اهدا کنيد.
*اگر مي خواهي هستي را بشناسي، خود را بشناس.
*اگر در نقش رهبر، از کارکنان خواهان کار با ارزش هستيد، با آنان صادق باشيد.
*برنامه ريزي آموزشي بايد بگونه اي باشد که کارکنان، آموزش هاي لازم را قبل از اين که به آن نياز پيدا کنند، فراگيرند.
*يک مدير بايد تصميم هاي سخت و استوار بگيرد و اطمينان يابد که زير دستان، آن تصميم ها را خوب درک مي کنند.
*يک رهبر بايد زير دستانش را باور کند تا بيشترين کوشش آنان را آشکار سازد.
*خودشناسي را پيشه خود ساز که مشکل ترين درس جهان است.
*يکي از راه هاي ايجاد انگيزه در کارکنان، احترام گذاشتن به آن ها است.
*آدم عاقل فرصت نيک را به بخت نيک مبدل مي سازد.
*وقتي مدير جديدي بر سر کار مي آيد، طي دوره انطباق امري طبيعي است. به مدير جديد فرصت دهيد تا کارايي خود را اثبات کند.
*با کارکنان دوستانه رفتار کنيد، بدون اين که احترام متقابل را به خطر بياندازيد.
*با عدالت رفتار کنيد تا اعتماد متقابل در سازمان افزايش يابد.
*هيچ سازمان يا شرکتي قادر نيست با مهارت هاي يک نفر رشد کند.
*همواره در کارها براي کمک به کارکنان زير مجموعه خود و همکاران پيشقدم شويد.
*براي سپردن کارها از اين عبارت استفاده کنيد : مي دانم که از پس اين کار بر مي آيي، اما من را در جريان امور قرار بده تا ببينم چگونه مي توانم کمک کنم.
*با هم بودن آغاز است. با هم ماندن پيشرفت است. باهم کار کردن موفقيت.
*مشورت کنيد و افکار خود را با هم بسنجيد تا از ميان آن ها درستي زاييده شود.
*مشارکت دادن کارکنان در تصميم گيري ها باعث افزايش روحيه آن ها مي شود.
*موفقيت از آن کساني است که ذهنيت موفق دارند.
*تمرکز فکري خود را از روي گذشته، به حال و آينده سوق دهيد.
*چيزي که امروز نو است فردا روز کهنه به حساب مي آيد.
*بزرگي را به کسي نمي بخشند، خود بايد آن را بدست آوريد.
*دلايل شکست را ابتدا بايد در خود جستجو کنيم.
*وقتي برنده اي مرتکب اشتباه مي شود، مي گويد : اشتباه کردم. وقتي بازنده اي دچار اشتباه مي شود، مي گويد : تقصير من نبود.
*کايزن ( بهبود مستمر ) سبب مي شود تا چرخه ي بهبود تضمين گردد. با اغاز جنبش کايزن به هيچ وجه نمي توان پيشروي آن را متوقف ساخت.
*تمام تلاش هاي مديريت از نظر "کايزن" در دوکلمه خلاصه مي شود : رضايت مشتري .
*کاغذها و وسايل بدون استفاده خود را مرتباً دور بريزيد. يک ميز مرتب و يک شبکه بايگاني سازماندهي شده مي تواند در صرفه جويي زمان براي شما موثر باشد.
*در ميان بهم ريختگي به دنبال سادگي بگرديد.
*از کارمندان تان بخواهيد با مشکلات شان و راه حل هاي پيشنهادي خود پيش شما بيايند.
*در مذاکره به دنبال پيروزي هر دو طرف باشيد.
*از مخالفت نهراسيد، بادبادک هنگامي بالا مي رود که با باد مخالف رو به رو شود.
*اگر به خود تلقين کنيد که قادر به انجام کاري هستيد، آن کار را هر قدر هم که دشوار باشد مي توانيد انجام دهيد. اما اگر به خودتان تلقين کنيد که نمي توانيد، انجام ساده ترين کار ها نيز از عهده ي شما خارج است.
*هر از گاهي بهتر است در دسترس کارمندان تان نباشيد، زيرا آنان سعي مي کنند مسايل را خودشان حل کنند.
*يک مدير بايد بتواند سريع تر از کارکنانش بيانديشد و عمل کند.
*بهترين مردم، سودمند ترين آن ها به حال ديگران است.
*خوشبخت ترين موجود، کسي است که خوشبختي را در خانه خود جستجو کند.
*آن چه انجام مي دهيد، بنويسيد. به آن چه مي نويسيد، عمل کنيد. آن چه را عمل مي کنيد بهبود دهيد.
*براي دستيابي به بهره وري، خشنودي شغلي و تعهد کارکنان در کار، مشارکت ايشان در امر تصميم گيري امري حياتي و بنيادي است.
*به زير دستان خود آموزش دهيد، به ايشان اعتماد کنيد و از گزارش کار براي کنترل استفاده کنيد.
*بدون داشتن کارکنان شايسته و آموزش ديده نمي توان کار ها را تفويض کرد. يکي از مهم ترين اولويت ها، آموزش افراد براي کارهاي ضروري است.
*يک مدير بايد به هنگام آموزش کارکنان معيارهاي سختي بکار گيرد.
*آنگاه که از يادگيري بازمانديد به رشد خود پايان داده ايد.
*اگر دنبال فرصت ها بگرديم، چند برابر مي شوند و اگر آن ها را ناديده بگيريم، از ميان مي روند.
*سخن گفتن به موقع و سکوت نمودن به موقع نشانه عقل است.
*کوشش اولين وظيفه انسان است.
*هيچ کار بزرگي بدون اراده بزرگ ميسر نشده است.
*زماني که از دست رفت، هيچ گاه باز نمي گردد.
*وقت گذراني را متوقف کنيد. در اين صورت بسياري از بحران ها از بين خواهد رفت.
*لازمه ي ثمربخشي تصميم هاي پيچيده در کسب و کارهاي امروزي، مشارکت کارکنان است.
*انسان ضعيف هرگز نمي تواند رو راست باشد.
*اگر مي خواهيم به زندگي خود وسعت بخشيم بايد درباره فراواني به صورت نامحدود فکر کنيم.
*پيشنهادهاي کارکنان فرصتي با ارزش براي برقراري يک نوع ارتباط دو طرفه در محيط کار و نيز توسعه و افزايش مهارت هاي فردي آن ها است.
*راز سعادت در اين است که کاري را که به تو واگذار شده دوست بداري.
*هرگز قبل از فکر کردن حرف نزن و کاري انجام مده.
*خنده، معايب و مشکللات زندگي را کوچک و آلام روحي را محو مي نمايد.
*هر لحظه از زمان را از آن خود گردان.
*در جهان، يگانه مايه نيک بختي انسان، محبت اوست.
*خوشبختي موجب آرامش روح و تندرستي جسم است.
*بهترين افراد کساني هستند که اگر از آن ها تعريف کرديد خجل شوند و اگر بد گفتيد، سکوت کنند.
*اشخاص نادان به وسيله جهالت خود نابود مي شوند.
*انسان بزرگ از صفات خوب ديگران استفاده مي کند نه از صفات بدشان سوء استفاده.
*کسي که مي خواهد درو کند، بايد بکارد.
*هرگز درباره کسي قضاوت نکنيد مگر آن که خود را به جاي او بگذاريد.
*کمياب ترين منابع در هر سازمان، انسان هاي کارآمد هستند.
*فرد را به فعل او امتحان کنيد نه به قول.
*در صنعت ما ، با ميکرومتر اندازه مي گيرند، با گچ علامت مي زنند و با تبر قطع مي کنند.
*نظم، اولين قانون طبيعت است.
*افراد ارزشمند، در فربومايگان حسد به وجود مي آورند و در گرانمايگان رقابت.
*از آهسته رفتن نترس، از بي حرکت ايستادن بترس.
*به جاي ايرادگيري، چاره انديشي کنيد.
*کسي که کمتر به فردا متکي باشد، فردايي شادتر خواهد داشت.
*در شغلي که به تو محول نيست انديشه و تدبير مکن.
*کشتي ها در لنگرگاه ايمني بيشتري دارند اما کشتي را براي ماندن در بندر نساخته اند.
*يک تصميم واقعي زماني است که از هر کار ديگري دست بکشيد و فقط به آن چيزي بپردازيد که قصد انجامش را داريد.
*انسان مانند رودخانه است، هر چه عميق تر باشد آرام تر است.
*براي زندگي فکر کنيد ولي غصه نخوريد.
*اراده، درخت با عظمتي است که تمدن، ترقي و تکامل، شاخه هاي نيرومند آن هستند.
*کيفيت، سودآوري را موجب مي شود ولي انسان ها، کيفيت را به وجود مي آورند.
*خشنود کردن مشتريان کافي نيست، سعي کنيد آن ها را شيفته کار خود کنيد.
*نه تنها محصول نهايي بايد از کيفيت بالا و قيمتي پايين برخوردار باشد بلکه در فرآيند توليد محصول در کارخانه نيز بايد از برجسته ترين مديريت تکنولوژي بهره گرفت.
*اگر نتوانستيد چيزي را در مدت سي ثانيه بيايد، آن را در جاي نادرستي قرار داده ايد.
*در شرکت هايي که قصد موفقيت در جهان نوين کسب و کار را دارند، اعضاي گروه ها بايد حس کنند صاحب و مالک مشاغل خود هستند و در گردش امور نقش اصلي به عهده دارند.
*در برنامه زماني خود، وقتي را براي رسيدگي به درخواست هاي کارمندان تان در نظر بگيريد.
*در برنامه زماني خود، وقتي را براي رسيدگي به درخواست هاي کارمندان تان در نظر بگيريد.
*با کارمندان خود، درباره امور غير عادي و علايق شخصي ان ها صحبت کنيد، به خصوص هنگامي که آن ها زير فشار هستند.
*کارمندي که کار خود را درست و به موقع انجام مي دهد، تشويق و ستايش کنيد. اين عمل باعث ايجاد انگيزه براي ديگر کارمندان تان مي شود.
*اگر مي توانيد کاري را با تلفن انجام دهيد، اين کار را بکنيد. زيرا باعث صرفه جويي در زمان مي شود.
*دقايقي را به بررسي اهداف تان اختصاص دهيد. به نحوه ي اجراي کارتان نگاه کنيد و ببينيد که آيا رفتارتان با اهدافتان مطابقت دارد يا نه.
*به چيزي کمتر از سازمان يا شرکت پيشتاز قانع نباشيد.
*در گفتار و نوشتار خود از استفاده زياد از کلمت غير متداول و واژه هاي فني و تخصصي پرهيز کنيد.
*به کساني که با شما کار مي کنند اطمينان دهيد که ايشان را از نتيجه کارشان مطلع خواهيد کرد.
*حقوق کارمندان را کارفرما نمي دهد، کارفرما فقط چگونگي پرداخت آن را تعيين مي کند. حقوق کارمندان را مشتري ها مي دهند.
*تمام سرمايه هاي شما به سرعت باز مي گردد اگر بهترين غذا را در تميزترين ظرف، در شيک ترين و راحت ترين فضا و با قيمت مناسب در اختيار مشتريان قرار دهيد.
*بايد کارتان با ديگران فرق داشته باشد. کالاي متنوع عرضه کنيد و خلاقانه اريه نماييد.
*خلاقيت، نگاهي نو به واقعيت است.
*اگر نتوانيد خود را به جاي مشتري قرار دهيد به درد طراحي آگهي هاي تجاري نمي خوريد.
*راز موفقيت، شناخت مشتري است.
*زماني که رشد متوقف شود، مُردن فرا مي رسد.
*بهترين نسخه براي نادان ماندن فرد تا ابد اين است که شخص به معلوماتش قانع و نسبت به نوع افکارش راضي و خرسند باشد.
*لياقت، اعتماد به نفس به وجود مي آورد و با اعتماد به نفس مي توان دنيا را فتح کرد.
*راز موفقيت در زندگي اين است که بدانيم چطور مي توان عقايد مردم را عوض کرد. داشتن اين قدرت است که وکيل، کاسب، سياستمدار و واعظ را موفق مي گرداند.
*فقط کساني پيروز مي شوند که عقيده دارند پيروز خواهند شد.
*اجازه دهيد که آن چه از دل شما مي گذرد به واقعيت بپيوندد، زيرا هيچ کس به اندازه قلب تان به شما وفادار نيست.
*کلاً دلايلي را که خود ما پيدا مي کنيم، آسان تر از دلايلي که ديگران آن را به ما تذکر مي دهند، مي پذيريم.
*سازمان نوآور، خلاق و يادگيرنده ايجاد نماييد.
*براي پياده سازي موفق هر تکنيک مديريت، بايبد پيش نيازهاي آن را رعايت نمود.
*با تشکيل گروه هاي حل مسئله در سازمان، رشد آن را تسريع کنيد.
*ايجاد شبکه هاي همکاري، سازمان را قدرتمند مي کند.
*ارزش هاي بنياديني که خود به آن ها اعتقاد داريد به ديگران نيز بشناسانيد و براي شناساندن آن ها وقت صرف کنيد.
*مثبت انديشان نتيجه مثبت مي گيرند چون از دشواري ها نمي هراسند.
*صبر و شکيبايي و سعه صدر و وسعت نظر از ويژگي هاي يک کارگزار است.
*بعضي چيزها وقتي راجع به آن ها حرف بزنيد بهتر مي شوند و بعضي چيزها وقتي در برابر آن ها سکوت شود.
*پنج چيز مديران را تباه مي کند: فريب دوستان و همکاران، روي گردانيدن از علم و صاحبان، تحقير ديگران، غرور و از پس هواي نفس رفتن.
*کار مدير، اداره کردن کارهايي است که به سايرين محول شده نه اين که خود مدير براي انجام هر کاري شخصاً اقدام نمايد.
*تجربه، معلم خوبي است ولي حق التعليم بالايي دارد.
*به جاي سخت کوشي، هوشمندانه تر کار کنيد.
*بايد شروع به عمل کرد. عمل کردن، نگرش افراد را نسبت به محيط اطراف شان تغيير مي دهد و آنان را متحول مي سازد. اساس مديريت، دقيقاً همين است.
*سعي کنيد حقايق و ديدگاه ها را از هر انتقاد بيرون بکشيد و آن ها را به عنوان شانسي براي يادگيري تلقي کنيد.
*خروجي کار هر کس به خوبي تمرين اوست.
*مورد سنجش قرار گرفتن، بسيار آسان تر از سنجش کار ديگران است.
*کارهاي بي ارزش هيچ سودي براي سازمان ندارد حتي اگر بسيار خوب انجام شود.
*بهبود کار و روش ها از آموزش شروع مي شود و به آموزش ختم مي شود.
*دستيابي به سطح کيفيت بالاتر، لزوماً نيازمند صرف هزينه هاي بيشتر نيست.
*اگر نتوانيم اندازه گيري کنيم، نمي توانيم کنترل کنيم؛ اگر نتوانيم کنترل کنيم، نمي توانيم مديريت کنيم؛ و اگر نتوانيم مديريت کنيم، نمي توانيم کارها را بهبود دهيم.
*پيامد هدف گذاري خوب، کارکرد خوب است.
*بزرگ بيانديشيد! بزرگ عمل کنيد!
*انسان ها هنگامي ارتباط واقعي برقرار مي کنند که در سازمان احساس امنيت کنند.
*يکي از سودمندترين و ساده ترين راه هاي تقويت روح اعتماد در سازمان، مشارکت اطلاعاتي است.
*بدون آگاهي (اطلاعات) نمي توان مسوولانه عمل کرد. فرد آگاه ناچار به عمل مسوولانه است.
*مبادله نظرات و اطلاعات، همان چيزي است که مي تواند همه را در حال فعاليت نگه دارد.
*انسان بالغ، يک اشتباه را دو بار تکرار نمي کند.
*تجربه، نامي است که همه افراد بر روي اشتباه هاي خود مي گذارند.
*هيچ چيز براي رهبران، بهتر از وجدان آسوده نيست.
*کارکنان سازمان بايد قابليت سر در گم نشدن در برابر مشکلات را داشته باشند.
*کساني که دير قول مي دهند، خوش قول ترين مردم دنيا هستند.
*انديشه کن، آنگاه سخن گوي تا از لغزش برکنار باشي
*سود جستن در تجارت مستلزم مراجعه دوباره مشتري است. مشترياني که به داشتن کالا يا خدمات شما مباهات کرده و دوست شان را هم به مصرف آن تشويق مي کنند.
*قصد و مقصد هر تجارت، خلق و حفظ مشتري است.
*هرگز قدرت يک مشتري ناراضي را دست کم نگيريد.
*حل مساله، ايجاد اهداف مشترک، گسترش منابع، تاکيد بر نقاط اشتراک، مصالحه و رفتار آمرانه از جمله روش هاي مديريتي تعارض هستند.
*مغرور بودن به دانش خود، بدترين نوع جهالت است.
*تفکر در عاقبت هر کار باعث رستگاري است.
*بسياري از مردم در طول زندگي خود به ماهيگيري مي پردازند و هيچ گاه درک نمي کنند که در پي چه ماهي اي هستند.
*فوريت زمان را دقيقاً با تاريخ و ساعت مشخص کنيد.
*در برابر بحران واکنش نشان ندهيد بلکه آن را اداره کنيد.
*امروز تنها زماني است که مي توان در آن کاري انجام داد و يا نداد. ديروز گذشته و براي فردا نيز هيچ تضميني وجود ندارد.
*دشواري آينده در اين است که با ان چه ما به آن عادت کرده ايم، تفاوت دارد.
*بزرگ ترين نعمت هاي زندگي ما، زمان و آزادي انتخاب هستند.
*هميشه حق با مشتري است. اگر مشتري اشتباه مي کند، به جمله قبل مراجعه شود.
*يافتن مشتري به ماه ها تلاش نياز دارد، اما از دست دادن مشتري در ثانيه ها اتفاق مي افتد.
*ناراضي ترين مشتريان، مهم ترين منبع عبرت و يادگيري براي انسان ها هستند.
*براي تصميم گيري، از کامل ترين، صحيح ترين و جديدترين اطلاعات استفاده کنيد.
*يک مدير بايد چشم اندازي گسترده داشته باشد.
*قبل از ايجاد تغيير، با کارکنان به صورت انفرادي و يا گروهي ملاقات کنيد و نظر آن ها را جويا شويد.
*همانطور که سعي مي کنيد مخارج بيهوده را قطع کنيد، اين طرز تفکر را براي وقت خود نيز به کار بگيريد.
*خرج کردن در آموزش نوعي سرمايه گذاري بلند مدت است.
منبع : سالنامه ی موسسه مطالعات نوآوری و فناوری ایران سال 84
این کار شدنی ست ( )
سلام به همگی خدمت آقای مصطفی عرض شود که من فکر همه چی رو کردم ... من با ۲۵ هزار تومن یه قالب براتون سفارش می دم و CONTROL PANEL سایت هم توسط WORDPRESS پشتیبانی می شه بنابرین هزینه ی برآورد شده ی شما 8 برابر مبلغی که من می تونم طراحی سایت رو انجام بدم البته شاید آقای حسین شرفی رو بشناسید مخصوصا کسایی که به سایت و طراحی علاقه دارند ... دوست بسیار صمیمیه من هستش و سال پیش در مسابقه ی طراحی سایت نفر 3 م توی ایران شده بنابرین من می تونم حسابی ازش تخفیف بگیرم کما اینکه سایت خودم رو هم ایشون طراحی کردن ... خلاصه اینکه این کار شدنیست (احمدی نژاد ) یه بله بگید و یا علی...
موافقید؟؟؟ ( )
سلام به همگی ... می خوام یه پیشنهاد بدم ... البته انگار قبلا این پیشنهاد رو حدید داده اما انگار کسی استقبال نکرده ... بیاید سایت مدیران ۸۰ رو راه بندازیم ... در مقابل مزایایی که داره هزینه اش نا چیزه ... برای ثبت هاست و دومین ۲۷ هزار تومن می دیم و سالیانه ۱۳ تومن برای تمدید ... فکر نکنم مبلغ زیادی باشه برای نویسندگان نفری ۱۲۰۰ تومن در میاد ... اگه کسیم خواست می تونه کمک کنه .... خلاصه بعد از یک سال فکر کنم دیگه وقتشه این وبلاگ دوست داشتنیو به سایت دوست داشتنی تر تبدیل کنیم ... لطفا نظرات و پیشنهاداتون رو بنویسید تا نظر اکثریت رو اجرا کنیم ... با آرزوی بهترینها برای همه ی ۸۰ ی ها.
محمدرضا پورمند
پائیز ( )
یه شعر خیلی خیلی قدیمی ... سال ۸۰ فکر کنم ... یادمه یه بار خانم سحر درخواست کرده بود .. من پیداش نکردم ... تا امروز .. امیدوارم خوشتون بیاد guys
آسمان ،لكه هايش را به چشمهاي من بخشيد
وباد در هياهوي هزاران برگ پائيزي
وزيدن گرفت
ناگاه برگي از نگاه درخت افتاد
وزندگي در يك سقوط خلاصه شد
من از آسمان اين روزها خسته ام
من دلم ابر مي خواهد
من دلم را به ابرها پيوند زده ام
مي دانم كي قراراست چادر آسمان را خيس كند
من به اندازه ي يك ابر دلم تنگ است .
پائيز زمزمه ي نازك تنهائيست
پائيز سبزترين شكل انكار بهار
وپائيز نخستين فصل حضور من
در صداقت تلخ حقيقت است.
چه بادي آمد و رفت
چه بادي آمد وچه يادها كه با خود برد
يا د آن كبوتر يك دست سپيد
وياد آن خاطره ي يك دست سياه
من تراوش كردم خود را
در صلابت پائيز
و آنقدر برگها را شمرده ام
كه نگاهم به زمين پيوند خورده است
در شكوه ريزش برگهاي پائيزي
من در نفسهاي آفتاب ، گم شده ام
و آنقدر لطيف مرده ام كه كسي مرا به ياد، نمي آورد
وكلاغ مظهر پائيز است
با صداي نازك غمناكش
گوش ها را مي نوازد
ودلها را از آرامش محض مي راند
راستي ، كلاغ چه حيوان لطيفي است
وقتي
كه به من مي خندد
وقتي
از بالاي سرم مي گذرد
وتنهائيم را وسعت مي بخشد
آسمان ، سيماي خود را با چشمهاي ما مي شناسد
وپائيز رويائيترين فصل مرگ كبوتر است
كاش كبوتري به نام پائيز بودم
مي گشادم پر
در نگاه يك برگ خلاصه مي شدم
ودر امتداد سقوط او
به آفرينش بي انجام خود
خودخواهانه لبخند مي زدم
كاش كبوتري به نام پائيز بودم...
چتر ( شخصی )
به حسهايت شک کن مرد
به خرد شدن انگشتهاي غرورت
ببين به دو ، سه سال دوري ، خودت را باختي !!
ببين چه ساده و به سادگي
فراموشي وجودت را حذف کرد !!
انگار نه انگار کسي بودي
انگار نه انگار ، بودي .
اين تناسخ ، اين سرازيري ، اين تدفين چشمهايت
آغاز نبودني بزرگ است، در بودني کوچک
ببين بودنت را به نبودنش فروختي و او رفت !!!
آنقدر خيس آرزو بودي
آنقدر قطره هاي بودنش خيست کرد
که يادت رفت ، او با چتر تو خيس نمي شد
چترت را برد.....
و باد وزيدن گرفت
استخوانهايت به لرزه افتادند
از پا که افتادي ، مسيرش را کج کرد تا حتي نبيندت.
خيس بودي و سرما...
بي چتر بودي و باد
آنقدر ماندي ، آنقدر حول و حوش پيمانت ماندي
تا استخوانهايت پودر شد ، شکست .
حالا کنار اينهمه خاطره
منتظر چه اي ؟
سلامي ؟ لبخندي ؟
بوسه اي ؟
نه ! اينجا کسي رد نمي شود
چهارراه هاي وجودت
خالي خاليست
پرنده که هيچ ، قاصدکي هم پر نمي زند.
اينجا جايي براي ماندن ندارد
هوايي نيز.
بايد رفت اما کجا ؟!!
بايد رفت
بايد رفت
سالهاست هر روز مي گويم بايد رفت و ... نمي روم.
آخر اينجا کنار اينهمه خاطرات باراني
کنار اين درختان آرزو ...
روبروي دلم ،
شرمسارم از براي نبودنت.
کاش خداحافظي نکرده ، مي رفتي.
محمدرضا پورمند 16/11/1385
اندیشه ( )
زیبا ترین اندیشه اگر محصور باشد ،
با ساده ترین استدلال ها از بین می رود.
/ ( )
شانه ات مجاب ام می کند
در بستری که عشق تشنگی ست
زلال شانه هایت
همچنانم عطش می دهد
در بستری که عشق
مجاب اش کرده است.
احمد شاملو
عرض تسلیت ( )
سلام
۵ شنبه نمی دونم کیا اومدن مراسم یاسر اما هر کی اونجا بود فقط خوبی می گفت...خیلی پسر ماهی بود خدا رحمتش کنه...برادر یاسر تو بانک کار می کنه توی اداره ی خدمات درمانی بانک ملت امروز با همکارام رفتیم ژیششون برای عرض تسلیت ... واقعا خدا بهشون صبر بده فقط تو این چند روزه اینو از خدا خواستم . دعاشون کنید.
عکس یادگاری !!!!!! ( )
سلام اینم لینک عکس پائین :
http://www.myimagehosting.com/u/5068/5202/47613.jpg
سلام ( )
سلام به همگی
چه خبرا؟؟
با درسا چه می کنید؟؟
آقا می تونم یه شوخی کوچولو با بچه هایی که تو گردهمایی سوم شرکت کردن بکنم؟؟
----> اینجارو ببینین : ( برای دیدن تصویر کامل آنرا save کنید )
... ( شخصی )
....
رفتی ، با اتفاقی که بازگشت نداشت
و امروز بی فرداست
در هر عهدی که نفس می کشم.
محمد رضا پورمند زمستان ۸۴
( )
دیدی چه ساده و به سادگی
از شب و ماه و ستاره گفتیم و از هم گذشتیم
دیدی هیچ کس از ما
با ما نبود ! ------------------------------------------
( )
بی تکرار و بی طعنه
از خاک بر می خيزم
تا تنها به تو بگويم:
دوستت دارم
روزهای بی تکرار نبودنهايم
دليل بودن تو بود
و امروز که برای هميشه می روم
تو جاودانه می شوی.
محمدرضا پورمند زمستان ۸۴
( )
پس خاطره ی مرگ...نامش زندگی است...
زندگانی ام به مرگم می گويد:
دوستت دارم....زيرا اگر تو نبودی...
بی گمان من می زيستم
بی آن که زندگانی کرده باشم.........
غاده السمان
( )
کیمیا جان این شعر جواب پست تو هستش راجع به دانشجوی فوتی:
کشاله ی ران کريستف کلمب
از مرگ سبز پر شده است
رانش را لمس کردم
و مرگ لبخند زد
ما در اين تماشاخانه کهنه و جنون آميز جمع شده ايم
تا ميل به زندگی مان را انتشار دهيم
با
ريشخند مقدس کلمات.
ادامه می دهیم..... ( )
سر در گم از شبانه هاي بيخوابگي
به دنبال تو مي آيم
در تابوتهاي خاطره... كه غسل تعميد را فراموش كردند
تا لذت گناه تا هميشه بر دوش كودكي هايم باشد
من با اين سن...هنوز گوشه اي از اتفاق بودنم را باور ندارم...سكانسهاي ناتمام در زندگيم كم نبوده است اما هيچ كدام سر دردآور تر از ليوان اب در پشت شيشه هاي ياس نبوده است
بي شك نمي داني كدامين ذهن از سردردهاي دائمش لذت مي برد زيرا تنها با سردرد است كه آن گوشه ي اتفاق بودن را فراموش مي كني
تقدير نوعي دست نوشته ي خاك خورده است كه ما هر 2000 سال يك بار مي آييم تا در لباس جديدي اتفاق بيفتيم...و خودمان را با روياهاي صادقه دور بزنيم تا نفهميم كه در فواصل كوتاه بودنمان جدا از تكرار ... بيشتر از اين كه هستيم عمر نمي كنيم
من هميشه در پي توام حتي در خواب رهايت نمي كنم زيرا در عمق روح من طنابي وجود دارد كه از تار عنكبوت هم چسبنده تر است
پس خيال دور شدن را از سرت بيرون كن
من تا اخر اين فواصل با تو مي آيم
و در فاصله ي بعدي باز به تو مي رسم درست در همين لحظه.
تابوتهاي پوسيده ي نو آوري را رها كن
زندگي در تداوم رنج است...يك ان كه بدون رنج زندگي كني مي فهمي حيات تو به همين فكرهاي پوسيده ي روزانه ات بستگي دارد بدون رنج شور بختي شادمانه اي را تجربه مي كني كه سر از چاه تنفر در مي اورد
به تغييرات كوچك دوروبرت نگاه كن
قدت كوتاه تر مي شود اما هنوز اميد داري
اندامت نحيف تر مي شود اما هنوز تميد داري
موهايت ريزش پيدا مي كند اما هنوز اميد داري
دندانهايت عاریه مي شوند اما هنوز اميد داري
پاهايت واريس مي گيرند اما هنوز اميد داري
آمارهاي مرگ و مير در اثر مصرف مشروبات الكلي و سيگار بالا مي رود اما هنوز اميد داري
دوستهايت رهايت مي كنند تا در انزوا بپوسي اما هنوز اميد داري
خانواده ات از تو قطع اميد كرده اما تو هنوز اميد داري
معشوقه ات در بستر هم خوابگي كس ديگري در اوج لذت آه مي كشد...بي تعلق به گذشته اش ... اما تو هنوز اميد داري
دور تسلسل زايشها و مرگها با تو و بدون تو تكرار مي شوند و تو هيچ كاره اي اما هنوز اميد داري
هر روز كه به بلوغ فكريت نزديك تر می شوی دوز قرصهاي خواب و سردردهاي كوفتيت بالا مي رود اما تو هنوز اميد داري
جامعه هر روز به بهانه هاي جديدالتاسيس تحقيرت مي كند اما تو هنوز اميد داري
به فكرهاي خود هم شك مي كني انگار با واقعيات موجو در تناقضند بي هيچ شباهتي با فواصل قبلی ... اما هنوز اميد داري
مي تواني به من بگوئي به چه اميد داري؟
اين سوالي است كه وجه كمكيه به زور زنده داشتن آدم هاست.
اميد كلمه اي كه در تشابه اش با آرزو كمتر كسي شك مي كند
اما اميد كجا و آرزو كجا دو كلمه كه حتي در ساختار ذهني خواننده هم به جاي هم كمتر كاربرد دارد
آرزو را اين طور تعريف مي كنيم:چيزي كه با تمام وجود در طلب آن هستيم
و اميد نيرويي كه به ظاهر انگيزاننده اي براي رسيدن به آرزوست در حالي كه وسيله اي دروغين براي زنده نگهداشتن ماست مانند دستگاه اكسيژن براي يك بيمار مبتلا به نمي دانم چيچيك فلان پزشك صده ي 18 بعد از فواصله ممتد متصل به عصر حاضر ميلادي
مي بينيد حتي در اينجا هم شان انسان رعايت نمي شود ..اولين شرط احساس برتري نسبت به ساير موجودات چيست؟؟تفكر؟؟علم؟؟
ازكجا مي دانيد كه نهنگ فكر نمي كند اشرف مخلوقات است؟
هميشه اين خود ما هستيم كه در ذات خود و در فکر خود بهترينيم
همانطور كه گنجشك مادر فكر مي كند براي جوجه هايش بهترين مادر است
ديد ما مدام تغيير مي كند چه اگاهانه و چه نا اگاهانه
يادتان هست كودكي در شيطنتهاي كوچك روزمره مان شكل مي گرفت و اكنون هر كدام از ما شيطاني در وجودمان داريم كه ظلم و گناهان او را به پاي تقدير مي گذاريم و با اميد به چيزهاي موهوم پيش ساخته ادامه مي دهيم...يكي له مي شود..ما ادامه مي دهيم...يكي اميدش خورد مي شود ما ادامه مي دهيم...يكي ديوانه مي شود ما ادامه مي دهيم...يكي گونه اش با سيلي سرخ است ما ادامه مي دهيم...يكي.......... تا آخرين نفس به حول و قوت اللهي شيطان ذاتمان پيش مي رويم تا وقفه ي بين فواصل ...انتقال روح براي اف-ديسك مجدد و پارتيشن بندي جديد با حذف كليه ي حوادثي كه در اين فاصله رخ داده است...تو در اخرين ثانيه قبل از اين انتقال به كدام گناه خود فكر مي كني؟
من به تو فكر ميكنم.
محمدرضا پورمند زمستان ۸۴
به او که گفتمش بمان و نماند ( )
اين دل نوشته ها را دوستش دارم
همه ي اين كلمات و واژه ها را ... كه نه ... كه تمامي مقصود دلم را
اهل روزگار بدانند
من او را دوست مي دارم
هنوز عطر نگاه او با من است
هنوز آن دستمالي كه اطو كشيده كنج رف است
براي من يعني تمناي او
حتي آن مهري كه به كين آميخته است
هنوز آن گوشه هاي ناياب دلم براي بودن با او بي قرارست
هنوز نامش عزيزترين قشنگي هاست در اين اوقات ناخوش دلتنگي ها...
هنوز.
هیچ کس از جنس ما نبود.... ( )
هيچكس از جنس ما نبود
اينچنين كه هستم
كه بودي
كه بودم
كه هستي
نمي گويم صميمي
نمي گويم خوب
نمي گويم پاك
نمي گويم.....
ولي به خدا قسم
قسم به نان و نمك
به شرم تو
به چشماي قشنگ تو
اندازه ي هرچه دل تنهايي ات بخواهد
با همه ي وجود
وبا هرچه عشق و...
عشق
دوستت دارم.
(کاست بابايی)
( )
چه حوصله ای دارند آدم ها
اين گونه سهم لحظه های عميق بيهودگی را
خرج اراجيفی می کنند
که خود نيز باور ندارند
اين گونه بودن جرم است
و مجرم اين حادثه ی تکراری
من و توائيم
که هر روز که نه....
هر لحظه اتفاق می افتيم
در تداوم ديوانگی هامان
و قسم می خوريم به ذات اين و آن
که ديوانه همسايه ی ماست
و ما عاقليم
چون ديوانگی آن را حدس می زنيم...
محمدرصا پورمند ۰۱/۰۲/۱۳۸۵
بیا ! ( )
...
...
...
درخت از برگ خسته می شود
پائیز بهانه است....
زندگی ما آدما همینجوریه....
یادمون باشه اگه کسی رو کنار گذاشتیم نگیم به خاطر خودش بود....به نفعش بود
بگیم : خودخواهیم ... چون انسانیم.
بیا توی این روزای وانفسا ... ما ها مثه بقیه فکر نکنیم ... پشت خودخواهیامون قایم نشیم... بیا تصور برگ رو از آدما نداشته باشیم ...
برای شروع ( )
سلام به همگی
به جز حضور تو
هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفته ام
حتی
عشق را.
